دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

 

 

 

 

اگر فراموشم کنی
پابلو نرودا
برگردان: گیل آوایی
16آوریل 2011

 

یک چیز را می خواهم بدانم
می دانی که چه جور است
اگر من نگاه می کنم در کریستال ماه
در شاخه سرخ پاییز از پنجره ام
اگر سوزان آتش را  لمس می کنم
در خاکستر حس ناشدنی
یا پیکر چروکیده بدن
همه چیز مرا بسوی تو می کشاند
همچنانکه اگر همه چیز وجود دارند
رایحه ها،  نور فلزات
قایق کوچکی بودند
تا مرا به آن جزء جزء تن تو بکشانند که در انتظار بودند
خوب حالا کم کم اگر تو از دوست داشتنم دست بکشی
من از دوست داشتنت کم کم دست می کشم
اگر به ناگاه فراموشم کنی
دنبال من نباش
چون پیشتر شاید ترا تا آن دم فراموش کرده باشم
اگر فکر می کنی آن دراز و دیوانه
باد و بانِرها ( تابلوهای تبلیغاتی)
که از زندگی من می گذرند
یا قلبی که در آن ریشه دارم
بیاد آر
که در آن روز
در آن ساعت
دستانم را بلند کرده ام
و ریشه فرو می نشنید
در جستجوی سرزمین دیگری
اما
هر روز
هر ساعت
حس می کنی  که تو، سرنوشتت برای بودن با من رقم خورده شده است
با دوست داشتنیهای نامحسوس
اگر هر روز یک گل
از لبان تو بالا کشند در جستجوی من
آه عشق من آه از خودم
در من همه آن آتش تکرار می شوند
در من هیچ چیز فراموش و خاموش نمی شوند
عشق من از عشق تو جان می گیرد معشوق
و تا زمانیکه زنده بمانی در بازوان تو خواهد بود بی که از من را ترک کنی

 


If You Forget Me
Pablo Neruda

I want you to know
one thing.
You know how this is:
if I look
at the crystal moon, at the red branch
of the slow autumn at my window,
if I touch
near the fire
the impalpable ash
or the wrinkled body of the log,
everything carries me to you,
as if everything that exists,
aromas, light, metals,
were little boats
that sail
toward those isles of yours that wait for me.

Well, now,
if little by little you stop loving me
I shall stop loving you little by little.

If suddenly
you forget me
do not look for me,
for I shall already have forgotten you.

If you think it long and mad,
the wind of banners
that passes through my life,
and you decide
to leave me at the shore
of the heart where I have roots,
remember
that on that day,
at that hour,
I shall lift my arms
and my roots will set off
to seek another land.
But

if each day,
each hour,
you feel that you are destined for me
with implacable sweetness,
if each day a flower
climbs up to your lips to seek me,
ah my love, ah my own,
in me all that fire is repeated,
in me nothing is extinguished or forgotten,
my love feeds on your love, beloved,
and as long as you live it will be in your arms
without leaving mine.

شعر انگلیسی از پیوند زیر برگرفته شده است:
http://www.poemhunter.com/poem/if-you-forget-me /

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست