دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

ابراهیم باران

دقایق کهنه

در راهی که رفتیم
تنها، رد پا هایمان
و امواجی نامرئی
در ذهن خمار عابرانی چند


...............

فرّار

چه مشکل است انسانیت را در عمق دست مهار داشتن
پرنده ی فرّاریست
پنجه را کمی اگربگشایی
دیگر باز آمدنی نیست
و بهانه ها بسیارند برای پنجه گشودن

......

برگشت

یک لحظه سکوت
جرقه خاطره ای زیر وزن آنهمه فرار
فراموشی.
و من به خود برگشتم


.....


اشتباه

سبکبالی
آرزویی بود
آه لعنت بر من
سنگینی را چه گران خریدم.

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست