تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  يکشنبه ۲۵ تير ۱۳۹۶ - ۱۶ ژوييه ۲۰۱۷

مرگ اندیشی، همبستگی و آزادی

عرفان ثابتی / پژوهشگر جامعه شناسی

می توانیم رژیم بگیریم یا با هر کشف جدیدی رژیم غذایی خود را تغییر دهیم و از شمار روزافزونی از مواد غذایی سرطان زا پرهیز کنیم.

می توانیم پیاده روی و ورزش کنیم، سیگار نکشیم، از تلفن همراه استفاده نکنیم، و از مواد شیمیایی و پرتوهای خطرناک دوری گزینیم. می توانیم به صورتی وسواس گونه خود را به چنین اموری سرگرم کنیم تا با مسئلۀ اصلی روبرو نشویم: سرانجام خواهیم مرد و پس از مدتی هیچ کس ما را به یاد نخواهد آورد.

.

جامعه شناسان نامداری همچون فِرَنک فورِدی، زیگمُنت باومن و اولریش بِک بر این امر صحه گذاشته اند که افراد، گروهها و جوامع مدرن احساس می کنند از تسلط بر زندگی خود عاجزند و هر آن ممکن است فاجعه ای بشری یا طبیعی طومار حیات آنها را درهم پیچد/ زیگمنت باومن

در پسِ دلمشغولی جانکاه به حفظ سلامتی و تناسب اندام در جامعۀ مصرفی مدرن، هراس از مرگ نهفته است. هراس، مخوف ترین هیولایی است که بر جوامع معاصر سایه افکنده است. در حال، ناامن و به آینده بی اطمینانیم.

ناامنی و بی اطمینانی، که به هولناک ترین هراس ها دامن می زنند، زادۀ حس ناتوانی هستند. آزادی از قید و بندها و پیوندهای سنتی، همهنگام خلاقیت را افزایش و امنیت روانی را کاهش داده است.

جامعه شناسان نامداری همچون فِرَنک فورِدی، زیگمُنت باومن و اولریش بِک بر این امر صحه گذاشته اند که افراد، گروهها و جوامع مدرن احساس می کنند از تسلط بر زندگی خود عاجزند و هر آن ممکن است فاجعه ای بشری یا طبیعی طومار حیات آنها را درهم پیچد.

این هراس را پایانی نیست مگر آن که راهی برای غلبه بر این ناتوانی بیابیم یا بیافرینیم.

بنیادی ترین هراس، ترس از مرگ است. مرگ چهره های گوناگونی دارد. ادگار الن پو در سرودۀ معروف خود از کلاغ شومی سخن می گوید که فقط می تواند بارها و بارها بگوید: " نه هرگز و دیگر هیچ ". به عبارتی، هر امر تکرار نشدنی همچون مرگ است.

هر امر تکرار ناپذیری در زندگی، خواه خواب خوش دوران کودکی یا عشق دوران نوجوانی، از مرگ نشان دارد. مرگ صرفا پایان زیست شناختی زندگی نیست و به شکل های گوناگون رخ می گشاید.

برای شادمانه، آزادانه، عاشقانه، سخاوتمندانه و سعادتمندانه زیستن باید بر ترس از مرگ یعنی هراس از امر تکرار ناپذیر غلبه کرد.

باورها، نهادها و شعایر انسانی متضمن شناخت آگاهانه یا سرکوب شده از میرایی بشرند.

در هر فرهنگی رویّه ها و ساختارهای مشخصی برای وداع با مردگان، سوگواری و حفظ خاطره در قالب گورستانها، سنگ قبرها، آگهی های ترحیم، یادنامه ها، بناهای یادبود و سالگردها وجود دارد.

مرگ همچون شبحی بر کل زندگی سایه افکنده به گونه ای که دلمشغولی اصلی همه ادیان و فرهنگ ها حضور عیان و نهان همین قطعی ترین پدیدۀ حیات بوده است.

گروهی بر این باورند که یادآوری میرایی، زندگی را زندگی ناپذیر می سازد. برعکس، گروهی دیگر مرگ اندیشی را برای زندگی پذیرسازی زندگی لازم می شمارند.

آنچه مرگ را به مادر همۀ ترس ها بدل می کند مُهر خاتمیتی است که بر هر امری می زند.

بورخس

این همان نکتۀ ظریفی است که مارکوس فلامینیوس روفوس، شخصیت اصلی داستان کوتاه نامیرای بورخس به آن پی می برد: اگر از چشمۀ جاودانگی بنوشیم زمان را از میان برمی داریم./ بورخس

هر رویدادی غیر از مرگ گذشته و آینده ای دارد ولی مرگ بی آینده است. پس از مرگ از هیچ چیز لذت نخواهیم برد، چیزی را نخواهیم دید، نخواهیم شنید، لمس نخواهیم کرد یا نخواهیم بویید.

قوۀ خیال ما در آستانۀ مرگ از حرکت بازمی ایستد. هرگز نمی توانیم جهانی را در نظر مجسم کنیم که در آن غایبیم.

به همین دلیل، اپیکور بر این باور بود که نباید به مرگ اندیشید چون تا زنده ایم مرگی نیست و چون مرگ فرا رسد دیگر نیستیم.

ما حتی نمی توانیم مرگِ خود را متصور شویم زیرا هر گاه جهان پس از مرگِ خود را در نظر می آوریم باز هم در آن حاضریم و همچون گزارشگر یا فیلمبرداری آن را روایت و تصویر می کنیم.

کوتاه سخن آن که حتی نمی توانیم از مرگ خود تجربه ای سوبژکتیو داشته باشیم. اما تا زنده ایم در عین آگاهی به این امر زنده ایم که هر لحظه ممکن است مرگ ما را برباید.

حیوانات به یک معنا نامیرایند زیرا از میرایی خود آگاه نیستند. ما از میرایی خود آگاهیم و می دانیم هستی مان به نیستی آغشته است و هر لحظه احتمال دارد گسستی پیوستار حیات ما را بر هم زند. به علت همین آگاهی از میرایی و بها دادن به زمان است که تقویم را آفریده ایم و روزها را می شماریم.

شوپنهاور در جهان به مثابه اراده و بازنمود می گوید بدون مرگ، فلسفه ناممکن می بود. می توان از این فراتر رفت و گفت بدون مرگ، فرهنگ به معنی دقیق کلمه یعنی فرا رفتن آدمی از طبیعت، ناممکن می بود.

فرهنگ عبارت است از انباشت تلاش مستمر بشر برای زندگی پذیرسازی زندگی در عین آگاهی از میرایی. اگر انسان می توانست به رویای جاودانگی جامۀ عمل بپوشاند، فرهنگ از پویایی بازمی ایستاد.

این همان نکتۀ ظریفی است که مارکوس فلامینیوس روفوس، شخصیت اصلی داستان کوتاه نامیرای بورخس به آن پی می برد: اگر از چشمۀ جاودانگی بنوشیم زمان را از میان برمی داریم.

اگر زمان نباشد، گذشته و آینده ای در کار نخواهد بود، حرکت، تغییر و تحول ناممکن خواهد شد، تنوع و گوناگونی از بین خواهد رفت و همسانی محض با طبیعت همه جا را فراخواهد گرفت.

در چنین جهان هولناکی، آدمی دوباره مغاک نشین خواهد شد و فردوسی، بتهوون، ون گوگ و کوبریکی سر بر نخواهد آورد.

کیا

مرگ، معنای غایی زندگی نیست اما آگاهی از قطعیتِ آن ما را وامی دارد که زندگی را پرمعنا کنیم. همین آگاهی است که ما را به تکاپو و آفرینشگری برمی انگیزد. گویی می دانیم وامدار زمانیم و هر لحظه را باید خردمندانه صرف کنیم.

شاید جاودانگی در نظر بهشت باشد ولی در عمل دوزخ است. می توان گفت آرزوی نامیرایی، در واقع آرزوی افزایش طول عمر، به تعویق انداختن مرگ و بقای یاد و خاطره است و نه تمنای خلود.

زندگی ابدی کابوسی بیش نیست و این حقیقتی است که ریمون فوسکا، شخصیت اصلی رمان همه می میرند سیمون دوبوار، با آن به خوبی آشناست.

او که با نوشیدن معجونی غریب به زندگی ابدی محکوم شده و قرن ها زیسته، مرگ را چنین ارج می گزارد:" مرگ عزیز، مرگی که زیبایی گل‌ها از اوست، شیرینی جوانی از اوست، مرگی که به کار و کردار انسان، به سخاوت و بی‌باکی و جان‌فشانی و از خودگذشتگی او معنا می‌دهد، مرگی که همهٔ ارزش زندگی بسته به اوست."

رمان امکان یک جزیره اثر میشل اوئلبک نیز از ملال جاودانگی سخن می گوید. دَنیل بیست و پنجم، نسخۀ شبیه سازی شدۀ دَنیل اول که محکوم به شبیه سازی ابدی است، درمی یابد که پایان ناپذیری زندگی، نفس واقعیتِ وجود را به مصیبت بدل می کند و وسوسۀ نیستی محض را مقاومت ناپذیر می سازد.

آگاهی از قطعیت مرگ، کوتاهی عمر و احتمال برآورده نشدن آمال و آرزوها و ناتمام ماندن برنامه ها است که مرغ خیال آدمی را به پرواز در می آورد.

همین شناخت و آگاهی است که آفرینش فرهنگی را به نوعی ضرورت بدل می سازد و آدمی را به آفرینندۀ فرهنگ تبدیل می کند.

نیاز به پر کردن ورطۀ میان متناهی و نامتناهی، میرایی و نامیرایی بوده که فرهنگ آفرینی را ممکن ساخته است.

میرزا خانی

انسان تنها موجودی است که نمی پذیرد همان بماند که هست. او همواره در طلبِ شدن است. انسانِ مرگ اندیش که دلمشغول این صیرورت است طعم آزادی را می چشد. آزادی چیزی نیست جز امکان بهتر شدن و فرارفتن/ مریم میرزاخانی

آفرینش فرهنگی همچون پلی است برای عبور از سویی به سوی دیگر این ورطه. اگر مرگ در کمین نبود، به بر جای نهادن اثری جاودان از دیدار کوتاه خود با هستی میل نمی داشتیم.

آدمی مرگی در حالِ شدن است. آنچه زندگی را انسانی می سازد زندگی به سوی مرگ است. همین آگاهی از خاتمیت حیات است که به هر لحظه معنایی ژرف می بخشد.

مرگ، معنای غایی زندگی نیست اما آگاهی از قطعیتِ آن ما را وامی دارد که زندگی را پرمعنا کنیم. همین آگاهی است که ما را به تکاپو و آفرینشگری برمی انگیزد. گویی می دانیم وامدار زمانیم و هر لحظه را باید خردمندانه صرف کنیم.

به عبارت دیگر، مرگ-آگاهی بذری است که در زندگی معنا می رویاند. هر کس در زندگی خود همان قدر، نه بیشتر و نه کمتر، معنا می دِروَد که به مرگ می اندیشد.

هر مرگی درس همبستگی برای زندگان است. همبستگی اندوهناک اما پایداری، حاصلِ آگاهی از سرنوشت محتومی که به انتظار ما نشسته است.

انسان تنها موجودی است که نمی پذیرد همان بماند که هست. او همواره در طلبِ شدن است. انسانِ مرگ اندیش که دلمشغول این صیرورت است طعم آزادی را می چشد. آزادی چیزی نیست جز امکان بهتر شدن و فرارفتن.

مرگ اندیشی، پیش نیاز آزادی و اخلاق است. انسانِ مرگ اندیش بر غریزۀ خطرناک بقا می شورد. غریزۀ بقا میل به باقی ماندن پس از فنای دیگران است. مطمئن ترین راه تضمین بقای خود قتل دیگران است.

رواج نسل کشی در عصری که برتری طلبی، روح زمانه و یگانه راه دستیابی به موفقیت فردی به شمار می رود، امری عجیب نیست زیرا مهم ترین موفقیت فردی یعنی بقا را تضمین می کند.

انسانِ آزادِ مرگ اندیش با سرکشی در برابر این غریزه به وادی اخلاق گام می نهد و در راهِ پایبندی به حقیقت همچو سقراط از بادۀ مرگ می نوشد.

او همان انسانِ سرکشِ کامو است که از پیلۀ تنهایی و خودمحوریِ سیزیفی بیرون می آید و پرومته وار زندگی سرکشانه علیه درد و رنج دیگران را برمی گزیند و فریاد برمی آورد: من می میرم. بنابراین سرکشی می کنم. پس "هستیم."

.http://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-40623429
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست