تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

چرا اینگونه از موی زنان ، ارشاد می ترسد؟
عالی پیام 
هالو 

 

چرا اینگونه از موی زنان ، ارشاد می ترسد؟
از این موی رها گشته به دست باد می ترسد؟

لباس تیره در بر کن، لباس قهوه ای ، مشکی
چرا؟ چونکه طرف از رنگ های شاد می ترسد

کند نابود آثار تمدن های پیشین را
از آنچه آورد تاریخ را در یاد می ترسد

به یاسوج از نماد آریو برزن و شمشیرش
و در ساری هم از سرباز قوم ماد می ترسد

چنان چون طالبان که می هراسیدند از بودا
رفیق ما هم از سنگ و گچ و فولاد می ترسد

فقط باید ببوسی دست و گویی بل ، بله قربان
از اندیشه، از استدلال ، از استعداد می ترسد

بزن خود را به آن راه و بگو چیزی نفهمیدم
که او از هر که دو هزاری اش افتاد می ترسد

هم از سرخی گل ترسد، هم از سبزی برگ آن
از آن سروی که محکم جای خود استاد، می ترسد

نه تنها از زبان سرخ و از سر های سبز ما
از آن دیگی که بوی قورمه سبزی داد می ترسد

زمانی می هراسید از تجمع های میلیونی
ولی امروزه روز، از تک تک افراد می ترسد

کسی که منطق او داد و فریاد است و فحا شی
برای چه خودش از واژه ی فریاد می ترسد؟

بزن بر فرق ما تا می توانی تیشه ی خود را
عزیزم، کوه کی از تیشه ی فرهاد می ترسد؟

گذشت آن دوره ای که می رمید آهو ز صیادان
کنون از سایه ی خود نیز هر صیاد می ترسد

کبوتر می کند پرواز هم بال پرستو ها
و جغد از اینکه رفته هیبتش بر باد می ترسد

زمانی می رمید از چوب و باتوم آنکه می فهمید
ولی حالا چماق از کله ی پر باد می ترسد

ندارد ماهی آزاد خوف از تور ماهیگیر
کنون قلاب و تور از ماهی آزاد می ترسد

نمی ترسد دگر شمشاد از داس و تبر زیرا
که امروزه تبر از قامت شمشاد می ترسد

بلی جانم، گذشت آن دوره و امروزه لولو هم
چنین از بچه های این خراب آباد می ترسد

خدایا می شود روزی رسد گویند ای هالو
ببین وارونه شد، مادر زن از داماد می ترسد

بخند ای هموطن، قهقه بزن ، این خنده ها خاری ست
به چشم آنکه از این قلب های شاد می ترسد. 

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست