تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

 

اسماعیل فتاحی

عکس تزیینی ست

                                 جنون واژه  

سكوت مرا
نخواهي ديد هرگز
نه ، وراج نيستم
زبان سرخم ميگويد
از فقرودرد
از اين طاعون عصر
از اين شب سياه ناپايان                                                              
مازوخيزم تو عود كرده است ، دجال
طاقت ديدنم را نداري، چشمت را ببند
متهم به ساديسم نكن مرا
از ديگر آزاري تو بيزارم
گمان مكن كه من بيمارم
اين درد تراشيده توست
كه از آن مي نالم
طناب دار خود را
به دست خويش ميريسم                                  
گرسنه ميخوابم
كنار خيابان مشق مينويسم
به جاي همه كودكان ميكنم آرزو
اي كاش :
همه گلهاي دنيا مال من  ، همه چراغهاي دنيا قرمز بود
به احترام شرم پدرنزد كودكش
غرق در عرق ميشوم
لحظه اي ، روسري سر ميكنم
به حرمت همه زنان ايران زمين ، ميهنم ،پاره تنم
به ياد ريحانه
اعدام ميشوم در گذار لحظه ها
چون بيوه زنان
دربغض بهت آلود سلول انفرادي ام
به پاي كوبي شبانه برخاسته ام
آري بگذار بادهاي موافق
بامن به عشق فرزادها
كردانه برقصند
فرياد زنند با من : درد مشترك را
بوي نامردمي ها
بوي دهان از خون پر
بوي شيشه نوشابه هاي كهريزك را
چون خون منتشر
بگسترانند در اين ناكجا آباد

بگذار صبا به اشتراك بگذارد
بوي جسدهاي آويزان برادرانم را
آنان كه دماوند وار،  سرافراز
ايستاده مرده اند
بگو قناري ها، سوسن و ياس
چو قد قامت سرو
زمزمه كنند شاعرانه هاي شاملو را
شاعرنيستم
رسوايم كن
به جرم كنار هم چيدن جمله ها
ديوانه ام
عصيان كرده ام
از پاي نخواهم نشست
حتي اگر همه جهانيان
به سوگ انسان ِ له شده 
به عزا بنشينند
بگولبهايم را بدوزند
بر دروازه هاي شهر
آويزانم كنند
من درد مشترك را سرودي كرده ام
در جنون واژه

لوازم يدكي  ،ماشين افزار شده ام
له شده ام در ميان حصارهاي بحران
شكسته است استخوانهايم
در هجوم تضادها
قلمم استفراغ ميكند
تب لرز گرفته است
از شبيخون فشار
كاغذ خط خطي ميكنم
مي كند سر،روي شانه هايم سنگيني
چه زمستان سرد و ننگيني
آرواره هايم درد ميكند
دردواره هايم گريه هاي كودكانه
شكمم از فرط گرسنگي سمفوني مينوازد
من پدر،كودكم ، زنم ،حوا، مادرم،آدمم
عجين با غصه، با درد آشنا،عضو يك پيكرم
انسانم
به رذلت، بربريت ،توحش
به اينگونه انسان بودن واينسان زيستن
زنده ماني
من اعتراض دارم
فريادي كرده ام درد مسري فقر را
وقت كوفتن دست تهي بر سر نيست
من اگر بيمارم ، درمان نميخواهم
بيدارم مكن اگر خوابم
گرچه گريسته ام براي زنده به گوران
سرود خوانده ام براي مرده گان زنده
كنون ...
وقت مرثيه نيست
دستانت را به بده
در اين خاوران بي انتها
بيا سرودي بخوانيم، فرياد بزنيم
به احترام شاملو درد مشترك را
حتي اگر سنگ قبرمان را بشكنند

چون ماتادوري راسخ
بيرقي سرخ به دستانت بگير
بگذاراين، گوزپندان ِ بي شرم، تيربارانمان كنند
به جرم عشق لوركا
( باران بهروزي –  دي ماه 1393)

 

اسماعیل فتاحی: تقدیم به شاهرخ زمانی و دیگر کارگران در بند

برگزینم برایت کدامین را
از میان انبوه واژه گان که در ذهنم صف کشیده اند
ای انسانهای والا ، ای رنجبران مبارز
ای که به راهی انسانی و راستین قدم نهاده ای
راه همه بزرگان و خوبان
تو فهمیده ای درد مشترک ما را
درد پدری که برای سیر کردن شکم کودکش
سگدو میزد
از بوق سگ تا قیر اندود شامگاهان
درد مادری که عفت میفروشد برای نان شبش
درد کودکی که به جای کلاس درس
دل به کار و خیابان
تن داده است به استثمار
آری راه تو راه مبارزه با درد مشترک است
وتو فریاد کرده ای این درد را
چون کوه
گهی مقاوم و استوارو خموش
گهی پر خروش
چون آتشفشان
که خروش تو خروش کارگر است
روزی خواهد آمد که فوران گدازه هایت
به آتش خواهد کشید همه پلیدی ها را
ای سمبل مبارزه
ای نماد استقامت
و بدان همه کودکان وکارگران
چون رشته کوهی دست به دست تو خواهیم داد
که اتحاد و همبستگی حرف توست
ای زنان، مردان، کودکان کارگر جهان بیاید متحد شویم
برای تو مینویسم
تو را میشناسم
تو را که لبانت فریاد کرده اند درد مشترک ما را
تو را که دستانت سلاحی ساخته است از قلم
برای پیکار با نابرابری ها
آری تو نوید بخش راه و روزی
که باید مبارزه و مطالعه کرد برایش
روز و راهی که فرجامش
روزی است که واژه ای به نام استثمار با لبان همه نا آشناست
روزی که انسانی هم نوعش را به بردگی و بندگی نمی گیرد
روزی که از صدای شکم کودکی نتوان سمفونی و تراژدی ساخت
روزی که هر کودکی بتواند بگوید و بنویسد
بابا نان داد
دیگرکودکی به اسم کودک کار وخیابان نیست
وپدر و مادری شرمنده کودکش
آری تو مبارز و نوید بخش این راه و این روزی
ای کارگر مبارز
راهت پر رهرو و دستت متحد

اسماعیل فتاحی  ۱۳۹۳/۳/۱تبریز


توحش مدرن

من با تو واندوه و غم و فقر
خويشاوندي تاريخي و ديرينه داريم
شجره نامه زجرينمان ريشه در غم نان دارد
اين است ارثيه گرانبار اجدادمان
تاوان كدامين گناه( ناكرده) ماست ؟
كه انسان بودن ، در توحشي مدرن
در بين چرخ دنده هاي خونين
شكسته و له شود
قلب ها و اذهان زنگار بسته
در ميان ديوارهاي سنگي و سيماني
مدفون گردد
،
در اين بن بست بي روزن
در اين سرماي جانكاه شب منحوس
چه كس آتش برافروزد؟
قفل سنگين سكوت ننگ را چه كس خواهد شكست ؟
چه كس خواهد گرفت از دست (خشونت بار) دجالان دين
دشنه نامردمي ها را ؟
-
تلنگر كدامين آفتاب بيدارمان خواهد كرد
از اين خواب ديرينه ؟

دخيل به آسمان مبند
دست بردار از دعا
از ديده گان فلزيت زنگار برگير
نگاه كن به آينه
خود را ببين
انديشه كند
براي شكستن اين بت هزار نقش و رنگ فكر تيشه كن
گر من نسوزم
تو نسوزي
ما نسازيم
چه كس خواهد ساخت؟
پل به فرداهاي روشن را

دست در دست بيا ما بدهيم
تا بسازيم
فردايي پر مهر
كه در آن نيست قفس‚ بهر يك لقمه نان نبريدست نفس
،
اي هم زنجير و همدردم
خويشاوند ديرينه
دست در دست بيا ما بدهيم

اسماعيل فتاحي - مهر ماه نود سه - تبريز

 

من کارگرم ، زگردنم آفتابه آویزان کن

به حصارم بکش
آرامش را بگیر از من
قلم از دست من بستان
اعدام کن مرا
بی حس شرمساری
اراذل اوباش نامم بگذار
زگردنم آفتابه آویزان کن
من کارگرم
آشنای درد و فقرم
از قصه پرغصه نان شب میگویم
من کودک کار و خیابانم
خانه ام کو ؟
نشان خانه ام را نمیدانم
دفتر مشق من خیس است
به ظاهر خنده بر لب
این دلم ریش است
دست و پابسته ،عابر این شهرخسته
من آن مردم
ساکن کوچه بی انتهای زجر
رویای نمورم خانه ای گرم است
هم آغوش شبهایم غصه ودرد است
می پیچم به خود از بس هوا سرد است
میچکد عرق بر جبین
از شرم سفره خانه ام
رسیده است به گوش همه
ناله های شبانه ام
من آن مادرم آن زنم
بریده اند سرم را در کوبانی
سنگسارم کرده اند
اسید به چهره ام پاشیده اند در اصفهان
هم نوع ریحانه ام
اعدامم کرده اند
انسانم
عاشق هم نوعم
عاشق هر آنچه شایسته مهر ورزیدن است
***
تو افزاری بکن دین را
اعدامم کن
کامیاب شو از ناله هایم
بر کوس شریعت بکوب
آزادی را بگیر از ما
چادر بر سر خواهرانم کن
بر صورتشان اسید بپاش
اعدام کن برادرانم را
به خاک و خون بکش
دیگر واپسین نفس های توست
غرق شده ای که دست و پا میزند
این شب تار سر میرسد
آفتاب و بامداد نزدیک است

اسماعیل فتاحی - آبان ماه نود سه




 

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست