تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

محمد تقی بهار سبک شناسی: نسک یک. گفتار دویوم. خط در ایران. پاره ی سیوم

خط های ایران بعد از اسلام
خط پهلوی بعد از اسلام، به سبب دشواری که در خواندن و نوشتن داشت، نتوانست مانند سایر آداب و فرهنگ های ملی ساسانی مقاومت کند و در ملت غالب اثر بخشد. چندی نگذشت که خط مذکور منحصر به موبدان زردشتی شد و به سرعتی عجیب رو به فنا و زوال نهاد.
خطی که عربان می دانستند خطی بود که در سال های نزدیک به ظهور پیامبر اسلام به قولی از حیره پایتخت پادشاهان آل نصر (مناذره) به مکه رفته بود و ما روایات مختلف را بعد خواهیم آورد اینک خلاصه ای از خط ها ملل مجاور عربستان ذکر کرده پس از آن می گوییم که چگونه اعراب دارای خط شده اند.
خط های ملل سامی که از هر طرف با اعراب مربوط بودند به قرار ذیل است:
عبریان؛ آرامیان نبطیان؛ سریانیان؛ کلدانیان؛ حمیریان یمن؛ اقوام ثمود و بنی لحیان؛ صفویان.
خط های که این ملل بدان چیز می نوشتند به قرار ذیل است:
1: خط عبری
که از اصل خط فینیقی گرفته شده بود و آن را "قلم عبری" می نامیدند و بعد از درآمیختگی با آرامیان و واقعه ی اسارت بابل خط مذکور را تغییر دادند و از گرده ی خط آرامی خطی اختیار کردند و بعد از تکمیل آن را خط آشوری یا خط مربع نام نهادند.
2: خط نبطی
که آن هم از خط آرامی گرفته شده و اصلش به خط فینیقی می رسد، با تصرفاتی که در آن به عمل آمد اصل و ریشه ی خط کوفی را به وجود آورد.
3: خط سُریانی
که اصلاح شده ی خط آرامی است و در تمام دوره ی ساسانیان و دیری بعد از اسلام یگانه خط علمی و مشهور مشرق شناخته می شد و در مراکز علمی مهمی مانند شهر "اُدسْ" در الجزیره، شهر "جُندی شاپور" در اهواز و سایر بلاد عراق این خط نوشته می شده است و این خط بعد از غلبه ی مغول بر بلاد اسلامی از میان رفت.
4 : خط کلدانی
که باقی مانده ی خط آرامی و با خط نبطی نزدیک بوده است.
5 :خط سبا یا ”سَبَئی
که اصلاح شده ی خط "مُسنَدْ" بود و اصل فینیقی گرفته شده و در یمن متداول بوده است.
6: خط ها ثمودی و لحیانی
که در غرب و شمال حجاز نوشته می شده و شعبه ای از خط "سبا" بوده است.
7: خطوط "صفوی" منسوب به سرزمین "صفاه" که در سوریه نزدیک کوه لبنان قسمت های بسیاری از آن کشف شده است و به خط نبطی قدیم شباهت داشته است.
8: خط نسطوری
این خط در میان نسطوریان، مسیحیان پیرو کلیسای مشرقی معروف به "نسطوری" رایج بوده و نوعی از خط سطر نجیلی و سُریانی محسوب می شده است.
از خطوط نامبرده خط ثمودی، لحیانی، صفوی و همچنین نبطی را می توان از امهات خط های عربی شمرد، ولی هیچکدام مربوط به خود عرب نیست و از خود عرب و در سرزمین حجاز و یثرب تا امروز آثار خطی که منسوب به عرب و مربوط به ایام و تاریخ های معروف آن جماعت باشد به خط صفوی، آرامی، نبطی و ثمودی پیدا می شود لیکن از ایام و تواریخ عرب اشاره و ذکری در آن ها نیست و معروف تر از همه "کتیبه ی نماره" عمرو ملک حیره است از "امرء القیس بن عمرو ملک حیره" که بر سنگ گور او نقش است. دیگر " کتیبه زبد" و دیگر "کتیبه ی حران" و دیگر "کتیبه ی ام الجمال" است و قدیمی ترین این کتیبه ها که از امرءالقیس باشد تاریخ آن سنه ی 328 بعد از میلاد مسیح است.
قرائت کتیبه "زبد"
دانشمند خاورشناس "لیتمان" این کتیبه را خوانده است و از اول سطر که از راست به چپ است دو حرف افتاده دارد
[بنصر ] الاله شرحو برامت منفو و ظبی بر مرالقیس
و شرحو بر سعدو و سترو و سریحو (بتمیمی)
و این کلمه ی آخر به قلم سریانی است و باقی به قلم عربی مرکب و مفاد این کتیبه اسم کسانی است که در بنای کنیسه سعی کرده اند.
ترجمه ی این کتیبه به فارسی :
به یاری خدا، شرحو پسر امت منفو و ظبی پسر امرء القیس و شرحو پسر سعد و وسترو و شریحو به تمیمی.
"کتیبه ی "حران
"قرائت این کتیبه توسط "لیتمان
.اَنَا شُرَحیل بن ظَلُموبنَیتُ ذَاْلَمَرطُول سنه 463 بعد مَفْسِد خَیْبر بَعْم.
من شرحیل بن ظالم بنا کردم این مرطول را سنه ی 463 بعد از واقعه ی فساد "خیبر" به یکسال و این کتیبه هم به خط عربی و مرکب است.
از این رو اهل علم گمان می کنند که طوایف عرب دارای خط مخصوص نبوده اند. بعضی گمان دارند که عرب قبل از اسلام به هیچوجه صاحب خط و فرهنگی خاص به خود نبوده است اکنون ما عقاید قدیم و جدید را علی الولی ذکر می کنیم.
1: عقیده ی قدیم
مورخان اسلامی می گویند که عرب در زمان بسیار نزدیک به اسلام خط را از مردم حیره و نبطیان آموخت و خط از "حیره" به "حجاز" رفت، این روایات را به "عبدالله بن عباس" و بعضی به "ابن اسحق" صاحب "السیره النبویه" منسوب می دارند. "واقدی"، "مسعودی"، "حمزه بن الحسن" و دیگران در این باب یکسان روایت کرده اند و خلاصه ی روایات چنین است.
ابن عباس گوید : نخستین کسانی که خط عربی را بنیاد نهادند سه کس بودند، از قبیله ی طی که ساکن شهر "انبار" بودند و مردم را خط می آموختند و نام آن سه "مُراِمربن مره"، "اَسلَمْ بن سدرَه" و "عامربن جِدره" بود که اولی حروف را اختراع کرد و دومین حروف را به فصل و وصل افکند و سه دیگر نقطه گذاری نمود و آن را خط "جزم" نام نهادند و گفتند خط مزبور از خط حِمْیری جدا شده است !
و باز روایت دیگر از ابن عباس آورده اند که مردم انبار خط را از مردم حیره آموختند. مسعودی گوید فرزندان "مُحَصن بن جندل بن یعصب بن مدین" خط عربی را به وجود آوردند ! باز روایت است که اول واضع خط اسماعیل علیه السلام است ... ابن هشام گوید: واضع خط حمیربن سبا است ... باز عبدالرحمن بن زیاد بن انعم از پدرش روایت می کند که از ابن عباس پرسیدم که شما قریشیان این خط را از کجا آوردید ؟ ... گفت ما از "حرب بن امیه" فرا گرفتیم. پرسیدم او از کجا گرفت ؟ ... گفت: از عبدالله بن جدعان. پرسیدم عبدالله از کجا گرفت ؟ گفت ازمردم انبار. پرسیدم آن مردم از کجا آوردند ؟ ... پاسخ داد از مردم حیره. پرسیدم حیره از کجا آورد ؟ ... گفت : مردی از یمن از بنی کنده به آنان آموخت، گفتم این مرد از کجا آموخته بود ؟ ... گفت : از خفلجان کاتب وحی هُود پیامبر وروایات دیگر از این قبیل.
2. عقیده ی علمای امروز
دانشمندان امروزی از خاورشناسان و علمای محقق مشرق برآنند که خط اسلامی از خط نبطی تازه گرفته شده است که در شبه جزیره ی طورسینا منتشر بوده است.
قدیم ترین سندی که به دست آمده است کتیبه ی معروف به "نقش نماره" است که تاریخ آن 328 بعد از میلاد است، دومین سند، کتیبه ی معروف به "نقش زبد" است متعلق به 511 بعد از میلاد و سند سوم، کتیبه ی "نقش حران" است که تاریخش 568 بعد از مسیح می باشد.
لذا محققان بر این عقیده اند که خط اسلامی در سال های میانه ی دو سنه ی اولی یعنی بین 328 و 511 به وجود آمده و آن قرن 4 یا 5 بعد از میلاد است.
بالجمله گویند که خط اسلامی از شبه جزیره ی طورسینا نشأت کرده و در بادی امر فرقی بین آن خط و خط نبطی نبوده است. در صحرای سوریه در منطقه ی دولت "بنی غسان" بین تجار متبادل گردیده و تغییرات یافته و به وسیله ی تجار به مراکز تجاری و فکری حجاز منتقل شده و منتشر گردیده است. بعید هم نیست که در این تغییرات مردم حیره و اتباع دولت "آل منذر" که با مکه و مدینه روابط تجارتی داشته اند نیز سهیم باشند.
بعضی معتقدند که اعراب خط نبطی را از "حوران" در اثناء مسافرات خود به شام و به وسیله ی تجار آموخته اند. عقیده ای هم دیده شد که گوید عربان و نبطیان هر دو خط را از یمن اخذ کرده اند و این عقیده هنوز پیروی نیافته است و عقیده ی نخستین صحیح است که خط عربی از خط نبطی و خط نبطی از خط آرامی مأخوذ است و یمنی ها هم مستقیما خط مُسند را از آرامیان گرفته اند.
خطی که در قدیم ترین اسناد عربی دیده می شود مانند نقش زبد، نقش حران و سنگ قبر عبدالرحمن بن جبر مورخه ی 31 هجری، که در مصر کشف شده است مبداء دو خط اسلامی کوفی و نسخ است، از طرف دیگر هم به خلاف عقیده ی معروف که گویند خط ثلث و نسخ را "ابن مقله" از خط کوفی استخراج کرده است. اطلاع داریم که خط نسخ از خط ها قدیم اسلامی است و این خط و خط کوفی هر دو در یک عرض قرار دارند.
چنین به نظر می رسد که ابتدا خطی بین نسخ و کوفی چنانکه در کتیبه های نامبرده دیدیم از خط نبطی اخذ شده است، سپس این دو خط به علل مختلف و به سبب معاشرت با مردم کوفه که به جای حیره ساخته شد و غیر هم از آن خط قدیمی جدا گردید و در هر کدام از طرف خوشنویسان و کـُتـّاب تفنن هایی به کار رفت و اصلاحاتی شد تا بدین صورت درآمد و چنان که بیاید به این دو خط نیز بسنده نکردند بلکه اقلام و شیوه های دیگری هم پیدا شد.
چیزی که از آثار اسلامی به دست می آید آن است که خط کوفی زودتر مشق شده و اصلاح گردیده و در آن استادانی پیدا شده اند و این خط به واسطه اینکه حروفش بهتر از حروف نسخ (که آن روزها تا دیری هر دو بی نقطه و اعراب نوشته می شدند) بود، یعنی حروف متشابهه کمتر داشت، خاص نوشتن قرآن، کتیبه ها و کتب علمی قرار گرفت، همچنان که نسطوریان و سریانیان خط سریانی و سطرنجیلی را و عبریان خط مُرَبّع را مخصوص کتب مقدس دینی و کتاب های علمی قرار داده بودند و خط نسخ برای مکاتبات خصوصی و رفع حوایج عادی به کار می رفته است.
در این سال های اخیر نامه ای از طرف حضرت رسول صلی الله علیه گراور شد به خط نسخ قدیم و غیر زیبا که بعض حروف کوفی هم در آن است و به خط اصلی اسلامی شبیه است و مُهر مدور محمد رسول الله پای آن خورده است.
باز ابن الندیم گوید :... در خزانه ی مامون نامه ای بود از عبدالمطلب بن هاشم که بر پوست نوشته شده بود و گوید خط مذکور مانند خط زنان بود، یعنی بد تحریر شده بود و نامه ی حضرت رسول که ما بالاتر بدان اشاره کردیم نیز از این قبیل بوده است و سنگ قبر عبدالرحمن بن جبر هم که در مصر است همچنین بد، کج مج، کودکانه و ابتدایی است.
3. قلم های اسلامی
روایات در اقسام قلم های اسلامی قدری متشتت است، آنچه از مجموعه ی روایت ها به دست می آید آن است که قلم اسلامی از آغاز همان قلم "نبطی" بوده است که آن را "النسخی" و "الدارج" می نامیده اند، و عرب مستقیما از نبطی متاخر گرفته بود و بعد از معاشرت اعراب با مردم حیره و بنای کوفه در جنب حیره خطی که آن هم تقلیدی از خط "نبطی" بود شایع شد که او را "حیری" یا "جزم" می خواندند.
ابن الندیم گوید:
در آغاز دولت اسلام چهار خط معمول گردیده بود به این اسم:
خط مکی، خط مدنی، خط بصری، خط کوفی، و در خط مکی و مدنی الف ها به سوی راست کج بود و در شکل او کمی خوابیدگی به سمت بالای انگشتان پدیدار بود، این چهار خط را "قُطْبَه" نامی در عهد بنی امیه کامل کرد و بعدها از این چهار خط اقلام دیگری استخراج گردید و در اوایل دولت بنی عباس دوازده قلم در نزد خوشنویسان متداول گردیده بود که مشهورترین آن ها به قرار ذیل است:
قلم الطومارالکبیر؛ قلم الثلثین؛ قلم الثلاثین؛ قلم الزّنبُور؛ قلم المفتح؛ قلم الحَرَمْ؛ (ظ. الجزَمْ) قلم الموامرات؛ قلم العهود؛ قلم القصص؛ قلم الخرفاج.
از این اقلام باز اقلام و خط ها دیگری به وجود آمد و به بیست و پنچ قلم رسید و در عهد مامون عباسی خوشنویسی رنگ و آبی به خود گرفت و در آن عهد قلم المرصّع، قلم النسّاخ، قلم الرّیاسی (منسوب به مخترع خود فضل ذوالریاستین)،قلم الرّقاع، قلم غبارالحلیه، قلم الثلث، قلم المحقق، قلم المنشور، قلم الوشی، قلم المکاتبات، قلم النرجس و قلم البیاض نیز به وجود آمد. بیست خط از این خط ها از خط کوفی بیرون آمده بود که هر کدام خاص نوعی از نوشته های مهم بود چون قرآن، مجلات، طومارها، نامه های درباری و بعض دیگر مثل خط نسخ، خط محقق، خط مشق، ثلث، مدور، ریاسی، رقاع خاص، کتاب ها، احدیث ها، شعرها و مراسلات معمولی بود و از عهد مامون به بعد این خط ها ترقی کرد و قلم ریاسی متداول گردید، تا ابن مقله خط نسخ را موزون و زیبا ساخت و آن را لایق آن قرار داد که قرآن را بدان خط بنویسند.
خلاصه
خط های اصلی عرب دو خط کوفی و نسخ بوده است و از آن دو خط قلم های گوناگون به وجود آمد که بعضی از آن ذکر شد و در قرن هفتم و هشتم هجری به تدریج خط کوفی رو به زوال نهاد و خط هایی که در آن زمان ها یعنی بعد از قرن هفتم معمول بوده است به قرار ذیل است:
نسخ؛ ثلث؛ تعلیق؛ ریحانی؛ محقق؛ رقاع..
و از این شش خط نیز بعدها خط های دیگر اختراع شد که باید اختراع آن را به ایرانیان منسوب بداریم و خلاصه ی آن به قرار ذیل است:
قلم مقرمط - این خط را در کتب ادبی و تاریخ نام برده اند، شاید مبداء خطی باشد که بعدها خط "باریک" - یعنی خطی که شبیه به شکسته یا شکسته ی نستعلیق بوده است - بدان نام دادند.
قلم باریک - این نام در تواریخ فارسی دیده شده است و شاید مختصر نویسی از خط رقاع یا مقرمط بوده است که حروف را کوچک و کوتاه کرده به کار تحریرات سردستی می زده اند.
قلم نستعلیق - این قلم در قرن دهم هجری شهرت کرد، در ابتدا همان خط نسخ بود که آن را کوچک کرده و حروف آن را کوتاه تر می نوشتند و نسخ هایی از این خط از قرون هفت الی نه هجری به بعد در دست ما هست و تمام آن کتاب ها به زبان فارسی است، شاید قبل از این تاریخ هم از این نوع خط دیده شود ولی آن همان است که ما در ضمن خط باریک از آن نام برده ایم، در قرن نهم و دهم خط نستعلیق روی به اصلاح نهاد و اول کسی که آن را خوب نوشت"میرعلی تبریزی" است، که معاصر تیموریه بود و بعد از او "میرعلی هروی" و "ملاجعفر تبریزی" است که در عصر "بایسنقر" و "سلطان حسین بایقرا"(قرن دهم) می زیستند و اصلاحاتی در این خط به کار برده اند. دیگر "سلطان محمد" و "سلطان علی مشهدی" است که در عصر بایغرا می زیسته اند، آخرین کسی که این خط را به کمال آورد، "میرعماد قزوینی" است و پس از او "ملاعلی رضای تبریزی" کتابدار "شاه عباس" که به "علی رضای عباسی" معروف است و خط ثلث و نستعلیق را در کمال خوبی می نوشته است و بعد از میرعماد، خوشنویسان زیادی در خط نستعلیق پیدا شدند که مشهورتر از همه در عصر اخیر "میرزا سنگلاخ بجنوردی" مولف "تذکره الخطاطین" و دیگر "میرزا فتح علی شیرازی" متخلص به "حجاب" و "میرزا غلامرضای کلهر"است، که معاصر "محمدشاه" و "ناصرالدین شاه" بوده اند و در اواخر "عمادالکتاب" بود که چند سال پیش وفات یافت و امروز هم خوشنویسان بسیار خوب داریم خط مزبور خطی است که در هند، ایران و افغانستان متداول و در مصر هم مورد توجه است اما متداول نیست.
خط شکسته - خط شکسته همان خط باریک قدیم است که "عبدالمجید درویش" دراواخر صفویه آن را اصلاح کرد و داخل خط ها رسمی نمود و کتاب های نفیس با آن نوشته، و امروز رو به زوال است و شاید صدسال دیگر به هیچ وجه قابل استفاده نباشد، زیرا خیلی مشکل است و مانند خط تعلیق، رقاع و ریحانی از حد طبیعی مشکل تر و پیچیده تر است.
خط ثلث، تعلیق و نسخ - هم به وسیله ی "یاقوت مستعصمی"، "میرزا بایسنقر"، "شمس الدین هروی" و "خواجه اختیار" اصلاح شد و نسخ توسط "میرزا احمد نیریزی" جرح و تعدیل هایی شده و معمول است.
سند تازه - کتاب التنبیه علی حروف التصحیف لحمزه بن الحسن
نسخه ای از این کتاب در کتابخانه ی مدرسه ی مروی - که امروز جزء کتابخانه ی دانشکده ی حقوق است - دیده شد که خالی از اغلاط و تحریفات نیست، اما نسخه ای است قدیمی و تاکنون سوای این نسخه از این کتاب نسخه ی دیگری به دست نیامده است.
در این کتاب شرحی از خط ها، اقلام و صناعات کتابت پارسیان عهد ساسانی وارد شده است، که چون با روایت ابن الندیم منقول از ابن المقفع تفاوت داشت به نقل و ترجمه ی آن روایات مبادرت ورزیدیم:
اما اقلام پارسی گوناگون است و دارای هفت فن است و این معنی را "محمدالمؤید" معروف به "ابی جعفر المتوکلی" روایت کرده و چنین گوید که پارسایان در ایام دولت خویش از انواع ارادهای خود به هفت نوع کتابت تعبیر می نمودند و اسامی آن کتابت ها بدین قرار بود:
رم دفیره،. 1
گَشته دفیره،. 2
نیم گَشْته دفیره،. 3
فرْورده دفیره،. 4
راز دفیره،. 5
دَیْن دفیره،. 6
وَسف دفیره، . 7
اما معنی "رم دفیره" کتابت همگانی و عامه است، معنی "گشته دفیره" کتابت تغییر یافته است، معنای "نیم گشته دفیره" کتابتی است که نیمی از آن تغییر یافته باشد، معنای "فَرَورده دفیره" کتابت رسایل است، (در زبان پهلوی فَرْوَرتک به معنی منشور و رسایل پادشاهی است. رک : رساله ی درخت آسوریک - م)، معنای "راز دفیره" کتابت اسرار و ترجمه ها است،(ابن الندیم گوید کتابتی داشتند که راس سهریه می گفتند و بدان کتابت منطق و فلسفه را می نوشتند و 24 حرف داشته است - م)، معنایِ "دین دفیره" کتابت دین است و کتب قرائت و شرایع دین را بدان می نوشتند، معنای ”وَسف دفیره" جامع کتابت ها است؛ و آن کتابتی بود مشتمل بر لغات امم از روم، قبط، بربر، هند، چین، ترک، نبط و عرب
کتابت عامه، از این میانه به بیست و هشت قلم نوشته می شده است، هر قلمی از این اقلام اسمی علیحده داشته چنان که در خط عربی، خط تجاوید، خط تحریر و خط تعلیق این معنی مشهود است.
و صناعه کتابت نزد ایرانیان دارای اسماء مختلفه بوده و هر نامی لازم ملزوم فنی از طبقات اعمال، و بسیاری از اسماء مذکور فراموش شده، آن چه از آن ها به یاد مانده چنین است:
داذ دفیره؛ شهر هَمار دفیره؛ کذه همار دفیره؛ کنج همار دفیره؛ آهُوْ هَمار دفیره؛ آتشان همار دفیره؛ روانکان همار دفیره. اما داذ دفیره - کتابت احکام و اقضیه بوده شهر همار دفیره، کتابت بیت الخراج، حذه (ظ: کذه) همار دفیره، کتابت حسابداری دربار پادشاه گنج همار دفیره، کتابت خزاین آهُو همار دفیره، کتابت اصطبلات آتشان همار دفیره، کتابت حسابداری آتشکده ها رواندار (بالاتر : روانکان) همار دفیره، کتابت وقوف،(ظ: اوقات) بوده است..
جز این که گفته شد کتابت هایی دیگر هم داشته اند که نام آن ها از میان رفته است و باقی نمانده است. پارسیان این هفت قلم را که نام بردیم در کتابت به کار می بردند همچنان که در منطق و گفتگو پنج قسم لهجه رابه کار می بردند که پهلوی، دَری، فارسی، خوزی و سُریانی باشد، الی آخر

http://www.facebook.com/?ref=home#!/note.php?note_id=134063533292084&id=118088468215321

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست