تماس با ما و ارسال مطلب

 

بازگشت به صفحه نخست
گيجيک:

این چهارمین سالی‌ست که جشن باستانی نوروزبل (آغاز سال نو گیلکان) پس از بیش از دو دهه، دوباره برگزار می‌شود.
این مراسم امسال نیز با همکاری نشریه گیله‌وا و سازمان میراث فرهنگی استان گیلان و البته این‌بار در دیلمان برگزار شد.
مراسم امسال، برخلاف سال‌های گذشته با جمعیتی بسیار کم و با تغییرات خاصی برگزار شد.
از جمله این تغییرات سبک اجرای آن بود که بیشتر شباهت به گزارش‌های تلویزیونی جشن‌هایی مثل جشن نیکوکاری و جشن عاطفه‌ها داشته و از طرفی تعجیل ماشین آتش‌نشانی برای خاموش کردن آتش (در کمتر از ده دقیقه پس از افروختن آن) اصلی‌ترین و اصیل‌ترین نماد این جشن کهن را به حاشیه راند.
تا لحظه انتشار این خبر در ورگ، در هیچ یک از سایت‌های رسمی خبرگزاری و حتی سایت خبرگزاری سازمان میراث فرهنگی، هیچ خبری از برگزای این جشن در روز گذشته منتشر نشده است.

|| 1583، نؤروز ما 1

نوروزبل 1583 و یک جمع‌بندی چهارساله

امین حسن‌پور | 1583، نؤروز ما 1

چهار سال از نوروزبل 1580 می‌گذرد و اکنون نوروزبل، به عنوان جشن آغازسال نو گیلکان هم از سوی اهل فرهنگ، هم از سوی فعالان هویت قومی گیلک و هم از سوی دولت به رسمیت شناخته شده است، گرچه در چند و چون برگزاری‌اش بحث‌هاست. چهار سال پیش، من به همراهی سه نفر دیگر و با پشت‌گرمی نشریه گیله‌وا و مدیرمسئول‌اش پوراحمد جکتاجی، راهی دهستان ملکوت شدیم تا منطقه و اهالی آن را برای بازبرگزاری این جشن دیرینه که نزدیک به بیست و پنج سال متروک مانده بود، آماده سازیم. پیش از آن، نزدیک به دو سال مشغول تحقیق و مطالعه درباره تقویم مردمان این سرزمین بودم و از این بابت باید ادعا کنم که در سفر به ملکوت، نصرالله هومند(1)، عبدالرحمن عمادی(2)، محمدولی مظفری(3) و محمود پاینده لنگرودی(4) نیز هم‌سفران‌مان بودند. در این سفر چهار نفره، مهدی محمدی، حجت بابایی، نیما فرید مجتهدی و من قرار بر برگزاری نوروزبل در یکی از تپه‌های اطراف همین روستا گذاشتیم که البته دوست اولی‌مان در این سفر، بیشتر از هم‌راهی، به بار آورنده مشکلات و آسیب‌های بسیار شد و از این بابت، نمی‌دانم که او را هم می‌توان جزو نخستین بازبرگزارکنندگان این جشن دانست یا نه. باری؛ چهار سال از آن روزها می‌گذرد و اگر آن سال برای برگزاری این جشن، علی‌رغم همراهی اهالی روستای ملکوت، با مقاومت پاسگاه انتظامی این روستا و بعدتر، بردن من به کجید برای ارائه توضیحات روبه‌رو شدیم و با همه‌ی مشکلات، این جشن را تنها با مبلغ ده هزار تومان (برای خرید هیمه) آن‌گونه برگزار کردیم که در فیلم مستند نوروزبل (اگر بتوان گفت، ساخته‌ یا شاید پرداخته خودم) می‌بینید، در سه سال بعدی اما این جشن به برنامه رسمی سالانه سازمان میراث فرهنگی راه یافت و با هزینه‌های بسیار بیشتر (و گرچه حیف و میل‌های فراوان(5)) و با تعداد حاضران بیشتر و تبلیغات گسترده‌تر برگزار شد و طرفه آن‌که امسال بالاخره صدا و سیمای به اصطلاح استانی باران نیز در روزهای پیش از مراسم خبر برگزاری نوروزبل را اعلام و عنوان کرد که این جشن، آغاز سال 1583 گیلانی‌ست و این یعنی به رسمیت شناخته شدن این تقویم از سوی دولت که باید آن را به فال نیک گرفت.

ما چه می‌خواستیم؟
ما نوروزبل را فرصتی برای شادی و گرد هم آمدن مردم(6) در عرصه‌ی عمومی می‌دانستیم که تداعی‌گر هویت تاریخی و اجتماعی گیلکان است. و صد البته معتقد بوده و هستیم که این جشن در گذشته هویت اجتماعی روشن خودش را از بستر شیوه‌های تولید دهقانی همان دوره کسب کرده و در شرایط معاصر، اگر نخواهیم این جشن به کوزه‌ای سفالین در پشت شیشه‌های ویترین یک موزه تبدیل شود که مردم از آن عکس یادگاری بگیرند و در نتیجه مرگش را اعلام کنیم -که نمی‌خواهیم-، باید به بازاندیشی و بازخوانی کارکرد این جشن و کشف رابطه‌ی آن با شرایط اجتماعی و اقتصادی اکنون بنشینیم.
به زبان ساده‌تر، نوروزبل می‌تواند فرصتی باشد تا سالی یک بار گیلکان گرد هم آیند و با تشکیل بازارچه‌های گونه‌گون -و نه لزوما یا صرفا سنتی- به خرید و فروش و نمایش هرآن‌چه که خود دوست دارند بپردازند و در کنار آن با اجرای موسیقی -باز هم نه لزوما سنتی- و نمایش به ارائه ظرفیت‌های جدید زبان گیلکی بپردازند و به دور از سخن‌رانی‌های پرطمطراق آن‌چه که «مسئولین» نام گرفته‌اند، خود به گرداندن این جشن مشغول شوند و از این بابت، اجرای نوروزبل در یک نقطه‌ی مشخص و به صورت متمرکز امری غیرعقلانی به شمار می‌آید که در واقع این جشن را، هنوز احیا نشده به تابوت مرگ موزه‌ای راه خواهد برد.
از همین جهت، بهتر آن است که نوروزبل در هرکجا و چندجا برگزار شود. در شهر و روستا. در میان گروه‌های کوه‌نوردی و در میان اهالی فرهنگ و هر گروه و قشر دیگری که میلی به این کار داشت و صدالبته در میان هر جمع و گروهی نیز به سبک و سیاق همان جرگه.
واقعیت این است که آن‌چه در چگونگی برگزاری این جشن به ما رسیده، تنها همین نماد آتش است و حلقه زدن به گرد آن و سرودخوانی. باقی برنامه‌ها اگر به عنوان جشن و شادی باشند بسیار عالی و نشانه هم‌افق شدن نوروزبل با زندگی شهروند گیلک امروزی‌ست، اما اگر به عنوان سنت و رسم دیرینه معرفی گردند، هم تحریف نوروزبل خواهد بود و هم ایجاد گسست میان شهروند امروزی و این جشن. گسستی به پهنای شیشه‌های ویترین موزه و دوربین‌های رنگ به رنگ و مارک به مارک موبایل که به جای شرکت در شادی جشن، تنها به ثبت جشن می‌پردازند. جشنی که تو گویی تنها به آن بیست و چند نفر شولاپوش تعلق دارد.(7)
درحالی که باید بدانیم، نماد این جشن، همان آتش و گرد آن آمدن است و باقی بسته به این‌که چه قشر و گروهی برگزار کننده آن است می‌تواند متفاوت باشد.

چه شد؟
به گفته‌ی رفیق عزیزی، در فضایی که ما در آن زندگی می‌کنیم، هر چیز ناشناخته‌ای طرد و رد می‌شود و به محض شناخته شدن و تشخیص بی‌خطری آن، به تسخیر و سلطه در می‌آید.
شاید این تعبیر بتواند راه‌گشای ما در حل تضاد میان برخورد دولتی با نوروزبل در سال نخست و سه سال بعدی باشد.
اکنون، نوروزبل با مجلس‌گردانی مجریان صدا و سیما و با همان گونه‌ی زبانی خاص کارکنان این سازمان اجرا می‌شود و نیروی انتظامی این بار در اجرای درست و موبه‌موی یک-یک برنامه‌ها همکاری می‌کند و ماشین آتش‌نشانی در فاصله‌ی ده دقیقه بعد از افروختن آتش با وظیفه‌شناسی تمام به خاموش کردن آتش نوروزی با گاز دی‌اکسید‌کربن می‌پردازد و مردم حاضر در جشن نیز شاهدان و بییندگان این جشن هستند. جشنی به نمایش گذاشته می‌شود. با مراسم شولاپوشان و زنانی که لباس روستایی به تن دارند.
در چنین وضعیتی، اجراکنندگان، گردانندگان و حاضران کنش‌گر این جشن، صدا و سیما، نیروی انتظامی، آتش‌نشانی و گروه‌های موسیقی و تئاتر از پیش تعیین‌شده هستند و بینندگان، حاضران و واکنش‌گران این جشن مردم.

چه باید کرد؟
جای بسی خوشبختی‌ست که هراس از ناشناخته‌ای به نام «تقویم گیلان باستان» و «نوروزبل» کم-کمک از ذهن مسئولان عزیز رخت بربسته و طرفین خواهان برگزاری این رسم کهن، به میزانی از تفاهم بین خود رسیده‌اند و از سویی این جشن اندک-اندک در میان مردم نیز شناخته می‌شود.
اما، اگر هدف حضور تمام‌قد این جشن در میان مردم و نه در موزه‌های گوناگون است، باید برگزاری آن را به خودشان سپرد. به این معنی که باید منتظر بود و این انتظار را داشت که از سال دیگر، در جاهای مختلف این جشن برگزار شود.
می‌توان برای بزرگداشت این جشن، همایشی برگزار کرد، یا در شهری دیگر جشنی گرفت یا در روستایی مراسم سنتی به راه انداخت یا فلان گروه کوه‌نوردی در فلان قله‌ آتشی برافروزد و یا هر نوع بزرگداشت دیگری که به ذهن افراد مختلف می‌آید.
هرگز فراموش نکنیم، تا زمانی که شهروندان گیلک (چه گالش، چه کلایی و چه گیله‌مرد)، با آغوش کشیدن یک‌دیگر نوروزبل و آغاز سال نو را به هم تبریک نگویند، این جشن هنوز متعلق به آنان نشده است، گرچه متعلق به پدران‌شان بوده باشد. و در نوروزبل امسال، تعداد کسانی که یکدیگر را به آغوش کشیده و با روبوسی سال نو رو به هم تبریک می‌گفتند، بسیار اندک بودند.


امین حسن‌پور
لاهیجان
1583، نؤروزما اوّل

1) پژوهشگر و دانشمند آملی، نویسنده کتاب گاه‌شماری باستانی مردمان مازندران و گیلان.
2) نویسنده چندین مقاله درباره سالشماری مردم دیلمان و واژگان مربوط به آن.
3) پژوهشگر پرتلاش اهل کُجید، که تحقیقاتش درباره تقویم این سرزمین، پس از مرگش در نخستین جلد «گیلان‌نامه» چاپ شد.
4) صاحب فرهنگ گران‌قدر «گیل و دیلم».
5) برای مثال، در یکی از سال‌های گذشته، پوستر فراخوان شرکت در مراسم که با هزینه و تیراژ بالا تدارک دیده شده بود، در روز نوروزبل، در همان محل برگزاری و بین حاضران جشن توزیع شد!
6) در این نوشته، منظور از مردم، شهروندان گیلک‌زبان استان‌های مختلف‌اند که این جشن را از آن خود می‌دانند و می‌توانند ساکن روستا یا شهر و از هر طبقه یا قشری باشند. اما به طور یقین، آن‌قدر دارای کنش در عرصه‌ی عمومی جامعه هستند که برای شرکت در جشنی چون نوروزبل علاقه نشان دهند.
7) رضا خباز در یادداشتی با عنوان «زنگ‌ها برای چه کسی به صدا در می‌آیند» (نشریه دانشجویی زیته، شماره هشتم) به خوبی به این مسأله اشاره می‌کند.

پی‌نوشت: عکس این مطلب مربوط به نوروزبل دو سال پیش است که کاری‌ست از نیما فرید مجتهدی و در همان سال عکس روی جلد ماهنامه‌ی گیله‌وا شد.

برگرفته از: http://www.varg.ir/archives/2009/08/1583.php

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما