داستان
تشک سنگی
مارگارت النور ات وود
برگردان فارسی: گیل آوایی

مارگارت اِلنور اتوود (به انگلیسی:Margaret Elnor Atwood ) (زاده ۱۸ نوامبر ۱۹۳۹) نویسنده، شاعر، منتقد ادبی، فعال سیاسی و فمینیست سرشناس کانادایی است. کتابهای آدمکش کور برندهٔ جایزهٔ بوکر سال ۲۰۰۰ و اوریکس و کریک از آثار او هستند.
مارگارت اتوود در ۱۸ نوامبر ۱۹۳۹ در اتاوا زاده شد. او کودکی خود را در جنگلهای شمال کبک در کنار پدرش که یک گیاهشناس بود گذارند. تجربه این نوع زندگی در دوران کودکی، بعدها در آثار اتوود در بهکارگیری تعبیرها از دنیای جانوران و طبیعت نمود یافت
او تاکنون بیش از ۳۰ کتاب شامل رمان، داستانهای کوتاه، شعر و نقد ادبی، تاریخ اجتماعی و کتابهای کودکان را به تالیف رسانده است. آثار او ریشه در رئالیسم سنتی دارند و در نوشتههایش از زن بهعنوان شخصیت اصلی استفاده میکند. اتوود در داستانهایش واقعیتهای اجتماعی را با تخیل و اسطورهشناسی و طنز همراه میکند.
تشک سنگی
ابتدا " ورنا " نخواسته بود کسی را بکُشد. چیزی که در نظر داشت یک مرخصی ساده و بی غل و غش بود. حساب کتابش خودش را با خودش روشن کند، نفسی بکشد ، پوست تازه کند.
منطقه قطبی برایش مناسب است: چیزی در آنجاست که ذاتن آرامش بخش است، در سرمای گسترده پوشیده از یخ و صخره و دریا و آسمان بی مزاحمتهای شهرها و بزرگراهها و درختان و دیگر ویرانگرها که چشم انداز را در جنوب بهم می ریزد.
در میان بهم ریختگی، کسانی دیگر را وارد می داند و منظورش از کسان دیگر، مردان هستند. مدتی ست که او از مردان به اندازه کافی کشیده است. او با خود قراری گذاشته که لاس زدنها و نیز هر آنچه که از آن ممکن است ناشی شود را نکوهش کند. نیازی به پول نقد ندارد. نه دیگر.
او حریص و تنگ نظر نیست. بخود می گوید: همه ی چیزی که می خواهد این است که هر لایه لایه ی مهربانی، نرمی، پول توهین آمیز محفوظ بماند تا اینکه هیچ کس و هیچ چیز نتواند به او آنقدر نزدیک شود که زخمی به او برساند. سرانجام او چنین هدفی را قطعن بایگانی کرده است .
اما عادتهای قدیمی بسختی از بین می روند. و مدت زیادی از آن وقت نمی گذرد که نگاه ارزیابیگرش را به پوشش پشمی ی همسفرانش می اندازد که با ساکهای لرزان چرخدارشان در نخستین شب در سرسرای هتل فرودگاه هستند. در گذر از میان زنان، به جمع مردان گوش می دهد. برخی از زنان جذب آنان هستند و او
اینها را از نگاه پرنسیپهایش محو می انگارد چیزی که از نخستین شوهرش، دور اندخته شدن مثل تراشه ی چوب،
دریافته بود. انزوا و دستی به آن داشتن، چیزیست که او را ارضاء می کند. برخی از اینان برای او خیلی پیرند. او از برخورد نگاهش با نگاه آنان پرهیز می کند. کسانی اند که این باور را دوست دارند که در سگهای پیر هم زندگی هست( دود از کنده بر می خیزد – م): اینها سرگرمی های اویند. بخودش می گوید نه اینکه کاری در موردش نخواهد کرد، اما کمی دست گرمی، هیچ اشکالی ندارد، اگر فقط به خودش نشان دهد که او هنوز اگر دلش بخواهد، می تواند یکی را از خود دور کند.
برای حتی سلام و احوال پرسی، او ژاکتِ رنگِ کِرِمش را انتخاب می کند، و برچسب مغناطیسی رو به شمال را کمی پایین تر، بطرف پستان چپ خود، بالا می برد. خوبی ی ورزش و تمرین شنا که تاثیرش را روی او می گذارد.
او هم اکنون با توجه به سنی که دارد، بدنش بسیار مناسب است یا بهتر است گفته شود که برای هر سنی حتی مناسب است. حد اقل وقتی که کاملن لباس پوشیده و زیر لباسهای کاملن اندازه اش به تن دارد، اینطور است.
او نمی خواست چنین پیش بیاید که روی یک صندلی ساحلی با یک بیکنی باشد، که دلیلی ست برای انتخاب پوشیدنی از آن دست بقول کارائیبی ها: فراتر از سرمای قطبی.
صورتش طوری ست که هست، ویقینن بهترین حالتی که می توان با پول در این مرحله ترتیب داد: با کمی برنزه تر و سایه ی چشم رنگ پریده و ریمِل مژه وابرو و پودر و نور ضعیف، می تواند ده سال جوانتر دیده شود. به چهره ی خود در آینه می گوید: اگر چه زیاد رفته اما بسیاری مانده است.
شوهر سومش مجموعه ای از دمدمی مزاجی ها بوده که مورد علاقه ی ویژه تنیسون بود. برایش عادت شده بود که پیش از به رختخواب رفتن بگوید: بیا توباغ بی مزه ( لوس-م). این کارش او را دیوانه می کرد. او تکه پارچه ای معطر - با رایحه ای محسوس، گلدار تاسیانه – می گیرد سپس لکه ها را پاک می کند اما خیسی ای مثل آبگیر جا می گذارد. اشتباه است دوباره کاری کردنِ آن: هرچند دماغها دیگر آنقدر حساس نیستند که زمانی بوده اند. بهترین حالت برای آلرژی ست، مردِ عطسه زن، مردِ با دقتی نیست.
ورودش را با کمی تاخیر تنظیم می کند. لبحندزنان با لبخندی شاد اما نه لبخند زنانه ی زنانی که کسی همرایی شان نمی کند و با اشتیاق برای پذیرفتن یک گیلاس شراب سفید قابل قبول، بیرون می زنند و بی اراده در میان کسانی اند که لقمه های چرب و نرم تور می کنند. مردان کارکشته ای که بازنشست می شوند: پزشکان، وکیلان، مهندسان، دلالان بورس، علاقمندان به اکتشاف در قطب، خرسهای قطبی، باستانشاسی، پرندگان، صنایع دستی اسکموها؛ شاید حتی وایکینگها یا زندگی گیاهان یا زمین شناسی هستند. جاذبه های مغانطیسی قطبی، نشانه زن های جدی، با گروهی از کارشناسان علاقمند دورشان برای سخنرانی آنان جمع شوند.
دو ساز و برگ دیگر را برسی کرده است. دو گزینه گشت و گذار در منطقه را مورد بررسی قرار داده است اما هیچکدام از آنها که در منطقه مورد بازدیدند، چنگی به دل نمیزند. یکی ویژه ی پیاده روی و جالب برای سنین زیر پنجاه سال – که برای سن او نبود – و دیگری رفتن به آوازهای دسته جمعی و پوشیدن لباسهای ابلهانه بود، از اینرو بر روی همان گزینه سفر به جاذبه های مغناطیسی قطب که برایش آشنا بود، می ماند.
با این شرکت پیشتر یک بار سفر کرد. پس ازمرگ سومین همسرش، پنج سال پیش بود، به همین دلیل در مورد چیزی که انتظار می رود، خوب می داند.
لباسهای ورزشی زیادی در اتاق است. بیشتر به رنگ بژ برای مردان، بسیاری هم پارچه پیازی، جلیقه هایی با چند جیب. او به برچسبها دقت می کند: یکی فِرِد ، یکی دان ، یکی ریک ، یکی نورم ، یکی باب . یک باب دیگر و بعد یکی دیگر. بابهای زیادی در این سفر هستند. جندتا بنظر می آید تک پروازند.
باب، اسمی با معنی زیاد برایش، هر چند او خود را از زیر بار آن می رهاند. او یکی از نازکترینها را بر می گزیند اما هنوز بابهای قابل توجه، بسوی او می خرامند، پلکهایش را بالا می برد و دوباره پایین می آورد. او به سینه اش چشم می گرداند.. می گوید: وِرنا، چه اسم قشنگی.
ورنا می گوید: سنتی ( کهنه پرست)، ریشه ی لاتینی اش فنر معنی می دهد. وقتی همه چیز به زندگی می جهند. آن خط، چنان پر از قولهای تخمی ی تازه شدنی، در کمک کردن به او برای قطعی کردن همسر دومش موثر بوده اند. برای همسر سومش می گفت که مادرش با شعر تامسون ، شاعر قرن هیجدهم اسکاتلندی اعمال نفوذ کرده بود و نفسهای بهاری اش که خوشبختی می نمود اما برای مادرش، او یک پرتستان سختگیر با دهانی مانند یک گیره ( انبر یا چیزی مثل آن که یکی از ابزار است-م) کسی که شاعری را تحقیر می کرد و کسی که اگر چیزی می توانست یک دیوار سنگی گرانیتی را نرم کند، روی او هم موثر می افتاد.
Aquasize ، تاثیر نوعی تمرین ورزشی ست که قدرت و انعطاف و پایداری را تقویت می کند