تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر

شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۴ - ۳ اکتبر ۲۰۱۵

8

بر سر میراث انتشارات امیرکبیر چه آمد؟

امیر رستاق
روزنامه‌نگار حوزه فرهنگ و هنر

چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۴ - ۷ اکتبر ۲۰۱۵

مرگ عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر ضمن آنکه فضایی را برای تجلیل از کار سترگی که او انجام داد فراهم کرد، از سوی دیگر نگاه‌ها را متوجه کسانی ساخت که موسسه‌ای را که او تاسیس کرد و رشد داد تصرف کردند.

عبدالرحیم جعفری در کتاب خاطراتش فهرستی از تمامی کتاب‌هایی که از بدو شکل‌گیری انتشارات امیرکبیر تا زمان تصرف آن منتشرشده را در نزدیک به صد صفحه انتشار داده است. کتاب‌هایی که به گفته خودش درمصاحبه با روزنامه دنیای اقتصاد (برای بیست و پنجمن سال تصرف امیرکبیر در خرداد‌ماه ۱۳۸۷) به بیش از ۳ هزار عنوان می‌رسید.

نزدیک به ده فروشگاه در تهران و چند شهرستان به همراه چاپخانه و امکانات دیگر در اختیار سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت که ریاست آن با احمد جنتی بود.

پیش‌بینی‌ها این بود که انتشارات امیرکبیر با توجه به سرمایه معنوی (کتاب‌ها) بتواند با مدیریتی کارآمد مسیر قبلی را به پیش ببرد و توسعه دهد، اما به مرور مشخص شد که مدیران این مجموعه حتی از امکانات و ظرفیت‌های موجود آن نتوانستند بهره ببرند و عملا برخی از فرصت‌های مناسبی را که مدیریت اولیه فراهم کرده بود از دست دادند.

در سال‌های اولیه بعد از تصرف بسیاری از این کتاب‌ها با این توجیه که آثار منتشرشده در رژیم گذشته هستند، فرصت انتشار پیدا نکردند.

این آثار به خصوص در دوره مدیریت احمد جنتی عملا فرصت تجدید چاپ هم پیدا نکردند و در ۱۵ سال نخست بعد از تصرف حجم عظیمی از این عناوین به کناری نهاده شد.

در سال‌های اولیه دولت اصلاحات و با رفتن احمد جنتی مدیریت تازه امیرکبیر بازنگری جدی در نحوه انتشار آثار قبلی به عمل آورد و تقریبا برخی از مهمترین آثار را حوزه‌ها و موضوعات مختلف را منتشر کرد.

اگر چه برخی ا‌ز آثار همانند آثار صادق هدایت و یا مجموعه اشعار فروغ و … فرصت انتشار پیدا نکردند. در این میان سه اثر، به رغم انتشار با مدیریت نامناسب به آثاری درجه دوم تبدیل و هر کدام سرنوشتی متفاوت پیدا کردند.

فرهنگ معین؛ فرهنگ لغتی که تکه پاره شد

زمانی که عبدالرحیم جعفری فرهنگ لغت معین را به دست گرفت پیش‌بینی‌اش این بود که این فرهنگ در دو جلد منتشر شود، اما دکتر معین کتاب را تا جایی پیش برد که فرهنگ به شش جلد رسید (۴ جلد لغت و دو جلد اعلام) آقای جعفری در کتاب خاطراتش می‌نویسد که چگونه و با چه مشکلاتی توانست هزینه‌های این کار بزرگ را فراهم کند، ضمن آنکه با به کما رفتن معین در ۱۳۵۰ کار وضعیتی دگرگونه پیدا کرده بود.

جعفری بخشی از هزینه‌های کتاب را با پیش‌فروش جلد‌های اول و دوم فراهم کرد که خود در آن زمان ابتکاری برای تامین نقدینگی در حوزه نشر بود.

دکتر معین در مقدمه فرهنگ معین آورده است که این فرهنگ باید سه بار ویرایش شود تا مطلوب مورد نظرش به دست آید. نیت جعفری نیز همین بود. اما وقتی انتشارات امیرکبیر به گفته آقای جعفری به دست "آسان‌خواران" افتاد، آنها نه تنها این فرهنگ را بروز نکردند که در سال‌های اولیه دهه هشتاد عملا آن را از دست دادند.

در این سال به دلیل گذشت سی‌سال از مرگ مولف (محمد معین) ناشران دیگری که به دنبال بهره‌گیری از این فرصت بادآورده بودند، با استناد به بندی از قانون در "قانون دفاع از حقوق مولفان و مصنفان" به انتشار فرهنگ معین دست یازیدند و در این میانه فرهنگ‌های یک جلدی معین هم از سوی چندین ناشر دیگر منتشر شد، در حالی که به اذعان اهالی فرهنگ تنها فرهنگی که دکتر معین اجازه انتشارش را داد فرهنگ شش جلدی بود و نه فرهنگ های تک جلدی.

به‌روز کردن این فرهنگ می‌توانست با توجه به شهرتی که این فرهنگ نزد عام و خاص داشت، هم سود‌های کلانی نصیب انتشارات امیرکبیر کند و هم آنکه یک نام تجاری را موفق و روز‌آمد کند.

در مقابل دو انتشارات فرهنگ معاصر و سخن در بخش خصوصی به صرافت انتشار فرهنگ‌های لغت افتادند و همانند امیرکبیر دوره جعفری سرمایه و امکاناتی را برای این کار اختصاص دادند. انتشار فرهنگ هشت جلدی سخن و نیز فرهنگ واژگان و اصطلات معاصر حاصل این تلاش بود که البته انتشارات فرهنگ معاصر به ویرایش‌های بعدی فرهنگ نیز پرداخت.

فرهنگ انگلیسی فارسی آریان‌پور؛ باخت امیرکبیر در یک دعوای حقوقی

فرهنگ پنج‌جلدی انگلیسی فارسی آریان‌پور از جمله پرو‌ژه‌های بزرگی بود که آقای جعفری در دوره مدیریت خود آن را آغاز کرد و انتشار داد.

مولف این فرهنگ امیرعباس آریانپور(پدر) و منوچهر آریانپور( فرزند) بودند. پیش‌بینی هر دوی این مولفان و جعفری این بود که کتاب را همانند سایر فرهنگ‌ها هر چند سال یک بار ویرایش و اطلاعات آن را روزآمد کنند.

اما با تصرف امیرکبیر این کار عملا میسر نشد. سال ۱۳۶۳ امیر عباس آریانپور درگذشت. بعد از ۱۵ سال فرزندش منوچهر به عنوان یکی دیگر از مولفان به ایران بازگشت و خواست این فرهنگ را روزآمد کند اما دست‌اندرکاران امیرکبیر سرباز زدند و در نهایت او به سراغ یک ناشر در بخش خصوصی به نام انتشارات جهان رایانه می‌رود.

این ناشر بعد از چند سال فرهنگ پیشرو آریانپور را در شش جلد وارد بازار می‌کند و به دنبال آن فرهنگ‌هایی را در قالب‌های مختلف کوچک و بزرگ از همین فرهنگ و نیز به صورت سی‌دی انتشار می‌دهد.

دست‌آندرکاران امیرکبیر نسبت به این قضیه معترض و در دادگاه طرح دعوی می‌کنند.اما آنکه برنده از این کارزار بیرون می‌آید منوچهر آریانپور و انتشارات جهان رایانه‌اند که هم فرهنگ‌شان را روزآمد کرده‌اند و هم رقیبی برای فرهنگ قدیمی و کهنه آریانپور شدند. ضمن آنکه بازاریابی گسترده ناشر جدید عملا میدان را از فرهنگ قدیمی ستاند.

همین کار را در بخش خصوصی ناشری با روزآمدکردن فرهنگ‌های حییم انجام داد تا تفاوت مدیریت بر یک نشر متصرف شده را با یک نشر خصوصی نشان دهد.

انتشارات فرهنگ معاصر که آقای جعفری در گفت وگویی با مجله بخارا، آن را از ناشران کیفی و مورد علاقه و طراز اول کشور نام نهاد با بروز کردن مجموعه فرهنگ‌های دو زبانه حییم و نیز انتشار فرهنگ های دو زبانه هزاره(علی محمد حق‌شناس) و مجموعه‌فرهنگ‌های دوزبانه پویا(زیر نظر واحد پژوهش و محمدرضا باطنی)هم فرهنگ‌های تازه‌ای برای مخاطبان منتشر کرد و هم آنکه فرهنگ‌های حییم را بروز کرد.

فرهنگ‌هایی که برخی از‌آنها عنوان کتاب سال را از آن ناشر کردند.

دائره‌المعارف مصاحب و تولید یک دانشنامه جدید ۱۸ جلدی

حسن سابقه دائره‌المعارف مصاحب و شیوه علمی و منحصر به فردی که غلامحسین مصاحب برای این دانشنامه فراهم کرده بود اعتباری ویژه برای این کتاب سه جلدی به دست آورده بود تا بعد از گذشت سه دهه حسینعلی سودآور برای سرمایه‌گذاری روی دانشنامه‌ای تازه به سراغ دست‌اندرکاران انتشارات امیرکبیر برود و از‌آنها بخواهد کاری مشارکتی را برای بروز کردن این دانشنامه انجام دهند.

آقای سودآور این بختیاری را داشت که با طرح دعوی نسبت به متصرفان اموالش در دادگاه آنها را باز پس بگیرد. کاری که جعفری هم انجام داد اما با مقاومت احمد جنتی در برابر احکام قانونی عملا قانون را هم بی‌اثر کرد.

سود‌آور بخشی از اموال بازگردانده شده را صرف تالیف دانشنامه‌ای کرد که با امتناع مدیران امیرکبیر از پذیرش مشارکت در این کار به انتشار دانشنامه‌ای ۱۸ جلدی در بخش خصوصی با عنوان دانشنامه دانش‌گستر منجر شد که اطلاعات آن بسیار بروزتر از اطلاعات دائره العمارف مصاحب بود که اکنون بیش از ۴۰ سال از تالیف آن گذشته و هنوز روزآمد نشده است.

اگر چه کارشناسان قوت و استحکام مطالب دانشنامه دانش‌گستر را به کیفیت کاری که آقای مصاحب انجام داد نمی‌دانند.

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/10/151007_l51_jafari_amirkabir_legacy_books

7

درهای انتشارات امیرکبیر به روی جنازه‌ی بنیانگذارش هم باز نشد

دوشنبه, ۱۳ مهر, ۱۳۹۴

چکیده : اگرچه عبدالرحیم جعفری به فرزندش وصیت کرده بود که پیکرش را از مقابل فروشگاه کتاب امیرکبیر در خیابان فخر رازی و دانشگاه تهران تشییع کنند اما امروز وقتی دوستداران او در برابر این فروشگاه تجمع کردند تا در مراسم پرسه مدیر انتشارات امیرکبیر شرکت کنند با درهای بسته این فروشگاه روبرو شدند...

از سایت کلمه

کلمه – گروه خبر: مراسم تشییع پیکر عبدالرحیم جعفری در مقابل درهای بسته فروشگاه انتشارات امیرکبیر برگزار شد.

اگرچه عبدالرحیم جعفری به فرزندش وصیت کرده بود که پیکرش را از مقابل فروشگاه کتاب امیرکبیر در خیابان فخر رازی و دانشگاه تهران تشییع کنند اما امروز وقتی دوستداران او در برابر این فروشگاه تجمع کردند تا در مراسم پرسه مدیر انتشارات امیرکبیر شرکت کنند با درهای بسته این فروشگاه روبرو شدند.

۲۷ خرداد امسال بود که مهدی خاموشی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در گفتگویی با خبرگزاری مهر (از زیرمجموعه‌های سازمان تبلیغات اسلامی) خبر از رای نهایی دادگاه تجدید نظر مبنی بر انتقال سهام اکثریت انتشارات خوارزمی به سازمان تبلیغات اسلامی داد.

اما عبدالرحیم جعفری، مالک پیشین موسسه انتشاراتی امیرکبیر و خوارزمی، در واکنش به حکم دادگاه به بی‌بی‌سی فارسی گفته بود: “سازمان تبلیغات هیچ سندی در اختیار ندارد و بی‌خودی خوارزمی را گرفته است.”

این که سازمان تبلیغات اسلامی چرا دست به تصرف یک ناشر خصوصی می‌زند داستان درازی دارد.
سازمان تبلیغات اسلامی در سال ۱۳۶۲ و در زمان ریاست احمد جنتی، موسسه‌ انتشارات امیرکبیر را تصرف کرد. این موسسه به عبدالرحیم (تقی) جعفری تعلق داشت و چون آقای جعفری مالک انتشارات خوارزمی نیز محسوب می‌شد، سازمان تبلیغات بر مالکیت این انتشارات نیز ادعا داشت.

اگرچه سازمان تبلیغات هنوز اعلام نکرده که چند درصد از سهام این انتشارات را در اختیار دارد اما تا پیش از دادگاه تیر ۱۳۹۴، نتوانسته بود نسبت به ادعای مالکیت بیش از ۳۰ درصد سندی ارائه دهد. به نظر می‌رسد اسناد مالکیت سهام این سازمان بر خوارزمی در جریان مصادره‌ امیرکبیر، گم شده است – مصادره‌ ای که در تاریخ مصادره‌ها یکی از پیچیده‌ترین موارد به شمار می‌رود.

اما به هر حال به گزارش خبرآنلاین درهایی که سال‌های سال بر عبدالرحیم جعفری بسته بود و حتی در روز مرگش هم رو به او باز نشد. شاید به همین خاطر بود که علی محمدی‌اردهالی مدیر انتشارات محمدی با تاثر گفت: «عبدالرحیم جعفری تنها بود و تنها فوت کرد. کمتر کسی است که موقعیت و شخصیت او را به یاد آورد تا به معرفت و انسانیت او اذعان نکند. من به سهم خودم به تمام بزرگان، نویسندگان و عزیزانی که سهمی در فرهنگ این کشور دارند این ضایعه را تسلیت می‌گویم.»

او ادامه داد: «متاسفانه شرایط برای جعفری به گونه‌ای پیش رفت که نتوانست در این اواخر تبع بلند انسانیت خودش را به ظهور برساند. به عنوان رفیق قدیمی او می‌گویم در تمام این سال‌ها تنها یک مورد درخواست من با پاسخ منفی او روبرو شد.»

اردهالی افزود: «جعفری در مسجدسازی مرد بود، در سروسامان دادن به کارهای عروسی کارمندانش مرد بود، در رابطه با دوستانش مرد بود، اما نامردی نگذاشت این عزت نفس را به پایان برساند. او مردی بزرگوار ازطایفه نشر بود و هر وقت کار خیری پیش می‌آید که در آن سهیم هستیم باید از جعفری یاد کنیم. انسانیت به وجود او افتخار می‌کرد.»

دوست قدیمی جعفری در ادامه با اشاره به اینکه برخی جفا‌ها به جعفری را نمی‌توانم عنوان کنم گفت: «جعفری در عزت نفس پیش‌رو بود حتی در روزهای پایانی که او را می‌دیدم همچنان دلش برای فرهنگ و نشر این مملکت می‌تپید به تمام آنهایی که در این مراسم شرکت کرده‌اند می‌گویم مرگ در خانه همه ما خواهد آمد پس کاری کنیم که فردای قیامت بتوانیم جوابگو باشیم. جعفری، قرآن، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه چاپ کرد و در اختیار جامعه گذاشت تا روح انسانیت را در جامعه رواج دهد. از جعفری باید به عنوان مردی یاد کنیم که پدر نشر ایران بود.»

رضا یکرنگیان مدیر انتشارات خجسته هم به آنهایی اشاره کرد که عبدالرحیم جعفری را زمین زدند: «متاسفانه در شرایطی برخی که خیال مسابقه دارند سعی می‌کنند نفر جلوتر از خود را زمین بیندازند، به همین خاطر به آقای جعفری هم پشت پا زدند اما او پرتوان به کار خود ادامه داد.»

او همچنین با اشاره به آرم انتشارات امیرکبیر گفت که این طرح زاییده فکر خود جعفری بود و نام امیرکبیر را هم خود او برای انتشاراتش انتخاب کرد: «به همین خاطر وقتی انتشارات امیرکبیر را از او گرفتند فقط ای کاش آرم آن را پس می‌دادند تا همه بدانند جای عبدالرحیم جعفری کجاست و جای دیگران کجاست. او سال‌ها خانه‌نشین شد اما در خانه هم مشغول فعالیت بود و هیچ وقت نگذاشت بیکار بماند.»
یکرنگیان با بغض ادامه داد:‌ «شرم بر کسانی که به انتشاراتی او رفته بودند تا در میان کتاب‌هایش کتاب ضاله پیدا کنند.»

علی اصغر علمی مدیر نشر علمی هم در سخنانش اشاره‌ای به زندگی سخت و مشقت‌بار عبدالرحیم جعفری داشت: «همه این اتفاقاتی که در دوره کودکی و نوجوانی برای او رخ داد باعث شد که به مردی شکست‌ناپذیر، جسور، بی‌باک و بلندپرواز تبدیل شود و همه نیروهایش را در حوزه نشر کشور به کار ببرد. بلندپروازی‌های او هیچ محدودیتی نداشت و می‌خواست در همه شهرهای ایران کتابفروشی دایر کند.»
به نظر علمی میراث جعفری فرهنگ بود:‌ «کشوری که فرهنگ داشته باشد ولی چیزهای دیگر نداشته باشد همه چیز دارد اما اگر چیزهای زیادی داشته باشد و فرهنگ نداشته باشد به جایی نمی‌رسد.»

محمد آموزگار رییس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران نیز با اشاره به کتاب خاطرات عبدالرحیم جعفری و جلد سوم آن که اجازه چاپ ندارد اظهار امیدواری کرد این کتاب منتشر شود.

سیدمحمود دعایی، بهمن فرمان‌آرا، فرزانه طاهری، حسن کیائیان، محمدعلی جعفریه و … از جمله چهره‌های فرهنگی بودند که در این مراسم شرکت داشتند.

6

عبدالرحیم جعفری، از پله‌های مسجدشاه تا مصادره امیرکبیر

مسعود لواسانی
روزنامه‌نگار

شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۴ - ۳ اکتبر ۲۰۱۵

عبدالرحیم (تقی) جعفری (۱۲۹۸- ۱۳۹۴ تهران)، بنیانگذار موسسه انتشاراتی امیرکبیر، در زندگی ۹۶ ساله‌ خود، خدمات بزرگی به فرهنگ ایران ارائه کرد.

انتشار نخستین دایره‌ العارف به زبان فارسی، انتشار نخستین شاهنامه نفیس در ایران، انتشار نخستین قرآن تمام رنگی در ایران و در مجموع چاپ ۲۷۰۰ عنوان کتاب که گلچینی از بهترین‌های اندیشه، علم، ادبیات، تاریخ و فرهنگ در زمانه خود بودند، تحولی بود که جعفری در نشر ایران و هنگام مدیریت امیرکبیر - تا پیش از مصادره شدن انتشارات و اموالش پس از انقلاب ایران- به وجود آورد.

او کار کتاب را از یک حرفه‌ سنتی در حجره‌های بازار به یک صنعت سودآور فرهنگی تبدیل کرد.

ساماندهی انتشار کتاب‌های درسی، افزایش سرانه‌ مطالعه در ایران با توسعه‌ کتاب‌های جیبی، ایجاد تحریریه‌ بزرگ با حضور نویسنده‌ها، پژوهشگران و ویراستاران ایران که پیش از او در نشر ایران سابقه نداشت، تنها بخشی از خدمات او هستند.

عبدالحسین مصاحب، محمد معین، سیمین بهبهانی، احمد محمود، صادق هدایت، مرتضی کیوان، نجف دریابندری، بهمن فرزانه، لیلی گلستان، کامران فانی، و محمد بهرامی از جمله شاعران، نویسدگان و پدیدآورندگانی بودند که در سال‌های فعالیت امیرکبیر با این موسسه همکاری داشتند.

راه اندازی کتابفروشی‌های زنجیره‌ای امیرکبیر در تهران و برخی شهرستان‌ها (که اگر امیرکبیر مصادره نمی‌شد شاید همچنان این روند ادامه می‌یافت)، توسعه‌ بزرگ‌ترین چاپخانه‌ خاورمیانه (چاپخانه افست که همچنان نیز به کار خود ادامه می‌دهد) و راه اندازی استودیوی تولید کتاب‌های شنیداری، بخش دیگری از کارنامه‌ کمتر دیده‌ شده‌ جعفری است.

اگرچه پس از انقلاب و مصادره‌ امیرکبیر و اموالش، جعفری از کار نشر باز ماند اما نام و سایه‌ او در هفت دهه‌ گذشته بر صنعت نشر ایران سنگینی می‌کند و پس از او بسیاری دیگر از کارمندان و همکاران او بنگاه‌های انتشاراتی دیگری را راه اندازی کردند که از سرمایه‌ تجربه‌ امیرکبیر، توشه اندوخته بودند.

صنعتی زاده و جعفری

همایون صنعتی زاده، مدیر و بنیانگذار انتشارات فرانکلین در گفتگویی که چندماه پیش از مرگ وی در ۱۳۸۸با او داشتم، جعفری را یکی از با اراده‌ترین افراد در حوزه‌ نشر کشور می‌دانست. او گفت: "دوستی و شناخت پنجاه ساله‌ای که من از تقی جعفری دارم من را به این باور رسانده است که اگر تنها یک نفر باشد که بتواند همین امروز نشر ایران را از این وضعیت نابسامان نجات دهد او جعفری است. نگاه کنید جعفری کار خودش را از کتاب‌فروشی روی پله‌های مسجد شاه (در بازار تهران) آغاز کرد و چنان کار را توسعه داد که در ایران کسی به گردپای او نمی‌رسید."

او گفت: "امیرکبیر از بزرگترین ناشران خاورمیانه بود و این حرف گزافی نیست. شما وضعیت امروز ناشران لبنان و مصر را نگاه نکنید، ۴۰ یا ۵۰ سال پیش وضعیت نشر در این کشورها به شکل امروزی نبود. در کشورهای عربی نشر صنعتی به آن شکل وجود نداشت. یک ناشرهای کوچکی بودند که در محدوده‌ی کوچکی فعالیت می‌کردند. من به خیلی از این کشورها سفر کرده بودم و وضعیت نشر آن‌ها را از نزدیک تماشا کرده بود. نه واقعا امیرکبیر ناشر بزرگی بود و برنامه‌های بزرگی هم برای نشر ایران داشت و آن زمان جعفری خودش را با ناشران اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده مقایسه می‌کرد و می‌خواست ناشری باشد در کلاس ناشران امروز جهانی."

'کارآفرین و وطن دوست'

محمدکاظم بجنوردی، رئیس دایره المعارف بزرگ اسلامی، در گفت و گو با بی بی سی درباره عبدالرحیم جعفری می گوید: "او کارش را با بساط کتابفروشی در جلوی مسجد امام (بازار تهران) و از شاگرد چاپخانه و از صفر به جایی رسید که بزرگ‌ترین ناشر ایران شد و او کسی بود که نهاد ارزشمندی را به وجود آورد و این نشان می‌دهد که او شخصیت خود ساخته‌ای داشت. او انسانی خدوم، کار آفرین بود و وطن دوست و به نظر من شایسته‌ تقدیر و تکریم و بزرگ‌داشت است."

آقای بجنوردی که هفت سال پیش اقدام به برگزاری مراسمی برای تجلیل از خدمات عبدالرحیم جعفری کرد، گفت: "چون بسیاری از منابع تحقیق به زبان فارسی از سوی انتشارات امیرکبیر چاپ شده بود. وقتی که از حال آقای جعفری جویا شدم و چند جلسه با ایشان گفتگو کردم، دیدم که به ایشان بی لطفی شده و خدمات ایشان در نظر گرفته نشده است. من مطمئن بودم که اگر اجازه می‌دادند ایشان بزرگ‌ترین نشر خاورمیانه را می‌توانست در تهران داشته باشد و مایه افتخار برای کشورمان بودند و به صورت شکوفاتری در منطقه بدرخشند.

"من موضوع تقدیر از آقای جعفری را در شورای عالی علمی دایره المعارف مطرح کردم. ما از شورا پرسیدیم که چون قصد تجلیل از بزرگ‌ترین ناشر ایران را داریم، آیا آقای جعفری بزرگ‌ترین ناشر ایران به حساب می‌آید؟ و به اتفاق آرا همه گفتند که بله آقای جعفری بزگ‌ترین ناشر ایران است و حق او این نبود که مورد کم لطفی قرار بگیرد. به همین دلیل ما مجلس بزرگ‌داشتی برای ایشان گرفتیم که بسیار صدا کرد و بسیاری از اساتید و ناشران کشور در مجلس بزرگ‌داشت آقای جعفری شرکت کردند. این مجلس برای حال ایشان خیلی خوب بود؛ چون ایشان مورد کم لطفی قرار گرفته بود."

پس از مراسم تجلیل از آقای جعفری در بنیاد دایره المعارف اسلامی، چند بار دیگر نیز از بنیانگذار انتشارات امیرکبیر تقدیر شد- از جمله در جشنواره تابستانی کتاب کودک (۱۳۸۴)، شب بخارا (۱۳۹۳) و بنیاد موقوفات ایرج افشار (۱۳۹۳).

همچنین دو سال پیش مهرداد شیخان، مستند ساز فیلمی را بر اساس زندگی و خدمات جعفری با نام "در جستجوی صبح" ساخت که در مراسم تقدیر از او به نمایش در آمد.

عاقبت اموال امیرکبیر

عبدالرحیم جعفری سال‌ها پیگیر بازگشت اموالش بود اما چند ماه پیش به بی‌بی‌سی گفت که از پس گرفتن آن ناامید شده است.

محمدرضا جعفری، پسر او که خود نیز ناشر است، می گوید که همچنان پیگیر این پرونده بوده و خواهد بود. او در مورد آخرین وضعیت بازگشت اموال مصادره شده امیرکبیر به بی‌بی‌سی می‌گوید: "حقیقت این است که آقایان زیربار نمی‌روند. با وجود این که رئیس قوه‌ قضائیه اعلام کرده است که در اجرای حکم بازگشت اموال هیچ تعدی انجام نگیرد و آقای دادستان تهران هم گزارش داده است که موید حقانیت ما است، اما آقایانی که در محاکم اصل ۴۹ هستند زیر بار بازپس دادن اموال ما نمی‌روند. کسانی که در دادگاه‌های اصل ۴۹ نشسته‌اند می‌گویند حرف رئیس قوه برای ما جنبه‌ اداری دارد و نه جنبه‌ قضایی و از دفتر مقام رهبری برای باز پس دادن امیرکبیر نامه بیاید."

 

5

زندگی نامه بنيانگذار انتشارات اميرکبير به قلم خودش

  'از 11 سالگی در چاپخانه بودم'

عبدالرحيم جعفری
عبدالرحيم جعفری در کودکی، زمانی که در خانه منتخب الملک بود
در ۱۲ آبان ۱۲۹۸ در تهران، آخر بازارچه عباس آباد زاده شدم در حالی که پدرم پيش از تولد به سفر رفته و ديگر بازنگشته بود. کودکی ام با مادر و مادر بزرگ سپری شد که معيشت خانواده را با کار شاق نخ ريسی و نخ واکنی تامين می کردند. مادر و مادر بزرگ بی شکوه و شکايت، زندگی خود را قطره قطره در دوک می ريختند و چرخ زندگی را می گرداندند.

از همان روزگار مبهم خردی، سختکوشی مادر به سختکوشی عادتم داد؛ در پنج شش سالگی من و مادر تحت سرپرستی خانم و آقای منتخب الملک (1) قرار گرفتيم و آنها بودند که مرا « تقی » ناميدند و به مدرسه گذاشتند. تا کلاس چهارم ابتدايی در مکتبخانه و دبستان های علامه و ثريا در تهران درس خواندم. از بخت بد من منتخب الملک در اين زمان به ماموريت افغانستان رفت و ما دوباره به بازارچه حاج قاسم بازگشتيم و در خانه ای ۵۰ متری اتاقی اجاره کرديم و باز مادر به پای چرخ نخ ريسی نشست.

جدايی از خانواده منتخب الملک، شوق تحصيل را در من که يازده ساله بودم از بين برد. ديگر درس نمی خواندم تا آنکه سرانجام مادر تکليف را با من يکسره کرد: يا کار يا ادامه تحصيل!

يک روز صبح با هم به خيابان ناصر خسرو رفتيم؛ چاپخانه علمی آن جا بود، در اواسط کوچه حاج نايب؛ بالاتر از سقاخانه آيينه. مادر با مدير داخلی چاپخانه و ماشين چی که سيد حسين مير محمدی نامی بود صحبت کرد و کلی سفارش؛ من از دار دنيا همين يک بچه را دارم؛ جان شما و جان اين بچه! جوری باشد که کاری ياد بگيرد که به درد فردايش بخورد... واز اين حرف ها. بعد از اين سفارش ها مرا گذاشت و رفت.

صبح زود به چاپخانه می رفتم. چاپخانه و کتاب فروشی علمی متعلق به محمد اسماعيل علمی، بزرگ خاندان علمی بود. مدتی بی اجرت و مزد کار کردم. پس از يک ماه کار مزدم را روزی ده شاهی تعيين کردند.

اوايل، کار من در چاپخانه پادويی و جارو کردن بود. بعضی اوقات کتابهای چاپ شده را روی سرم می گذاشتند و به کتابفروشی ها می بردم. در آن روزگار در تهران برای ماشين های سنگين برق نبود و اين ماشين با دست کار می کرد. يک نفر چرخ را می گرداند و يک نفر هم با دست کاغذ به ماشين می داد و يک نفر هم کاغذ چاپ شده را از ماشين می گرفت. استاد ماشين هم به کار ما نظارت می کرد. من پس از مدتی برای کاغذ بگيری انتخاب شدم و چون قدم کوتاه بود و به ماشين نمی رسيد چند آجر و سنگ زير پاهايم می گذاشتند که دستم به سيلندر برسد. صبح شنبه به چاپخانه می رفتم و صبح جمعه مرخص می شدم. در شبانه روز دو وعده دو ساعته در چاپخانه استراحت می کردم. برای روز يک ريال و برای شب دو ريال مزد می گرفتم و از بس روی پاهايم می ايستادم پاشنه پاهايم ترک بر می داشت و مادرم روزهای جمعه که تعطيل بوديم برای مداوا پيه بز داغ می کرد و لای ترک ها می ريخت.

عبدالرحيم جعفری
عبدالرحيم جعفری در جوانی در ايام سربازی

بعضی از روزهای تابستان که کار چاپ کمتر بود عصرها تعدادی از کتابهای افسانه ای مثل امير ارسلان، حسين کرد،رستم نامه، فلک ناز و عاق والدين و از اين قبيل کتابها را که در آن چاپخانه چاپ می شد زير بغل می زدم و در خيابانهای تهران راه می افتادم و داد می زدم " آی رستم نامه، فلک ناز، عاق والدين، شمايل روز عاشورا داريم" و يا بعضی از روزهای تعطيل تابستان با چند نفر از کارگران هم سن و سال الاغی کرايه می کرديم و کتابها را بار می کرديم و به دهات اطراف تهران می رفتيم و داد می زديم "کتاب داريم، قرآن و مفاتيح چاپ اعلا داريم، رستم نامه داريم".

چند سالی گذشت، به چم و خم کار وارد شدم. در کنار کار اصلی ام؛ ورق های چاپ شده را تا می کردم که برای صحافی آماده شود...کار ورق تا کنی با دست بسيار شاق و توانفرسا بود... تماس مداوم دست با انواع کاغذ، گوشت و پوست انگشت ها را می ساييد. انگشت هايم ترک می خورد و خون می افتاد و من ناچار به دورشان تکه ای چرم می بستم... در اين ايام تصميم گرفتم انگليسی ياد بگيرم و يک روز در ميان عصرها از سرکار به يک کلاس درس انگليسی در اول خيابان ناصرخسرو می رفتم.

کم کم ديگر به جای چاپ سنگی، چاپ مسطح باب شده بود. چاپخانه علمی به جای وسيع تری نياز داشت و به جای ديگری نقل مکان کرد. من هم که سواد خواندن و نوشتن داشتم به قسمت حروفچينی منتقل شدم. يک سالی را هم در حروفچينی کار می کردم و هم در ورق تا کنی... مدتی که گذشت سرپرست قسمت ورق تا کنی شدم.

در سال ۱۳۱۹ به خدمت سربازی رفتم. يا بايد پول می دادم، يا بايد به سربازی می رفتم. پول که نبود، بنابراين رفتم و خودم را معرفی کردم.

در سال 1322 مبتلا به بيماری تيفوس شدم که در زمان اشغال ايران در تهران شايع شده بود. يک ماه در خانه بستری بودم و جايم را در چاپخانه به ديگری دادند. وقتی بهبود يافتم ديگر قادر به کار در چاپخانه نبودم. ناگزير روزها به دالان مسجد شاه می رفتم و بساط کتاب پهن می کردم. روزها روی چارپايه کوچکی به انتظار مشتری می نشستم و شبها به کتاب فروشی های شاه آباد و ناصرخسرو می رفتم تا با پول اندک فروشی که کرده بودم برای مشتريان فردا کتاب بخرم.

درسال ۱۳۲۴ اکبر علمی که امتياز فروش کتاب های ابتدايی را گرفته بود، به علت وسعت و حجم کار؛ از من خواست که به کتابفروشی او بروم و با او همکاری کنم. بساط کردن کتابفروشی در مسجد شاه درآمدی نداشت، پذيرفتم و رفتم. کار حسابداری را خودم می کردم، دفاتر را خودم می نوشتم و اداره می کردم، با چاپخانه ها هم خودم ارتباط می گرفتم. و به اين ترتيب کار توزيع و فروش روی غلطک افتاد. روز جمعه و تعطيل برايم مطرح نبود؛ با شور و شوق کار می کردم، شيفته کارم بودم؛ از صبح اول وقت تا نيمه شب و حتی ساعت ها بعد از نيمه شب کار می کردم و يک تنه کار پنج شش نفر را انجام می دادم. حقوق ماهانه ام پانصد تومان شده بود؛ حقوق خوبی بود.

تا سال 1328 در کتاب فروشی اکبر علمی کار کردم. اما دلم می خواست با تکنيک نو و با انديشه های نو سرو کار داشته باشم که در دم و دستگاه علمی امکان نداشت. آتش عشق به چاپ و نشر کتابهای ادبی و علمی در دلم شعله می کشيد. سرانجام تصميم بزرگ زندگی ام را گرفتم. استعفا دادم و اطلاعيه ای به روزنامه اطلاعات دادم و تاسيس موسسه امير کبير را اعلام کردم.

"اميرکبير" در يک اتاق چهار در چهار در خيابان ناصرخسرو تاسيس شد و من برای جلب همکاری روشنفکران، کسانی چون زرين کوب، نوشين، آل احمد، مرتضی کيوان و... دست به کار شدم و با روابط حسنه ای که طی دوران کار برای اکبر آقا با آنان به هم زده بودم، همگی با روی باز از من استقبال کردند.

يک ماه از تاسيس امير کبير نگذشته بود که دو کتاب منتشرکردم: فن ورزش ترجمه منير مهران و انرژی اتمی ترجمه حسن صفاری.

اما ديری نگذشت که مشکلات مالی جدی شد. چون در آن روزگار کتاب خريدار زيادی نداشت کتابها باد کرد و ورشکست شدم. ولی با عشق و علاقه ای که به کار نشر داشتم از پای ننشستم. سخت جان تر از اين حرف ها بودم که با چنين ناکامی هايی ميدان را خالی کنم. بايد اين راه را تا به آخر می رفتم. پس از چند ماهی سرقفلی يکی از دکانهای ناصر خسرو را با وامی که از يکی از کاغذ فروشها گرفتم خريداری کردم و امير کبير را به آنجا منتقل کردم.

سال ۱۳۳۰، " امير کبير از هرحيث ممتاز شده بود، تمام کتاب های چاپ شده روز و قديم ناشران را داشت؛ نامش بر سر زبان ها بود؛ هرکس هر کتابی می خواست در اميرکبير ناصر خسرو می يافت... کار کتاب کاری دشوار و مستلزم تلاش شبانه روزی بود؛ گرفتن کتاب از ناشران، جور کردن آنها، فرستادن آنها به شهرستان ها، فروش آنها در فروشگاه، اينها همه کار بود و دشوار... کار به جايی رسيد که ديگر برای ما جمعه و غير جمعه و تعطيل و غير تعطيلی در کار نبود...در سايه همين پشتکار و پی گيری بود که توانستم تا سال ها بعد فروشگاه های امير کبير را به خوانندگان و دوستداران کتاب بشناسانم. .. برای من ديگر هيچ تفريح و عيشی با لذت فروش و نشر کتاب برابری نمی کرد.

در سال ۱۳۳۱ با خريد يک ماشين چاپ مسطح سه ورقی و يک ماشين برش قديمی به نقد و اقساط و ده دوازده گارسه حروف مختلف در اندازه های متفاوت، چاپخانه پيروز را با مشارکت سيد حسين مير محمدی – استاد ماشين در چاپخانه علمی – تاسيس کردم.

در سال ۱۳۳۶ قريب پانصد عنوان در رشته های مختلف چاپ و منتشر کردم و نام امير کبير بلند آوازه شد ولی به واسطه کار و فعاليت شبانه روزی چشم چپم دچار خونريزی شد و معالجاتی که در تهران و کشورهای ديگر انجام گرفت متاسفانه موثر واقع نشد و بينايی چشم چپم را از دست دادم.

عبدالرحيم جعفری
عبدالرحيم جعفری

در سال ۱۳۳۷ دومين فروشگاه خود را در خيابان شاه آباد ( جمهوری فعلی ) تاسيس کردم. در همين سال به پيشنهاد خانم و آقای جزنی و با کمک دکتر خانلری نخستين نمايشگاه کتاب ايران را در باشگاه دانشگاه تهران برپا کرديم. استقبال عجيبی از نمايشگاه شد، و من سراپا شور و شوق بودم. هشتصد عنوان کتابی را که تا آن سال چاپ کرده بوديم در نمايشگاه به نمايش گذاشتيم؛ فهرستی از اين کتابها را برای مولفين و مترجمين فرستاده بوديم تا بدانند چه کرده و چه کرده ايم، و ثمره همکاری چه می تواند باشد. چون اين نمايشگاه در واقع ثمره همکاری آنها با امير کبير بود.

در سال ۱۳۴۲ در کنار مديريت امير کبير، مديريت شرکت کتابهای درسی را عهده دار شدم. اين خدمت بزرگ که دوازده سال طول کشيد و در خدمت رفاه دانش آموزان بود بعدها با تحريک و جو سازی های چند همکار که در رقابت های صنفی عقب افتاده و با من دشمنی ديرينه داشتند باعث گرفتاری های فراوان و کشيدن پای من به دادگاه انقلاب و زندان اوين در بهمن ۱۳۵۸ شد.

پس از آزادی از زندان و چهار سال بلاتکليفی و سرگردانی موسسه ای که با خون دل بسيار به وجود آورده بودم به سازمان تبليغات اسلامی واگذار گرديد و نتيجه آن همه محروميت ها و ابتکارات و مشقات و رنج های ساليان دراز بر باد رفت. ساليان درازی که طی آن تنها در موسسه امير کبير بيش از ۱۹۰۰ عنوان کتاب از هفتصد نويسنده و مترجم چاپ شد. با افزودن انتشارات شرکت کتابهای جيبی و خوارزمی و ابن سينا که سهام آنها را خريده بودم کل کتابهای گروه انتشارات امير کبير به ۲۸۰۰ عنوان بالغ می شود. در اين زمان امير کبير و شرکت های تابعه دارای ۱۳ فروشگاه کتاب در تهران، يک فروشگاه در مشهد و مجهزترين چاپخانه و صحافی در بخش خصوصی بود و ۲۷۰ نفر کارمند و کارگر داشت.


(1) محمد تقی اسفندياری، معاون وقت وزارت خارجه و خواهرزاده حاج محتشم السلطنه اسفندياری که در چند دوره رئيس مجلس شورای ملی بود

4

بنیان‌گذار انتشارات امیرکبیر درگذشت

عبدالرحیم (تقی) جعفری، بنیان‌گذار انتشارات امیرکبیر در اولین ساعات بامداد ۱۱ مهر در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت. جعفری ۹۶ سال داشت و در سال ۱۳۲۸ در سن ۳۰ سالگی انتشارات امیرکبیر را تاسیس کرده بود.

خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا به نقل از علی دهباشی، سردبیر مجله بخارا خبر داد که عبدالرحیم (تقی) جعفری موسس انتشارات امیرکبیر بامداد روز شنبه ۱۱ مهر در سن ۸۶ سالگی در گذشته است.

جعفری متولد ۱۲۹۸ در تهران بود و زمانی که ۳۰ سال داشت انتشارات امیرکبیر را در سال ۱۳۲۸ راه‌اندازی کرد.
انتشارات امیرکبیر از معروفترین و تاثیرگذارترین بنگاه‌‌های نشر و می‌توان گفت اولین انتشارات سبک نوین در ایران است که در کارنامه خود آثاری ماندگار بر جای گذاشته است. از جمله این آثار می‌توان به فرهنگ شش جلدی فارسی معین و مجموعه "کتاب‌های طلایی" برای کودکان اشاره کرد.

"کتاب‌های طلایی" مجموعه ای از کتابچه‌هایی با زبانی بسیار ساده بود که داستان‌های مشهور ادبیات کلاسیک غرب را برای کودکان بازگو می‌کرد. این کتاب‌ها توسط انتشارات امیر کبیر در طول سال‌های دهه‌ی ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ منتشر می‌شد.

انتشارات امیرکبیر بیش از ۲۸۰۰ عنوان کتاب منتشر کرده و ۱۲ کتاب‌فروشی در سراسر ایران دارد.

واگذاری اجباری امیرکبیر به سازمان تبلیغات اسلامی

انتشارات امیرکبیر اما پس از انقلاب ۱۳۵۷ از گزند حوادث زمان در امان نماند. تقی جعفری در تابستان سال ۱۳۵۸ از سوی دادگاه انقلاب ممنوع‌المعامله و اموالش نیز مصادره شد.

وی مدتی نیز در زندان اوین در بازداشت به سر برد و در آنجا مجبور به امضای صلح‌نامه‌ای شد که بر اساس آن دو سوم از سهم انتشارات امیرکبیر به سازمان تبلیغات اسلامی واگذار می‌شد و تنها یک سوم در اختیار جعفری باقی می‌ماند.

ابوالحسن مختاباد، نویسنده و پژوهشگر در یادداشتی که سال ۱۳۸۷ منتشر کرد به نقل از تقی جعفری بازجویی از او و اجبارش برای واگذاری انتشارات امیرکبیر را اینگونه شرح می‌دهد: «ابتدای جلسه عصبانی می‌شوند و می‌گویند یا صلح نامه را امضا ‌کن یا این که بدیم پرونده دوباره به جریان بیفتد و ... پسرت را به دادگاه بکشیم و ... مدتی بگو مگو می‌کنم و در این میانه روحانی بلندپایه‌ای هم که در جلسه بودند و گفتگو را بر سر صلح نامه می‌شنود، ناگهان به میدان می‌آید و با تحکم می‌گوید "این مرد از ارکان حکومت گذشته است و باید اعدام می‌شد، چطور تا حالا زنده است و اعدام نشده!؟"».

تلاش‌های تقی جعفری در سال‌های بعد برای بازپس گیری انتشارات امیرکبیر بی‌نتیجه ماند. به نوشته مختاباد، دیوان عالی کشور به ریاست موسوی بجنوردی حکم به بازگرداندن اموال جعفری می‌دهد اما این حکم در مرحله عمل با مقاومت روبرو می‌شود.

در سال ۱۳۸۳ "دائر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ة‌المعارف بزرگ اسلامی" مراسمی برای پاسداشت زحمات جعفری برگزار کرد و در این مراسم نماینده انتشارات امیرکبیر هدایایی به جعفری داد. تقی جعفری اما در این مراسم با کنایه گفت: «اموال خودم را به خودم هدیه می‌دهند.»

جلدهای اول و دوم خاطرات تقی جعفری به نام "در جست‌وجوی صبح" در سال ۱۳۸۳ توسط انتشارات روزبهان منتشر شده است. جلد سوم این خاطرات اما با عنوان "در جست‌وجوی عدالت" چند سالی است که در اداره کتاب وزارت ارشاد مانده و مجوز انتشار نمی‌گیرد. این بخش شامل خاطرات بازداشت و زندان جعفری است.

تقی جعفری از سوم مهرماه در بخش مراقبت‌های ویژه (آی سی یو) بیمارستان ایرانمهر تهران بستری بود و از شامگاه چهارشنبه نهم مهر به کما رفته بود.

DW.COM

3

عبدالرحیم جعفری، موسس انتشارات امیرکبیر درگذشت

عبدالرحیم (تقی) جعفری، مالک و بنیانگذار انتشارات امیرکبیر، در سن ۹۶ سالگی در بیمارستانی در تهران درگذشت.

آقای جعفری از حدود یک هفته پیش در بیمارستان ایرانمهر بستری بود و به گفته نزدیکانش در روزهای گذشته به حالت اغما رفته بود.

عبدالرحیم جعفری انتشارات امیر کبیر را در سال ۱۳۲۸ در ساختمانی در خیابان ناصر خسرو تهران راه‌اندازی کرد.

این انتشارات تا پیش از انقلاب ایران با انتشار بیش از ۲۰۰۰ عنوان کتاب، به بزرگ‌ترین بنگاه انتشاراتی خصوصی در خاور میانه تبدیل شده بود.

در سال ۱۳۵۸، به حکم دادگاه انقلاب، سازمان تبلیغات اسلامی موسسه‌ انتشارات امیرکبیر را تصرف کرد.

عبدالرحیم جعفری سال‌ها پیگیر بازگشت اموالش بود اما چند ماه پیش به بی‌بی‌سی گفت که از پس گرفتن آن ناامید شده است.

آقای جعفری زندگینامه و خاطراتش از تاسیس تا مصادره انتشارات امیرکبیر و انتشارات خوارزمی را در مجموعه سه جلدی "در جست و جوی صبح" نگاشت که جلد سوم آن در ایران اجازه انتشار نیافت.

در عین حال، پسرش محمدرضا جعفری، ناشر، گفته است که همچنان پیگیر این پرونده است. به گفته او صادق آملی لاریجانی، رئیس قوه قضاییه، و عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، در این زمینه اعلام نظر کرده‌اند و این پرونده در جریان است.

 

 

2

بیست و پنج سال از 'تصرف' بزرگترین ناشر خاورمیانه گذشت

سید ابوالحسن مختاباد
کارشناس کتاب و نشر

چهارشنبه 18 ژوئن 2008 - 29 خرداد 1387

عبدالرحیم جعفری

۲۹ خرداد ۱۳۶۲ روزی است که انتشارات امیرکبیر از دست عبدالرحیم جعفری، مالک آن در آورده و به سازمان تبلیغات اسلامی واگذار ‌شد.

روایت عبدالرحیم جعفری از این روز نشان می‌دهد که او هیچ تمایلی برای واگذاری یا به قول خودش"صلح" اموال خود نداشت و تلاش‌های پیش از این روز و حتی بعد از آن او، در اثبات مالکیتش بر امیرکبیر، که تا به امروز هم ادامه دارد، گواه این ادعا است.

آقای جعفری در گفت و گویی با نگارنده، آن روز را این گونه توصیف می‌کند: "ابتدای جلسه عصبانی می‌شوند و می‌گویند یا صلح نامه را امضا ‌کن یا این که بدیم پرونده دوباره به جریان بیفتد و ... پسرت را به دادگاه بکشیم و ... مدتی بگو مگو می‌کنم و در این میانه روحانی بلندپایه ای هم که در جلسه بودند و گفتگو را بر سر صلح نامه می شنود، ناگهان به میدان می‌آید وبا تحکم می‌گوید "این مرد از ارکان حکومت گذشته است .باید اعدام می‌شد، چطور تا حالا زنده است و اعدام نشده!؟"

"وقتی این سخنان را شنیدم ابتدا به پاسخی که دفتر اسناد ملی به استعلام دادگاه انقلاب داده بود فکر کردم. "طبق صفحه ۱۹۵ پرونده پس از استعلام دادگاه انقلاب از دفتر اسناد ملی جواب می دهند عبدالرحیم جعفری در رژیم گذشته کتاب های ضد رژیم چاپ می کرده و با افراد ضد رژیم سر و کار داشته."

او می گوید: "سخنان او مرا به وحشت می‌اندازد و نمی‌فهم که چه می‌کنم. مدتی در راهرو به انتظار می‌نشینم تا این که دوباره صدایم می‌کنند و هرچه می‌گویند بدون کلمه ای اعتراض انجام می‌دهم. نوشته‌ای را جلویم می‌گذارند و به این خیال که همان حکم یک سوم و دوسوم دادگاه را اجرا می‌کنند، امضایش می‌کنم. چون قبلا به من قول داده بودند که اگر یک سوم اموالم را بدهم، دوسومش برای خودم می‌ماند."

جعفری البته تلاش‌هایش را برای بازپس گیری امیر کبیر ادامه می‌دهد و درنهایت می‌تواند حکم دادگاه عالی، به ریاست آیت الله موسوی بجنوردی را مبنی بر بازگشت اموالش را بگیرد، اما این تلاشهای قانونی در مرحله عمل با مقاومت روبرو و سبب می‌شود که وی نتواند کاری از پیش ببرد.

به گفته آقای جعفری کارشناس رسیدگی کننده به این پرونده از سوی دادگاه حکم و صلح نامه سال ۶۲ را که بدون عمل کارشناسی و بدون وکیل امضا شده فاقد اعتبار می خواند، اما به جهت این که تنها آیت الله شاهرودی، رئیس قوه قضاییه ‌است که می تواند دستور به جریان افتادن دوباره این پرونده را بدهد، روند کلی کار متوقف است.

جالب آنکه در سال ۱۳۸۳ در مرکز دائرالمعارف بزرگ اسلامی مجلس بزرگداشتی برای خدمات جعفری ترتیب می‌دهند و بهاء الدین خرمشاهی در همان نشست در سخنانی از ستمی ‌که بر جعفری رفت یاد می‌کند و خواستار بازگشت انتشارات امیرکبیر به جعفری می‌شود و کار‌تا آنجا پیش رفت که نمایندگانی از طرف مدیر وقت امیر کبیر در همان مراسم حضور یافتند و به جعفری هدیه‌ای اهداء‌ می‌کنند. سخن عبدالرحیم جعفری در این مراسم معنادار بود؛ آنجا که گفت: "از اموال من به من هدیه می‌دهند."

آقای جعفری در بخش دوم خاطرات خود تمامی این رخدادها را از زمانی که به زندان می‌افتد(سال ۵۸) تا آزادی از زندان و در نهایت ماجرای واگذاری امیر کبیر و پی‌گیری‌های بعدی، به تفضیل و با اسناد و پیوست‌ها و مدارک فراوان شرح می‌دهد.

جلد سوم خاطرات بنیانگذار انتشارات امیر کبیر با عنوان "در جست و جوی عدالت" چند سالی است که در اداره کتاب ارشاد مانده و مجوز انتشار نمی‌گیرد. اگرچه آقای جعفری در تلاش است تا با رفع نواقص کتاب و نیز برخی ایرادات اداره ممیزی، کتاب را به بازار کتاب عرضه کند.

جلد اول و دوم خاطرات جعفری ۸۷ ساله (دوران کودکی تا قبل از انقلاب) با عنوان "در جست و جوی صبح" پیش از این منتشر شده بود و به تازگی به چاپ سوم رسید که برای کتابی با چنین حجمی (بیش از ۱۳۰۰ صفحه) توفیق بسیار محسوب می‌شود.

آقای جعفری تا زمانی که این انتشاراتی را واگذار کرد، بیش از ۲ هزار عنوان کتاب منتشر کرده بود که با کتاب‌های انتشارات خوارزمی، ابن سینا، و یکی دو ناشر دیگر که امتیازاتشان را امیر کبیر خریده بود، عناوین‌آن به سه هزار هم می‌رسید.

چنین حجمی از تولیدات در بخش خصوصی و حتی در بخش دولتی نشر ایران، چه قبل و چه بعد از انقلاب، تقریبا نظیری ندارد.

تنها حجم تولیدات نبود که امیر کبیر را به بزرگترین بنگاه انتشاراتی خاورمیانه تبدیل کرد، بلکه کیفیت و تنوع تولیدات این انتشاراتی هم اعتبار و منزلتی خاص برای آن تدارک دیده بود.

تدارک و انتشار فرهنگ ۶ جلدی معین، دائره‌المعارف مصاحب، فرهنگ انگلیسی و فارسی آریانپور و صدها عنوان کتاب‌های تالیفی و ترجمه‌ای و گرد آوردن و پرو بال دادن به مترجمان و نویسندگان و پژوهشگران شاخص از یک سو در دیگر سو شکل دهی و تعریف ساختاری علمی برای کار نشر که منظومه‌ای از ویراستاران حرفه‌ای، تا چاپخانه و کتابفروشی و توزیع و بقیه مراحل نشر در آن انجام بگیرد، از دیگر ابداعاتی بود که جعفری با امیرکبیر بنا گذاشت که او را به عنوان یکی از تاثیرگذار‌ترین ناشران تاریخ نشر ایران معرفی کرد.

جعفری در کتاب "در جست و جوی صبح" به تفصیل درباره تک تک تصمیمات و اتقاقات رخ داده در انتشارات امیر کبیر از بدو تولد تا قبل از انقلاب به تفصیل سخن گفته است و از این نظر کتاب حاضر یکی از منابع مرجع در رصد کردن تحولات تاریخ نشر ایران در ۸۰ سال اخیر به شمار می رود.

انتشارات امیر کبیر بعد از تصرف توسط سازمان تبلیغات اسلامی دوره‌های گوناگونی را گذراند. در ۱۵ سال ابتدایی حتی کتاب‌های تولیدی این انتشاراتی تجدید چاپ نمی‌شد، اما در میانه‌های دهه ۷۰ که مدیر عامل این موسسه عوض شد، در سیاست های تازه خود باز چاپ برخی از درخشانترین آثار تهیه شده توسط این انتشاراتی را عرضه کرد و آن را از وضعیت ساکن و خموده گذشته به در آورد.

هنوز هم آثاری از انتشارات امیر کبیر مورد اقبال عمومی قرار می گیرد که در دوره مدیریت عبدالرحیم جعفری تولید و منتشر شده بودند.

انتشارات امیرکبیر سال ۱۳۲۸ در ساختمانی در خیابان ناصر خسرو کار خود را آغاز کرد.

اولین‌ اثری‌ که‌ امیرکبیر در آغاز کار خود (یعنی‌ سال‌ ۱۳۲۸) منتشر کرد، جزوه‌ای‌ است‌ به ‌نام‌ نماز که‌ با نظر آیت‌الله حاج‌ میرزا خلیل‌ کمره‌ای‌ تصحیح‌ شده‌ بود و آخرین‌ اثری‌ که‌ منتشر شد (در سال‌ ۱۳۵۸) کتابی‌ است‌ نفیس‌ و محققانه‌ به‌نام‌ مکه‌ مکرمه‌ و مدینه‌ منوره‌ به‌ ترجمة‌ ‌ احمد آرام‌ که‌ اندکی‌ پس‌ از انتشار آن جعفری را دستگیر و روانه زندان کردند.

در سال آخر فعالیت جعفری (سال ۱۳۵۸) و تا قبل از به زندان رفتنش انتشارات امیر کبیرنزدیک‌ به‌ چهارصد و هشتاد (۴۸۰) عنوان‌ کتاب‌ در هشت‌ میلیون‌ نسخه‌ چاپ‌ و منتشر کرد که‌ از آن‌ میان‌ بیش‌ از یکصد و پنجاه‌ عنوان‌ برای‌ اولین‌ بار چاپ‌ شد.

در این‌ هنگام‌ برای‌ نزدیک‌ به‌ چهارصد (۴۰۰) عنوان‌ کتاب‌ با مؤلفان‌ و مترجمان‌ قرارداد منعقد شده‌ بود که‌ باید برای‌ اولین‌ بار چاپ‌ می‌گردید و حدود صد و پنجاه‌ (۱۵۰) عنوان‌ از آنها در بخشهای‌ حروفچینی‌ یا فیلمبرداری‌ یا ویرایش‌، و یا زیر چاپ‌ و در دست‌ صحافی‌ و آماده‌ انتشار بود.

 

1

همچنان امير کبير را دنبال می کنم، چون گناهی نکرده ام'

گفتگو از سيروس علی نژاد

يکشنبه 13 فوريه 2005

عبدالرحيم جعفری
عبدالرحيم جعفری
خاطرات عبدالرحيم جعفری که با عنواندر جستجوی صبح منتشر شده، به چند لحاظ کتاب مهمی است. با وجود آنکه ناشر اميرکبير برای اولين بار است که دست به قلم می برد، اما روايت او از سرگذشت خويش و نيز سرنوشت انتشارات امير کبير، روايتی يکدست و گيراست. چنان خوب روايت شده که انگار داستان نويس برجسته و با تجربه ای حکايتی جذاب را به صورت قصه در آورده باشد. نيز اين کتاب حاوی شرح حال ها و سرگذشت هايی از جامعه مولفان و مترجمان کشور است که آن را به صورت دائرة المعارف نشر ايران در دهه های سی، چهل و پنجاه در می آورد. علاوه بر اينها کتاب سرگذشت نشر نوين ايران را در بر دارد. همه اينها سبب گفتگويی با نويسنده شده است که در آن مباحثی که در کتاب به آنها اشاره نشده، دنبال می شود.

نام‌ کتاب‌ خود را در "جستجوی‌ صبح" گذاشته‌ايد. جستجوی‌ صبح‌ نزد شما چه‌ تعبيری‌ دارد؟

از جستجوی‌ صبح‌ تعبيرم‌ اين‌ است‌ که‌ من‌ هميشه‌ دنبال‌ پيشرفت‌ بوده‌ام‌. دنبال‌ موفقيت‌ می‌گشته‌ام‌. در جستجوی‌ کارهای‌ خوب‌ بوده‌ام‌. صبح‌ برای‌ من‌ صبح‌ روشنايی‌ است‌. دنبال‌ صبح‌ روشنايی‌ بودم‌ و دلم‌ می‌خواست‌ به‌ نتيجه‌ مطلوب‌ برسم‌. متأسفانه‌ نرسيدم‌ يعنی‌ مشکلاتی‌ برای‌ من‌ پيش‌ آوردند که‌ آن‌ صبحی‌ که‌ دلم‌ می‌خواست‌ بهش‌ نرسيدم‌. می‌خواستم‌ کارم‌ را رونق‌ بدهم‌. به‌ فرهنگ‌ رونق‌ بدهم‌. به‌ مملکتم‌ خدمت‌ بکنم‌.

قبل‌ از اين‌ کتاب‌ هم‌ شما هيچ‌ وقت‌ چيزی‌ نوشته‌ بوديد؟

نه‌. گاهی‌ اگر چيزی‌ نوشته‌ام‌ مقاله‌ مانند و خيلی‌ خلاصه‌ بوده‌ است‌. ولی‌ همانطور که‌ در کتاب‌ نوشته‌ام‌ در سال‌ ۶۷ نامه‌ای‌ خطاب‌ به‌ آقای‌ جنتی‌ نوشتم‌ که‌ بار سوم‌ مرا بازداشت‌ کردند. وقتی‌ آزاد شدم‌، چند ماهی‌ در افسردگی‌ به‌ سر می‌بردم‌، حال‌ بدی‌ داشتم‌، ناراحتی‌ داشتم‌ و بيکار هم‌ بودم‌. تنها سرگرمی‌ من‌ نشستن‌ و نوشتن‌ همين‌ خاطرات‌ بود. فکر کردم‌ حالا که‌ بيکارم‌ بنشينم‌ خاطراتم‌ را بنويسم‌. بعضی‌ دوستان‌ هم‌ که‌ گاهی‌ برايشان‌ مسائلی‌ را تعريف‌ می‌کردم‌ تشويقم‌ می‌کردند که‌ بنشين‌ خاطراتت‌ را بنويس‌. می‌گفتند خاطرات‌ تو ماندنی‌ است‌. من‌ هم‌ نشستم‌ و شروع‌ کردم‌. البته‌ از سال‌ ۶۷ که‌ شروع‌ کردم‌ تا سال‌ گذشته‌ اين‌ کار همينطور ادامه‌ داشت‌ و طول‌ کشيد. چون‌ هيچ‌ يادداشتی‌ از قبل‌ نداشتم‌ همه‌ چيز را از حافظه‌ام‌ استفاده‌ کردم‌. گاهی‌ بعضی‌ مطالب‌ را روی‌ کاغذ می‌آوردم‌ و می‌رفتم‌ تا آخر، يکباره‌ می‌ديدم‌ مسائلی‌ از قلم‌ افتاده‌ است‌ و دومرتبه‌ شروع‌ می‌کردم‌. همانطور که‌ قبلاً هم‌ در بعضی‌ مصاحبه‌ها گفته‌ام‌ اين‌ خاطرات‌ شش‌ بار نوشته‌ شده‌ و به‌ هم‌ ريخته‌. دو مرتبه‌ هم‌ برای‌ آن‌ فهرست‌ اعلام‌ تهيه‌ شد که‌ همه‌ را گذاشتيم‌ کنار. تا بالاخره‌ اين‌ کار به‌ نتيجه‌ رسيد.

آرم انتشارات اميرکبير
آرم انتشارات اميرکبير

از آن‌ جهت‌ اين‌ موضوع‌ را می پرسم‌ که‌ کتاب‌ شما نثر خوب‌ و روانی‌ دارد. اساساً خوب‌ روايت‌ شده‌ است‌. آيا کسانی‌ بوده‌اند که‌ در اين‌ کار به‌ شما کمک‌ کرده‌ باشند؟

در مقدمة‌ کتاب‌ نوشته‌ام‌. از بعضی‌ها اسم‌ برده‌ام‌ که‌ آنان‌ برخی‌ اشتباهات‌ را به‌ من‌ يادآور شده‌اند. اما نثر کتاب‌، انشای‌ خودم‌ است‌. همه‌ چيز را خودم‌ روی‌ کاغذ آورده‌ام‌. البته‌ آقای‌ ابراهيم‌ يونسی‌ بعضی‌ اصلاحات‌ را به‌ عمل‌ آورده‌اند و در روانی‌ و يکدست‌ کردن‌ آن‌ هم‌ پسرم‌ سهمی‌ داشت‌. خب‌، شما می‌دانيد که‌ اگر من‌ در عمرم‌ چيزی‌ ننوشته‌ام‌، در عوض‌ چقدر کتاب‌ خوانده‌ام‌، چقدر مجله‌ خوانده‌ام‌، چقدر مقاله‌ خوانده‌ام‌. خب‌ اينها ذهن‌ مرا باز کرده‌ است‌. خيلی‌ وقت‌ها که‌ می‌نوشتم‌ می‌ديدم‌ اينها مطابق‌ ميل‌ من‌ نيست‌. دومرتبه‌ و چند مرتبه‌ عوض‌ می‌کردم‌ تا بالاخره‌ اينکه‌ می‌بينيد از آب‌ در آمد.

  • کتاب‌ شما در حال‌ حاضر به‌ مسأله‌ اسماعيل‌ رائين‌ ختم‌ می‌شود. به‌ دادگاه‌ شما يا مصادره‌ اميرکبير نمی‌پردازد. چرا از مسائل‌ زندان‌ و مصادره‌ و اين‌ جور چيزها ننوشته‌ايد. آيا آنها را در جلد بعدی‌ مطرح‌ خواهيد کرد؟
 يک‌ روز گفتند بيا زندان‌ اوين‌ می‌ خواهيم‌ تکليف‌ شما را روشن‌ کنيم‌. ماه‌ رمضان‌ بود. رفتم‌. وارد اتاق‌ شدم‌ ديدم‌ عده‌ ای‌ نشسته ‌اند، در اين‌ جا ماجرا به‌ شکل‌ داستان‌ حسنک‌ وزير انجام‌ گرفت‌ که‌ بايد در تاريخ‌ بيهقی‌ مطالعه‌ کنيد
 
عبدالرحيم جعفری

بله‌. اول‌ همه‌ را يک‌ جا نوشته‌ بودم‌. از اول‌ تا آخر کتاب‌ را می‌خواستم‌ يک جا منتشر کنم‌. مرگ‌ رائين‌ و قضايای‌ دادگاه‌ و همه‌ را. ولی‌ با خودم‌ فکر کردم‌ که‌ بخش‌ دوم‌، يعنی‌ همين‌ بخشی‌ که‌ مورد سؤال‌ شماست‌، از نظر سياسی‌ و حقوقی‌ و مسائل‌ کشوری‌ بايد بيشتر رسيدگی‌ شود. ديدم‌ خيلی‌ طول‌ می‌کشد. فکر کردم‌ اين‌ دو جلد را که‌ حاضر است‌ منتشر کنيم‌ و بعد به‌ کتاب‌ دوم‌ بپردازيم‌.

آقای‌ جعفری‌ دليل‌ مصادره‌ اميرکبير چه‌ بود يعنی‌ دليل‌ مصادره‌ را چه‌ چيزی‌ عنوان‌ کردند؟

همانطور که‌ در بخش‌ کتابهای‌ درسی‌ در کتاب ذکر کرده‌ام‌، وقتی‌ کار انتشار کتابهای‌ درسی‌ سامانی‌ نداشت‌، من‌ و عده‌ای‌ از رفقا آمديم‌ شرکتی‌ تشکيل‌ داديم‌ که‌ به‌ اين‌ کار سامان‌ بدهد. دکتر خانلری‌ که‌ وزير فرهنگ‌ بود تصميم‌ گرفته‌ بود چاپ‌ کتابهای‌ درسی‌ را به‌ انتشارات‌ فرانکلين‌ واگذار کند. آن‌ وقت‌ها کتابهای‌ غير درسی‌ بازاری‌ نداشت‌. اگر کتابهای‌ درسی‌ را از ما می‌گرفتند وضع‌ کتابفروشی‌ها ناجور می‌شد. کتاب‌ درسی‌ برای‌ کتابفروشی‌ها مثل‌ قند و شکر دکان‌ عطاری‌ بود. يعنی‌ اگر کتابفروشی‌ کتاب‌ درسی‌ نداشت‌ اصلاً امورش‌ نمی‌گذشت‌. اين‌ بود که‌ من‌ و آقايان‌ عظيمی‌ و مطیّر و يکی‌ دو تن‌ از دوستانم‌ که‌ با دکتر خانلری‌ دوست‌ بودند رفتيم‌ سراغ‌ آقای‌ دکتر خانلری‌ و گفتيم‌ آقای‌ دکتر ما خودمان‌ اين‌ کار را انجام‌ می‌دهيم‌. او هم‌ خيلی‌ سخت‌گيری‌ کرد، خيلی‌ سنگ‌ جلو پای‌ ما انداختند و بالاخره‌ ما امتياز چاپ‌ و نشر کتابهای‌ درسی‌ را گرفتيم‌ و من‌ به‌ عنوان‌ مدير عامل‌ در حدود دوازده‌ سال‌ سرپرستی‌ اين‌ کار را انجام‌ می‌دادم‌.

خب‌ علت‌ اينکه‌ توانستيم‌ امتياز چاپ‌ و نشر کتابهای‌ درسی‌ را بگيريم‌ اين‌ بود که‌ تعهد کرده‌ بوديم‌ کتابها را بموقع‌ به‌ دست‌ دانش‌آموزان‌ برسانيم‌. وگرنه‌ فرهنگ‌ قراردادش‌ را با ما فسخ‌ می‌کرد. اگر شرکت‌ کتابهای‌ درسی‌ به‌ تعهدات‌ خود عمل‌ نمی‌کرد، من‌ آن‌ را توهين‌ به‌ خود تلقی‌ می‌کردم‌. لياقت‌ و کفايت‌ من‌ در همين‌ بود که‌ می‌توانستم‌ ترتيبی‌ بدهم‌ که‌ کتابها را بموقع‌ برسانم‌. بعضی‌ چاپخانه‌ها نمی‌توانستند کارشان‌ را بموقع‌ انجام‌ بدهند. کتابی‌ را که‌ به‌ آنها می‌داديم‌ نمی‌توانستند بموقع‌ چاپ‌ و آماده‌ نمايند طبعاً ما هم‌ زياد کار چاپ‌ به‌ آنها نمی‌داديم‌. اين‌ بود که‌ دو سه‌ نفر آنها با ما وارد دشمنی‌ شدند. شروع‌ کردند به‌ شکايت‌ کردن‌ در دادگستری‌ که‌ اين‌ آقای‌ جعفری‌ سوء استفاده‌ کرده‌ است‌. و صحبت هايی از اين‌ قبيل‌.

 جلسات‌ دادگاه‌ ساعت‌ يازده‌ و نيم‌ صبح‌ شروع‌ می‌شد، و ساعت‌ دوازده‌ تمام‌ می‌شد. چيزی‌ هم‌ که‌ در اين‌ به‌ اصطلاح‌ دادگاه‌ مطرح‌ نشد جريان‌ حيف‌ و ميل‌ بود
 
عبدالرحيم جعفری

اين‌ را داشته‌ باشيد تا به‌ بقيه‌ برسيم‌. طی‌ دوازده‌ سالی‌ که‌ ما کتابهای‌ درسی‌ را چاپ‌ می‌کرديم‌ قيمت‌ کتاب‌ همانی‌ بود که‌ روز اول‌ بود. تغيير نکرده‌ بود. در حالی‌ که‌ خود دولت‌ آمده‌ بود قيمت‌ کاغذ را دو برابر کرده‌ بود. وقتی‌ قيمت‌ کاغذ را دو برابر کردند ما مجبور بوديم‌ قيمت‌ کتابهای‌ درسی‌ را بالا ببريم‌. ولی‌ دولت‌ قبول‌ نکرد و قرارداد ما را فسخ‌ کرد و خود به‌ چاپ‌ کتابهای‌ درسی‌ اقدام‌ کرد. شکايتی‌ که‌ آن‌ چند نفر عليه‌ من‌ در دادگستری‌ مطرح‌ کرده‌ بودند، در زمان‌ انقلاب‌ شد سلاحی‌ عليه‌ من‌. رقبای‌ فاميلی‌ اعلاميه‌هايی‌ عليه‌ من‌ در مساجد و دانشگاه‌ و جاهای‌ ديگر پخش‌ می‌کردند. چند تن‌ از اين‌ رقبا و وکيل‌ رائين‌ دست‌ به‌ يکی‌ کردند که‌ آقای‌ جعفری‌ با ساواک‌ همکاری‌ می‌کرده‌، با دربار سروکار داشته‌، مرا ممنوع‌المعامله‌ کردند. برای‌ خاطر همين‌ من‌ به‌ زندان‌ اوين‌ رفت‌ و آمد می‌کردم‌.

فرهنگ معين
فرهنگ معين

بالاخره‌ روزی‌ مأموری‌ که‌ کارم‌ دست‌ او بود گفت‌ بيا زندان‌ اوين‌ بايد به‌ کار تو رسيدگی‌ کنيم‌. رفتم‌. سؤالهايی‌ از من‌ کردند و ضمن‌ آن‌ گفتند تو با فلان‌ کتابفروش‌ که‌ عضو ساواک‌ بوده‌ است‌ رفيق‌ بودی‌، دويست‌ هزار تومان‌ به‌ دولت‌ کتاب‌ فروخته‌ای‌، با مهرداد پهلبد، وزير فرهنگ دوران هويدا، روابط‌ داشته‌ای‌ و عکس‌ با فرح‌ پهلوی‌ داری‌، چه‌ روابطی‌ با فرح‌ داشته‌ای‌ و خلاصه‌ مرا بازداشت‌ کردند. بعد از چند ماه‌ کيفرخواستی‌ برای‌ من‌ آمد که‌ آقای‌ جعفری‌ اموال‌ دولت‌ را حيف‌ و ميل‌ کرده‌، کتابهای‌ درسی‌ را گران‌ فروخته‌، و از اين‌ لاطائلات‌ و برايم‌ دادگاه‌ تشکيل‌ دادند. جلسات‌ دادگاه‌ ساعت‌ يازده‌ و نيم‌ صبح‌ شروع‌ می‌شد، و ساعت‌ دوازده‌ تمام‌ می‌شد. چيزی‌ هم‌ که‌ در اين‌ به‌ اصطلاح‌ دادگاه‌ مطرح‌ نشد جريان‌ حيف‌ و ميل‌ بود. می‌دانيد عليه‌ هر کس‌ که‌ شکايتی‌ شود اول‌ از او بازپرسی‌ می‌کنند، بعد می‌فرستند به‌ دادگاه‌. با من‌ اين‌ کارها را نکردند، صاف‌ ما را بردند دادگاه‌. نه‌ کارشناس‌ آمد، نه‌ حق‌ انتخاب‌ وکيل‌ داشتم‌، خب‌ آقايی‌ هم‌ که‌ فقيه‌ است‌ از وضعيت‌ فنی‌ چاپ‌ اطلاع‌ ندارد. مثلاً يکی‌ از اتهامات‌ من‌ اين‌ بود که‌ در کارهای‌ چهار رنگ‌ اجرت‌ رنگ‌ مشکی‌ را مطابق‌ تعرفة‌ چاپ‌ رنگی‌ محاسبه‌ کرده‌ايم‌. شما که‌ مطبوعاتی‌ هستيد می‌دانيد اين‌ حرف‌ چقدر واهی‌ است‌. و چند اتهام‌ واهی‌ ديگر که‌ مدارک‌ رد همة‌ آنها را به‌ دادگاه‌ ارائه‌ دادم‌. تازه‌ همه‌ اين‌ اتهامات‌ مربوط‌ به‌ شرکت‌ کتابهای‌ درسی‌ بود، نه‌ اميرکبير. به‌ اميرکبير ارتباطی‌ نداشت‌. اگر سوء استفاده‌ای‌ هم‌ شده‌ بود که‌ نشده‌ بود بايد می‌رفتند سراغ‌ شرکت‌ کتابهای‌ درسی‌ نه‌ اميرکبير.

در هر صورت‌ حکم‌ صادر کردند که‌ دو سوم‌ اموال‌ آقای‌ جعفری‌ به‌ نفع‌ جامعه‌ مدرسين‌ مصادره‌ می‌شود. هنگامی‌ که‌ ما به‌ چاپ‌ کتابهای‌ درسی‌ اقدام‌ کرديم‌ قيمت‌ها نسبت‌ به‌ سالهای‌ قبل‌ ۲۵ تا ۷۰ درصد ارزان‌تر شد. شش‌ ماه‌ هم‌ مرا زير حکم‌ و در زندان‌ نگه‌ داشتند. تا آنکه‌ يک‌ روز مرا صدا کردند که‌ دو سوم‌ اموال‌ شما را بايد بدهيم‌ به‌ جامعه‌ مدرسين‌. من‌ هم‌ هفت‌ هشت‌ ماه‌ در زندان‌ مانده‌ بودم‌، جريان‌ کودتای‌ نوژه‌ هم‌ اتفاق‌ افتاده‌ بود، هر شب‌ عده‌ای‌ را می‌بردند اعدام‌ می‌کردند. همه‌ اينها اعصابم‌ را خرد و خراب‌ کرده‌ بود. وقتی‌ اين‌ را گفتند من‌ ديگر چاره‌ای‌ نداشتم‌، يا بايد قبول‌ می‌کردم‌ يا بايد به‌ زندان‌ برمی‌گشتم‌. حکم‌ را که‌ صادر کردند به‌ من‌ ندادند. دو نفر روحانی آنجا بودند گفتند اينها نماينده‌ جامعه‌ مدرسين‌ هستند ما حکم‌ شما را می‌دهيم‌ به‌ اين‌ آقايان‌. شما هم‌ حالا نرويد سر کارتان‌ تا به‌ حسابهای‌ شما رسيدگی‌ بکنيم‌.

دو سه‌ سال‌ مرا همينطور بلاتکليف‌ نگه‌ داشتند. ماهی‌ سی‌ هزار تومان‌ هم‌ به‌ من‌ از مال‌ خودم‌ خرجی‌ می‌دادند! يک‌ آقايی‌ را هم‌ از طرف‌ جامعه‌ مدرسين‌ آوردند سرپرست‌ اميرکبير کردند. او هم‌ وقتی‌ ديد اگر بابت‌ يک‌ سوم‌ سهم‌ خودم‌ به‌ اميرکبير بروم‌ آنجا برايش‌ مشکلاتی‌ درست‌ خواهد شد. بنابر اين‌ انواع‌ و اقسام‌ اتهامات‌ را به‌ من‌ وارد می‌کرد و ذهن‌ مسئولين‌ را مشوب‌ می‌کرد تا من‌ نتوانم‌ به‌ سر کارم‌ بروم‌. جامعه‌ مدرسين‌ چون‌ حکم‌ را واهی‌ ديدند از قبول‌ اموال‌ من‌ خودداری‌ کردند. در اين‌ حال‌ و احوال‌ يک‌ روز گفتند بيا زندان‌ اوين‌ می‌خواهيم‌ تکليف‌ شما را روشن‌ کنيم‌. ماه‌ رمضان‌ بود. رفتم‌. وارد اتاق‌ شدم‌ ديدم‌ عده‌ای‌ نشسته‌اند، در اين‌ جا ماجرا به‌ شکل‌ داستان‌ حسنک‌ وزير انجام‌ گرفت‌ که‌ بايد در تاريخ‌ بيهقی‌ مطالعه‌ کنيد.

 می‌دانيد عليه‌ هر کس‌ که‌ شکايتی‌ شود اول‌ از او بازپرسی‌ می‌کنند، بعد می‌فرستند به‌ دادگاه‌. با من‌ اين‌ کارها را نکردند، صاف‌ ما را بردند دادگاه‌. نه‌ کارشناس‌ آمد، نه‌ حق‌ انتخاب‌ وکيل‌ داشتم‌، خب‌ آقايی‌ هم‌ که‌ فقيه‌ است‌ از وضعيت‌ فنی‌ چاپ‌ اطلاع‌ ندارد
 
عبدالرحيم جعفری

چند سال‌ بعد در نمايشگاه‌ کتاب‌، اميرکبير برنده‌ جايزه‌ بهترين‌ ناشر کتاب‌ شد. روزنامه‌ها نوشتند که‌ آقای‌ جنتی‌ جايزه‌ بهترين‌ ناشر را دريافت‌ کرده‌. من‌ نامه‌ سرگشاده‌ای‌ نوشتم‌ که‌ آقای‌ جنتی‌ اين‌ جايزه‌ متعلق‌ به‌ شما نيست‌، متعلق‌ به‌ من‌ و خانواده‌ من‌ است‌. باز مرا بازداشت‌ کردند. بعد از آزادی‌ از زندان‌ شروع‌ کردم‌ به‌ نوشتن‌ همين‌ خاطراتی‌ که‌ ملاحظه‌ کرده‌ايد.

آيا بعد از همه‌ اين‌ قضايا به‌ سازمانهای‌ مختلف‌ شکايت‌ نکرديد؟ نتيجه‌ شکايت‌ها چه‌ شد؟

چرا؟ شکايت‌ کردم‌ به‌ دادگاه‌ عالی‌ انقلاب‌ که‌ آقای‌ بجنوردی‌ رييس‌ آن‌ بود. همان‌ وقت‌ها آقای‌ خامنه‌ای‌ رييس‌ جمهور بودند. آقای‌ حجتی‌ کرمانی‌ که‌ معاون‌ يا مشاور ايشان‌ بودند به‌ خانه‌ من‌ تلفن‌ کردند که‌ آقا ما نامه‌ سرگشاده‌ شما را خوانده‌ايم‌، ناراحت‌ شده‌ايم‌، چه‌ کار می‌توانيم‌ برای‌ شما بکنيم‌؟ گفتم‌ واللّه‌ حالا پرونده‌ من‌ در دادگاه‌ عالی‌ انقلاب‌ است‌. بعد از ده‌ پانزده‌ روز دومرتبه‌ آقای‌ حجتی‌ از دفتر آقای‌ خامنه‌ای‌ زنگ‌ زدند که‌ آقای‌ جعفری‌ ما با آقای‌ بجنوردی‌ صحبت‌ کرديم‌ ايشان‌ گفتند که‌ مايه‌ "ننگ" سازمان‌ تبليغات‌ اسلامی‌ است‌ که‌ اموال‌ آقای‌ جعفری‌ را گرفته‌اند و به‌ من‌ گفتند مدارکی‌ که‌ داری‌ بياور اينجا ما ببينيم‌. در همين‌ حيص‌ و بيص‌ مرا دوباره‌ بازداشت‌ کردند. پس‌ از بازداشت‌، جزوه‌ای‌ عليه‌ من‌ منتشر کردند که‌ انواع‌ و اقسام‌ اتهامات‌ را به‌ من‌ نسبت‌ داده‌ بودند. شنيدم‌ آقای‌ جنتی‌ اين‌ جزوه‌ای‌ که‌ تمام‌ مطالبش‌ توسط‌ سرپرستی که از طرف جامعه مدرسين تعيين کرده بودند، نوشته‌ شده‌ بود برده‌ پيش‌ آقای‌ خامنه‌ای‌ و به‌ ايشان‌ نشان‌ داده‌ است‌. ديگر کسی‌ به‌ فکر من‌ نيفتاد. سه‌ تا دادگاه‌ ديگر هم‌ هر سه‌ به‌ نفع‌ من‌ رای‌ دادند که‌ همينطور بلاتکليف‌ مانده‌ است‌. به‌ هر حال‌ من‌ هنوز هم‌ دنبال‌ کارم‌ می‌روم‌ چون‌ گناهی‌ نکرده‌ام‌.

فرهنگ آريان پور
فرهنگ آريان پور
  • اين‌ سؤال‌ برای‌ من‌ هست‌ که‌ با توجه‌ به‌ تبحری‌ که‌ شما در کار نشر داشتيد بعد از اين‌ قضايا چرا کار تازه‌ای‌ را شروع‌ نکرديد. از کار تازه‌ که‌ شما منع‌ نشده‌ بوديد؟

روزی‌ که‌ آن‌ نوشته‌ را امضا کردم‌ و به نام‌ دادگاه‌ حسنک‌ وزير ياد نمودم‌ به‌ من‌ گفتند برو خدمت‌ بکن‌. گفتم‌ آقا من‌ ديگر با چه‌ چيزی‌ می‌توانم‌ خدمت‌ بکنم‌. گفتند دو تا از فروشگاههايش‌ را به‌ او بدهيد که‌ برود کار بکند. می‌دانيد که‌ اميرکبير ۱۳ فروشگاه‌ داشت‌. آن‌ دو تا فروشگاه‌ را هم‌ به‌ من‌ ندادند. ولی‌ سوای‌ دستور دادگاه‌ من‌ باز دوست‌ داشتم‌ دنبال‌ کار نشر بروم‌ اما وقتی‌ رضا (فرزند من‌ که‌ در انتشارات‌ اميرکبير هم‌ همکار من‌ بود) نشر نو را درست‌ کرد، به‌ شکل‌های‌ مختلف‌ اذيتش‌ می‌کردند. آن‌ موقع‌- زمان‌ وزارت‌ ارشاد آقای‌ خاتمی - قانونی‌ گذراندند که‌ ناشر بايد پروانه‌ داشته‌ باشد. تا آن‌ زمان‌ نشر آزاد بود. هر کس‌ می‌توانست‌ برود ناشر شود. وقتی‌ قرار شد ناشران‌ بروند پروانه‌ بگيرند، به‌ رضا پروانه‌ ندادند. به‌ اين‌ جهت‌ شرکايش‌ از او جدا شدند و رضا هم‌ گاهی‌ به‌ نام‌ ديگران‌ کتاب‌ منتشر می‌کرد. تا پنج‌ شش‌ سال‌ پيش‌ از اين‌، يک‌ روز من‌ خودم‌ رفتم‌ نزد‌ آقای‌ مهاجرانی‌، پرسيدم‌ گناه‌ پسر من‌ چيست‌ که‌ شما به‌ او جواز نشر نمی‌دهيد. من‌ پدر او هستم‌ و می‌ خواهم‌ اگر جرمی‌ مرتکب‌ شده‌ يا خيانتی‌ کرده‌ بدانم‌. پس‌ از آن‌ بود که‌ به‌ رضا پروانه‌ دادند.

 وقتی‌ ما هفت‌ هزار ناشر داريم‌ بايد هفتاد هزار کتابفروش‌ داشته‌ باشيم‌. در صورتی‌ که‌ اينطور نيست‌. کل‌ کتابفروشی‌های‌ کشور، من‌ فکر نمی‌کنم‌ به‌ دو هزار تا هم‌ برسد. ناشرانی‌ که‌ واقعا کار می‌کنند من‌ فکر نمی‌کنم‌ تعدادشان‌ از پنجاه‌ نفر متجاوز باشد
 
عبدالرحيم جعفری
  • در کتاب‌ شما ديدم‌ اشاره‌ کرده‌ايد که‌ بعد از انقلاب‌ ما صاحب‌ هفت‌ هزار ناشر شديم‌ که‌ اين‌ شايد هفت‌ برابر کتابفروشی‌های‌ مملکت‌ است‌. چه‌ عواملی‌ باعث‌ شد تعداد ناشران‌ اينقدر زياد شود؟

عرض‌ شود علتش‌ دادن‌ کاغذ دولتی‌ و سوبسيد است‌. می‌روند وزارت‌ ارشاد کاغذ می‌گيرند به‌ عنوان‌ اينکه‌ می‌خواهيم‌ کتاب‌ چاپ‌ کنيم‌، اين‌ کاغذ را در بازار می‌فروشند. گاهی‌ آن‌ کتاب‌ را اصلاً چاپ‌ نمی‌کنند. وگرنه‌ وقتی‌ ما هفت‌ هزار ناشر داريم‌ بايد هفتاد هزار کتابفروش‌ داشته‌ باشيم‌. در صورتی‌ که‌ اينطور نيست‌. کل‌ کتابفروشی‌های‌ کشور، من‌ فکر نمی‌کنم‌ به‌ دو هزار تا هم‌ برسد.

خاطرات‌ شما را که‌ می‌خوانيم‌ با گروه‌ عظيمی‌ از نامهای‌ آشنا برخورد می‌کنيم‌ که‌ در فاصله‌ سالهای‌ ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ کار تغذيه‌ فکری‌ جامعه‌ را به‌ عهد داشته‌اند. همينطور درمی‌يابيم‌ که‌ چه‌ اندازه‌ کتابهای‌ مهم‌ در آن‌ سالها منتشر شده‌ است‌. شما به‌ عنوان‌ کسی‌ که‌ با خيل‌ عظيم‌ نويسندگان‌ و مؤلفان‌ و مترجمان‌ سر و کار داشته‌ايد فکر می‌کنيد آيا جامعه‌ امروز توانسته‌ است‌ جای‌ خالی‌ آنها را پر کند چون‌ متأسفانه‌ اغلب‌ آنها که‌ شما در کتابتان‌ نام‌ می‌بريد درگذشته‌اند. نيز اين‌ موضوع‌ مهم‌ است‌ که‌ آيا تأليفات‌ به‌ قوت‌ سابق‌ هست‌؟

نخير. شايد اطلاع‌ ندارم‌، شايد اغراق‌ می‌کنم‌، اما گمان‌ نمی‌کنم‌ در اين‌ بيست‌ و پنج‌ سال‌، هزار تا کتاب‌ چشم‌گير و ماندگار چاپ‌ شده‌ باشد.

در کتاب‌ شما اشاراتی‌ هست‌ دال‌ بر اينکه‌ جامعه‌ ايران‌ امروز به‌ نسبت‌ گذشته‌ کتابخوان‌تر شده‌ است‌. آيا اين‌ درست‌ است‌؟

تقريباً. خب‌ می‌دانيد جمعيت‌ ايران‌ قبل‌ از انقلاب‌ ۳۰ ميليون‌ نفر بود، حالا شده‌ ۷۰ ميليون‌. ولی‌ تيراژ کتاب‌ همان‌ دو هزار تا مانده‌ است‌. ولی‌ عناوين‌ کتابهايی‌ که‌ چاپ‌ می‌شود چندين‌ برابر قبل‌ از انقلاب‌ است‌. امروز تعدادی‌ از کتابهای‌ ناشران‌ را وزارت‌ ارشاد خريداری‌ می‌ کند و کتابها زودتر به‌ چاپ‌های‌ مجدد می‌رسد. آن‌ وقت‌ها اينطور نبود. ولی‌ آنچه‌ می‌توانم‌ بگويم‌ اين‌ است‌ که‌ اگر کتاب‌ خوب‌ چاپ‌ شود، فروش‌ می‌رود و به‌ چاپهای‌ مجدد می‌رسد.

 

 

1- http://www.bbc.com/persian/arts/story/2005/02/050212_la-cy-jafari2.shtml - 2- http://www.bbc.com/persian/arts/story/2008/06/080617_an-aan-amir-kabir.shtml - 3- http://www.bbc.com/persian/arts/2015/10/151003_l26_jafari_amirkabir_dies - 4 - http://www.bbc.com/persian/arts/story/2005/02/050213_la-cy-jafari3.shtml

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست