تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

چند شعر
گیل آوایی

1

دلتنگی هم
فرق نمی کند دیگر دوست من
چه در
چه دور از خاک مادری !
هر روز آه از دیروز است ناگزیر !

برویم
یک لحظه دیر نیست، دور هم !
خیال را چه دیدی
شاید موسیو هنوز منتظر باشد

 

2

تنهایی را با تو
و با تو
تنهایی 
قسمت می کنم.

روزگار را ساز دیگریست دوست من
چهره های بی لبخند
با وانمودِ خنده ای به رسم!،
آشکاریِ اندوه می پوشانند
چون سایه ی گمی
که با هم می جوییم بی هم!

گریزِ بیهوده ایست! نیست!؟


3
ماندن هم شده است کاری چون رفتن
بمانی می پوسی
بروی می پوکی
دست بر داری از کدام! دست تو نیست!
هرکدام به هزار پاره اگر هم!،
به جان و جهانت پیوند خورده است!

کو! آن کنجکاوانه به حسی
بجنگی با خودت
در حیرتِ نگاهت به تماشا
هنگام
مستانه میدان قُرق می کرد عرق سگی
می دانی!؟ لات هم لاتهای دیروز!
باور نمی کنی!؟


4
هرزه ی شرمگین
سوسوی سایه روشنیست
در سوکِ سوگ
و اندوهانِ روزمرگی،
بزک می شود به لبخندی گاه به گاه.
.
هرزه ی شرمگین
ساز شکسته ایست در تُندبادِ حادثه
آوای نُتِ گمیست
در نوستالژیِ آوازهای فراموش شده.
.
هرزه ی شرمگین
چشمش به ا نتظار
لبانش سرخِ سرخ
پنهان در آوار کوله ای به خلوت خویش.
.
هرزه ی شرمگین
سوگِ پنهانِ شرمهای با باد رفته است،
بزک شده ای اندوهگین
همچون شبح سرگردانی در گذرِ بی گذر،
دلگیر.

هرزه ی شرمگینِ!
زیبای وسوسه گریست در سایه روشنی دلگیر!

5
وطن عشقی ست در کوله ی هماره ات
که باز می کنی
هر از گاهی
به آهی!

مرور می کنی یک عمر را
یک لحظه
همان لحظه
و آنگاه حیران وا می  مانی
به صدایی نا آشنا
He he lekker weer zeg[1] !
بخودت می آیی
به نیمه ای جامانده
لبخندی به لب که لبخندت نیست:
Ja toch! Het is prachtig[2] !
پاره ی جامانده ات
گم می شود گویی
و می مانی در هوایی که هوایت نیست بمانی!


6

ساده که باشی
خط خطی ات می کنند!،
خط
خط
خط خطی
می کنند یا می شوی! فرق نمی کند!

یکی  خودش را می کشد ساده تر
یکی عقده هایش را
یکی خشمش
یکی انتقام را
یکی بی خیالی
یکی .....
تا کجا بگویم که بی انتهاست دوست من!
خط خطی که شدی
گم شده ای
هنگام
نشانیِ خودت هم نوستالژی خلوتهای تو می شود
چنان که دیگر فرق نمی کند
چه یک وجب
چه تا ژرفای ناکجای هر چه بادا باد!
آسمان هم در نگاه تو
می شود پرنده ای
آه  نه... نه....پاره ابری شاید
لَخت وُ لُخت وُ لهیده..... مست!
در تو وا نمی تابد!
دریایی می شوی که دیگر آینه نیست واتابان گستره ای تا بی نهایتِ نگاهت
خط خطی های خط خورده ای می شوی
واتابانِ خودت
گاه به توفانی در خاکستری سیاه
گاه فروخفته نجوایی به آهی
گاه هوارِ سکوتی خط خطی
موجی
پرنده ای
یک کوله ای که دست بردار نیست!
سادگی  ات را دلتنگ می شوی
میان خط خطی های خط خورده
غنج می زند دلت
چه سادگیِ شیرینی بود!
چه
سادگیِ.................
ابلهانه است! نیست!؟

 


[1] آخِش! چه هوای خوبیه


[2] آره خوب. هوای بسیار زیباییه
.http://shooram.blogspot.nl/
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست