تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

مینای دگر
عماد خراسانی

گرچه مستیم و خرابیم ، چو شبهای دگر
باز کن ساقی مجلس سر مینای دگر
امشبی را که در آنیم ، غنیمت شمریم
شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
مستِ مستم ، مشکن قدر خود ای پنجه غم
من به میخانه ام امشب ، تو برو جای دگر
چه به میخانه چه محراب ، حرامم باشد
گر بجز عشق تو ام هست ، تمنای دگر
تا روم از پی یار دگری می باید
جز دل من دلی و جز تو دلآرای دگر
نشنیده ست کسی بوی تو ای غنچه ی ناز
بوده ام ورنه بسی همدم گلهای دگر
تو سیه چشم ، چو آیی به تماشای چمن
نگذاری به کسی چشم تماشای دگر
باده پیش آر که رفتند از این مکتب راز
اوستادان و فزودند معمای دگر
این قفس را نبود روزنی ای مرغ پریش
آرزو ساخته بستان طرب زای دگر
گر بهشتی است ، رخ توست نگارا که در آن
می توان کرد به هر لحظه تماشای دگر
از تو زیبا صنم اینقدر جفا زیبا نیست
گیرم این دل نتوان داد به زیبای دگر
می فروشان همه دانند ( عمادا ) که بود
عاشقان را حرم و دیر و کلیسای دگر

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست