تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید چهارشنبه، 14 شهریور ماه 1397/ 05-09-2018

علی اشرف درویشیان؛ نشان بی نشان‌ها

علی آبیز / منتقد و شاعر

31 اکتبر 2017 - 09 آبان 1396

علی اشرف درویشیان کودکی خود را در سال های پس از جنگ جهانیِ دوم گذراند. روزگاری که کشور درگیر فقر شدید اقتصادی بود و به دلیل قحطی و پس لرزه های حضور نیروهای متفقین، طبقات فرودست به سختی روزگار می گذراندند. در سال های جوانی به معلمی در روستاها پرداخت و نخستین داستان های خود را با الهام از زندگی روستاییان و از جمله کودکان و نوجوانان دانش آموز روستایی نوشت.

بی بی سیدرویشیان را باید از زمره معلم- نویسندگانی دانست که به تأسی از صمد بهرنگی، در پی گسترش بذر آگاهی در میان توده های محروم بودند. نخستین مجموعه داستان درویشیان - از این ولایت- مهم ترین درونمایه های آثار او را که تا سالیان بعد تکرار شدند آشکار می کند

او را باید از زمره معلم- نویسندگانی دانست که به تأسی از صمد بهرنگی، در پی گسترش بذر آگاهی در میان توده های محروم بودند. نخستین مجموعه داستان درویشیان - از این ولایت- مهم ترین درونمایه های آثار او را که تا سالیان بعد تکرار شدند آشکار می کند.

نخستین داستان این مجموعه " نیاز علی ندارد" نام دارد و داستان دانش آموزی است که کاغد مشقش را از میان زباله دان مدرسه پیدا می کند. پدرش ریش سفید نام دارد و از کار افتاده است. شغل مادر نیازعلی خندان کردن پسته با دندان بوده و وقتی همه ی دندان هایش را از دست داده بیکار شده است. نیازعلی خون سرفه می کند و از سرما می میرد. داستان با خبر مرگ نیاز علی تمام می شود در حالی که معلم -راوی به روزنامه تازه ای که روی شیشه ی پنجره چسبانده اند نگاه می کند که در آن با خط درشت نوشته شده "بهداشت برای همه ". نام خانوادگی ندارد دوپهلو ست و هم ناظر به نداشتن شناسنامه و به تبع آن نام خانوادگی ست و هم نشان از نداری. گویی این اشخاص بی نام و نشان، این گمنامان اجتماع جز نداری و فقر نشانی ندارند. فقری که هزار شکل دارد و از آن گریزی نیست. مردمان فقیر در رویای نجات از فقرند اما راه خروج به روی شان بسته ست.

در داستانی دیگر، پدری با پسر نوجوانش در پی یافتن عتیقه گورهای کهنه را می کاوند و در حین کار از رویاهای شیرین دستیابی به پول حرف می زنند. درست در لحظه ای که سرانجام شیئ ارزشمندی می یابند سایه ژاندارم های تفنگ به دوش بر آنان می افتد. این همان سرنوشت محتوم نفرین شدگان عالم است که درونمایه آثار مشهوری چون پیرمرد و دریای همینگوی و مروارید سیاه جان اشتاین بک نیز بوده است.

آنچه آثار درویشیان را برجسته می کند سویه عمیق انسانی و شفقت نیرومندی است که در این آثار موج می زند. درویشیان داستان اجتماعیِ واقع گرا می نویسد اما واقع گراییِ او به توصیف صرف پدیده های اجتماعی ختم نمی شود. او در پی اثرگذاری بر واقعیت اجتماعی و ایجاد تحول مثبت در آن است. از همین روی به روشنگری دست می زند. در شمار قابل توجهی از داستان هایش نویسنده - معلم یا در نقش راوی یا یکی از شخصیت ها حضور دارد. معلمی که برای کودکان روستایی کتاب- و از جمله کتاب های صمد- را می برد و وقتی در برف گرفتار گرگ ها می شود و روستاییان نجاتش می دهند بیش از آنکه نگران جانش باشد پرسانِ حال خورجین کتاب هایی ست که برای بچه ها می آورده است.

نویسندگانی که در باره روستا نوشته اند را می توان به دو دسته تقسیم کرد: گروهی که زاده و پرورده روستا بوده اند و تجربه بزرگ شدن در روستا داشته اند چون محمود دولت آبادی و گروهی که به دلایل پیوندهای خانوادگی و یا شغلی با روستا آشنایی یافته اند. درویشیان و تنی چند از هم نسلان او مانند امین فقیری و منصور یاقوتی قدم در راهی گذاشتند که صمد بهرنگی و بهروز دهقانی گشوده بودند. به معلمی به روستا رفتند تا هم چراغ دانش را بیافروزند و هم زندگی روستاییان را بر کاغذ نقش کنند. نگاه اینان به روستاییان نگاهی مهرورزانه و در عین حال فاصله دار است. آنان خرافات روستایی را نیز می بینند و نقد می کنند ضمن اینکه به دلیل گرایش های عدالت خواهانه، فاصله طبقاتی و دره پرناشدنی بین ثروتمندان و تهی دستان را می بینند و نشان می دهند.

بخش دیگری از آثار درویشیان از جمله آبشوران به زندگی شهرنشینان می پردازد. شهرنشینانی که در جبری که حاصل زیستگاه آنهاست اسیرند. نوجوانانی که از سن کم به کارهای سخت و طاقت فرسا مشغول اند. توصیف درویشیان بسیار جزیی نگر و دقیق است. نگاه او به شخصیت هایش رفتارشناسانه است. در میان طیف وسیع شخصیت هایش همه نوع آدمی یافت می شود: قهوه چی ها، پادوها، عمله های ساختمانی، دستفروش ها، پنبه زن ها و صاحبان مشاغلِ در حالِ زوال. این داستان ها به شناخت ما از تاریخ اجتماعی ایران در آن دوره کمک می کند چرا که درویشیان آینه ای بر روزگار خود گرفته است. داستان های او تاریخ و جغرافیا، زمان و مکان دارد. عادات و رسوم کشت و زرع، طرز کار مدارس و شیوه های زیست مردمان شهری و روستایی در آثار او قابل مطالعه ست. همچنین شمار قابل توجهی از واژگان خاص کرمانشاهی - کردی در آثار او به چشم می خورد. نویسنده ی مردمی به فرهنگ مردم هم بی توجه نیست. افسانه های مردم ایران مجموعه ی مفصلی از فرهنگ عامه است که به همراهی رضا خندان مهابادی گرد آورده است.

درویشیانقلم درویشیان، بسیاری آدم های بی نشان را نشان دار کرده و به آنان هویت بخشیده است. عاطفه نیرومند او شخصیت هایش را جان بخشیده و امید به عدالت و آزادی و پیروزی نیکی را در دل هایشان فروزان کرده است

معلمی که در پی روشنگری ست و آرمان های عدالت طلبانه دارد ناخودآگاه به مسایل سیاسی دوران خود هم خواهد پرداخت. در داستان " کی بر می گردی داداش جان" که برای کودکان نوشته شده، راوی کودکی ست که برادر بزرگش را ساواک می برد. برادری که برای شان کتاب می خریده ، بهترین داداش دنیا بوده و به برابری اعتقاد راسخ داشته تا حدی که معتقد بوده وقت گذراندن با گربه ی خانواده نیز باید به طور مساوی بین بچه ها تقسیم شود.

این داستان و نظایر آن بر روی نسلی از کودکان و نوجوانان ایران تاثیر گذاشت و آنان را به مبارزه سیاسی علاقمند کرد. سیاست در سایر آثار درویشیان هم جایگاه پررنگی دارد از جمله در سلول ۱۸ و در رمان چهار جلدی سال های ابری که روایتی مفصل از دورانی ست که از سر گذرانده و رد پای زندگی شخصی و اجتماعی نویسنده در آن پررنگ است.

ادبیات و تعهد اجتماعی درویشیان او را مثل بسیاری دیگر از روشنفکران هم عصرش به زندان شاه دچار کرد. تجربیات او از زندان و درک فضای آن در برخی آثارش بازتاب یافت و نیز انگیزه ای برای کارهای دیگری به وی داد. از جمله گفت و گوی مفصل با صفر قهرمانیان که با عنوان خاطرات صفرخان منتشر شده و گفت و گو با فاطمه سعیدی که هنوز منتشر نشده اما درویشیان در باره اش سخن گفته است.

شاید بتوان درویشیان را با معیارهای نقد ادبی یک نویسنده متعهد نامید. نویسنده ای که ادبیات را ابزاری برای تحقق آرمان های اجتماعی و سیاسی می بیند. شاید بتوان برای این ایده دلایل بسیار، هم از میان آثارش و هم از زیست اجتماعی او در جایگاه یک روشنفکر ارایه داد. درویشیان بی تردید فردی متعهد بود و حس تعهد اجتماعیِ نیرومندی داشت. در عین حال از ایستادگی بر سر آرمان های خود هراسی به دل راه نمی داد. به آزادی بیان و نشر- بی حصر و استثنا - ایمان داشت و هیچ نوع سانسور در ادبیات را بر نمی تافت.

من اما دوست دارم او را نویسنده بخوانم، بی هیچ پسوند و پیشوندی. در جهانی که روز به روز از امنیت روحی و اخلاقی تهی تر می شود، هنر و ادبیات شاید واپسین پناهگاه آدمی باشد.

قلم درویشیان، بسیاری آدم های بی نشان را نشان دار کرده و به آنان هویت بخشیده است. عاطفه نیرومند او شخصیت هایش را جان بخشیده و امید به عدالت و آزادی و پیروزی نیکی را در دل هایشان فروزان کرده است. قهرمان های او مردمان معمولی اجتماع اند. خواندن آثار او ما را به این توده عظیم انسانی پیوند می زند. جوهره آثار او همان کیفیت قابل درک اما توصیف ناشدنی ست که من شفقت می نامم. شفقتی که در همه آثار ادبی بزرگ جهان می بینیم و بدون این شفقت، امکان همدلی خواننده با شخصیت های آفریده شده وجود نخواهد داشت.

http://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-41802822

علی‌اشرف درویشیان؛ چهره رنجور ادبیات ایران

علی جیحون / منتقد هنری
  • 27 اکتبر 2017 - 05 آبان 1396
علی اشرف درویشیانعلی اشرف درویشیان جلال آل احمد و سیمین دانشور را خیلی دوست داشت

علی اشرف درویشیان که پنج شنبه چهارم آبان در هفتاد و شش سالگی درگذشت، با بیش از سی عنوان کتاب، نویسنده و پژوهشگری متعهد و واقع گرا بود.

او از تجربیات شخصی برای نوشتن داستان الهام گرفته و بارها در گفتگو با رسانه ها از شرایط سخت زندگی اش سخن گفته بود: "زندگی خانه به دوشی ... زندگی اجاره نشینی که بیشترش را در "سالهای ابری" [رمانی که در سال ۱۳۷۰ در تهران به چاپ رسید] نوشته ام."

با این حال دغدغه این نویسنده، اصلا شخصی نبود: " "سالهای ابری" بخشی از تاریخ این سرزمین است و آنچه بر ما گذشته است."

درویشیان که سال ۱۳۲۰ در خانواده ای کارگری در کرمانشاه به دنیا آمد، از همان کودکی با قصه گویی آشنا شده بود: "در زندگی پای قصه های خیلی از قصه گویان نشستم، اما مادربزرگم از همه آنها بهتر بود."

او در همان خانه کودکی کتابخوانی را شروع کرد: "نخستین کتاب داستانی که به خانه ما آمد، امیر ارسلان نامدار بود که من در ۹ سالگی در شبهای زمستان برای خانواده می خواندم. البته پدر و مادرم نگذاشتند فصل آخر را بخوانم چون عقیده داشتند که آواره در خانه ها می شویم، در حالی که واقعا همیشه آواره بودیم. من دزدکی و دور از چشم آنها فصل آخر را هم خواندم."

درویشیان که پسر ارشد خانواده بود، در دوازده سالگی، همزمان با کودتای ۲۸ مرداد، به کارگری مجبور شد.

او چهار سال بعد به دانشسرای مقدماتی کرمانشاه رفت و پس از دو سال، در روستاهای کرمانشاه و گیلان غرب به کار معلمی مشغول شد.

او سپس در همان دهه چهل، همزمان با معلمی در روستاهای غرب ایران، تحصیل ادبیات فارسی در دانشگاه تهران را شروع کرد: "به دلیل معلمی تنها دو روز در هفته می توانستم به تهران بیایم."

در تهران با نویسندگان آن دوران آشنا شد: "آل احمد من و چند شاگرد دیگر را به خانه خودش دعوت می کرد، آنجا بیشتر درباره ادبیات، تعهد و نویسنده های بزرگ دنیا برایمان حرف می زد."

همچنین با صمد بهرنگی، نویسنده ایرانی که دو سال از درویشیان بزرگتر و مثل او معلم بود، در خانه جلال آل احمد آشنا شد: "صمد هم مثل من آدم خجالتی بود، هر دو هم عاشق آل احمد و دانشور بودیم."

بهرنگی با فعالیتهای اجتماعی و ادبی اش تأثیری عمیق بر درویشیان گذاشت: "مرگ او من را وادار کرد که راه او را ادامه دهم."

او کتابهایی را درباره بهرنگی نوشت، اما میل به داستان نویسی پیش از آن وجود داشت: "خودم هم نمی دانم که واقعا چگونه شروع کردم. آیا شما اولین نفسی را که کشیده اید به یاد دارید؟"

درویشیان که عضو فعال کانون نویسندگان ایران بود، در اوایل دهه پنجاه چندبار بازداشت شد و به زندان افتاد: "من حین پخش اعلامیه ها دستگیر شدم و به زندان رفتم. تا سال ۱۳۵۷ سه بار دستگیر شدم و جمعا ۶ سال زندانی کشیدم."

قطعا اگر انقلاب نمی شد، درویشیان سالهای بیشتری را در زندان می ماند، ضمن این که او از دانشگاه اخراج، از کار معلمی منفصل و ممنوع القلم نیز شده بود.

با این حال درویشیان بر راه خود اصرار داشت و زندان را به اتاقی برای نوشتن تبدیل کرده بود: "نخستین داستانم را که هیچ وقت منتشر نشد، در زندان کرمانشاه نوشتم." او در رمان "سلول ۱۸" سالهای زندان را شرح داده است.

کتاب قصه‌های بند آقای درویشیانآقای درویشیان سلولش را درزندان به اتاقی برای نوشتن تبدیل کرده بود

درویشیان سی و دو ساله بود که اولین داستانها را منتشر کرد: "زندگی تلخ من در دوران کودکی و همینطور همکلاسی هایم باعث شد که به نوشتن روی بیاورم... به خودم می گفتم باید کاری بکنم. احساس می کردم جز نوشتن راه دیگری ندارم."

"از این ولایت"، "فصل های نان"، "آبشخوران" و "همراه آهنگهای بابام"، اولین کتابهای درویشیان، که در فضایی کودکانه، رنج و عصیان مردم فقیر را روایت می کنند: "نوشتن برای من اعتراض بود، پاسخی بود به ناعدالتی و نابرابری محیطی که در آن زندگی می کردیم."

همچنین درویشیان مثل برخی از نویسندگان و شاعران بزرگ ایرانی به جمع آوری و ثبت فرهنگ عامه علاقه داشت: "جمع آوری افسانه ها را در کرمانشاه و مناطق کولیایی سنقر شروع کردم، هنگامی که در روستاهای کردستان معلم بودم."

زندان و دور شدن از روستاها او را از ادامه این راه بازداشت، اما بعدها با همکاری رضا خندان مهابادی حاصل پژوهشها در این زمینه را در مجموعه ای نوزده جلدی با عنوان "فرهنگ افسانه های مردم ایران" گردآوری کرد.

درویشیان در زمینه ادبیات کردی نیز فعال بود، علاوه بر داستانی که به زبان کردی نوشت، ترجمه ها و فرهنگ های لغاتی را در این زمینه منتشر کرد.

شاید اگر شرایط برای زبان قوم های ایرانی بهتر بود، او داستان نویسی به زبان کردی را هم ادامه می داد: "به دلیل محدودیتهایی که در آن زمان برای زبان کردی قائل می شدند دیگر نتوانستم نوشتن به کردی را ادامه بدهم."

علی اشرف درویشیان در سالهای پس از انقلاب گرچه به زندان نیفتاد، اما دست از اعتراض، به ویژه اعتراض به سانسور نشست و در گفتگوها و مقالات متعدد، سانسور و مهم تر از آن خودسانسوری را جدی ترین آسیب ادبیات ایران می دانست.

در دوره های مختلف، وزارت ارشاد مانع چاپ برخی از آثار او شد: "شما خیال کردید کتاب های مرا سانسور کنید می آیند کتاب های شما را می خوانند؟ نه، ملتی که به سانسور عادت کند نه کتاب شما را می خواند، نه کتاب من را."

حتی در سال ۱۳۹۰ کتابهای درویشیان از غرفه های نمایشگاه بین المللی کتاب تهران جمع آوری شد و همچنین این نویسنده به ناچار برخی از آثار خود را خارج از ایران منتشر کرد.

با این حال، علی اشرف درویشیان چند بار از سوی جوایز و جشنواره های غیردولتی، نظیر جایزه ادبی هوشنگ گلشیری تقدیر شد.

این نویسنده در سالهای آخر عمرش بر اثر سکته مغزی با بیماری دست و پنجه نرم می کرد: "بیست و چهار ساعت قبل از بیماری صحنه اعدام کردهای عراق را دیدم که این جور شدم. اعدام هایی که به دستور صدام حسین بود..."

علاوه بر عدالت، علی اشرف درویشیان در "این سالهای ابری" به آزادی می اندیشید: "پر سفید یک کبوتر، چرخ زنان پائین می آید. جلوی پایم می افتد. پر را بر می دارم. بو می کنم. بوی آزادی و بوی آسمان می دهد. بغض می کنم."

http://www.bbc.com/persian/arts-41776949

صمد واقعی، صمد اسطوره‌ای؛ پنجاه سال بعد

بهروز روحانی / روزنامه نگار
صمدصمد بهرنگی چند ماه پس از فارغ التحصیلی از دانشسرای مقدماتی تبریز در ۱۳۳۶،‌ به معلمی در روستایی در آذربایجان فرستاده شد و تا پایان عمر کوتاهش آموزگار بچه‌های روستایی بود.

"ارس درست در پشت پاسگاه جریان داشت. در میان خنده و شوخی، لخت شدند و به آب زدند. [...] پنجاه متری شنا نکرده بود که صدای فریاد صمد را شنید: "دکتر! دکتر!" بلافاصله برگشت و دید که صمد تا بالای شانه‌هایش توی آب است و هراسان دست و پا می‌زند. بلافاصله چرخ زد و در خلاف جهت جریان آب، رو به سمتی که صمد بود، با تمام قوا دست‌ و پا زد. تقریبا نصف فاصله را طی کرده بود که صمد برای سومین بار صدایش کرد. [...] دید که جریان تند صمد را در خود بلعید. دید که صمد ناپدید شد. دید که جهان خاموش شد."

این بخشی از روایت حمزه فرهتی است در کتاب خاطراتش(از این سال‌ها و سال‌های دیگر)،‌ از لحظه‌ای که صمد بهرنگی در شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس غرق شد. به همراه پیکر صمد، تصویر واقعی‌اش نیز با جریان تند رودخانه رفت و ناپدید شد. چند روز بعد که از آبش گرفتند دیگر آن آدم پیشین نبود، نویسنده متعهد کودکان و معلم دلسوز روستاهای آذربایجان، بلکه بدل شد به یکی از نمادهای مبارزه در ایران. شایعه دهان به دهان می‌رفت و دوستان سیاسی و نویسنده‌اش در آن می‌دمیدند که صمد را ساواک سر به نیست کرده است.

از مرگ صمد بهرنگی نیم قرن می‌گذرد و همچنان اسطوره تعهد و مقاومت به شمار می‌آید. اما او که هنگام مرگش تنها ۲۹ ساله عمر کرده بود، چه می کرد و چه در سر داشت؟ واقعیت و اسطوره‌ صمد چیست؟

صمدصمد شیوه‌های ناکارآمد آموزش و پرورش را که برای دانش آموزان شهری طراحی شده بود کنار گذاشت. حق آموزش کودکان دور از مرکزی را که به زبان دیگری جز فارسی تکلم می‌کردند، به رسمیت شناخت و روش‌هایی مناسب حال آنان در پیش گرفت

آقا معلم دلسوز و شاگردان محروم

صمد بهرنگی چند ماه پس از فارغ التحصیلی از دانشسرای مقدماتی تبریز در ۱۳۳۶،‌ به معلمی در روستایی در آذربایجان فرستاده شد و تا پایان عمر کوتاهش آموزگار بچه‌های روستایی بود. خیلی زود دریافت که بسیاری از آموزه‌های دانشسرا به کار معلمی در مناطق دورافتاده و آموزش کودکان محروم و تهی دست ترک زبان نمی‌آید. در کتاب کند و کاو در مسائل تربیتی ایران می‌نویسد: "هرگز نگفته بودند که اگر برف سنگین آذربایجان ارتباط روستا را با خارج قطع کرد و نفت در ده پیدا نشد و خودت مریض و بی دوا و درمان افتادی و ماندی چکار باید بکنی. مرا گول زده بودند. این بود که وقتی به روستا رسیدم چنان شد که گویی در خوابی شیرین ناگهان دچار کابوس شده ام. [..] یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده. همه‌ش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز شد."

صمد شیوه‌های ناکارآمد آموزش و پرورش را که برای دانش آموزان شهری طراحی شده بود کنار گذاشت. حق آموزش کودکان دور از مرکزی را که به زبان دیگری جز فارسی تکلم می‌کردند، به رسمیت شناخت و روش‌هایی مناسب حال آنان در پیش گرفت. به جست وجوی راه‌هایی برخاست که بتواند آن‌ها را به خواندن و آموختن علاقه‌مند کند. با پدران روستایی سروکله می‌زد که فرزندان را به چشم نیروی کار نبینند و آن‌ها را به مدرسه بفرستند. توصیه‌های آموزش رسمی را در نوشته‌هایش نقد کرد و پیشنهادها و تجربه‌هایش را در اختیار نهاد. برخی در آموزش و پرورش شیوه پیشرو و انتقادی او را نمی‌پسندیدند و گاه او را به مناطقی دورافتاده‌تر می‌فرستادند و یا از حقوقش می‌کاستند.

این کارها که صمد می‌کرد در زمانه‌ای بود که تازه تلاش‌ها برای رسمیت‌ بخشیدن به کودکی و حقوق آن آغاز شده بود. محمدهادی محمدی، از مولفان کتاب تاریخ ادبیات کودک و از نویسندگان کتاب صمد ساختار یک اسطوره، درباره نقش و تاثیر آموزگاری صمد بهرنگی می‌گوید: "در دهه ۱۳۴۰ با مشارکت بخشی از نخبه‌ترین روشنگران ایرانی کار باسواد کردن کودکان روستایی هم در چارچوب سپاهی دانش و هم به شکل آزاد آن با مشقت و سختی فراوان پایه گذاری شد.

این حرکت متاثر از اراده ای بود که در حاکمیت شکل گرفته و نظریه‌پرداز برجسته آن پرویز ناتل خانلری (وزیر فرهنگ وقت) بود که سپاهی دانش را به شاه پیشنهاد داد. همگرایی این دسته از نخبگان که در مرکز آن کسانی مانند ثمین باغچه بان، لیلی ایمن، توران اشتیاقی، معصومه سهراب، یحیی مافی، توران میرهادی و ایرج جهانشاهی بودند و در حوزه دور از مرکز یا پیرامونی آن کسانی مانند صمد بهرنگی، محمد بهمن بیگی و عباس سیاحی، سبب شد که نه تنها این گروه مبانی نظری سوادآموزی به کودکان توده های محروم ایرانی را تهیه کنند، که مهم تر از آن، سازه های نهاد کودکی را خشت به خشت بالا ببرند."

ارسجلال آل احمد که یادداشت صمد و افسانه عوام را نگاشت و شایعه قتل او را پر و بال داد، بعدتر نوشت که در این باره افسانه ساخته بوده است

نویسنده اختصاصی کودکان فرودست

در آن زمان خواندنی‌های غیردرسی برای کودکان بسیار اندک بود. صمد بهرنگی اندک کتاب‌هایی را هم که منتشر می‌شد، اندرزگو و تعلیمی می‌دانست. معتقد بود که بچه‌ها به کتاب‌هایی با اندیشه و درونمایه‌های نو نیاز دارند. دوست نویسنده‌اش غلامحسین ساعدی به او پیشنهاد کرد که خود دست به قلم گیرد و شروع به نوشتن کند. صمد که دستی در نوشتن داشت، از ۱۹ سالگی به داستان‌نویسی هم پرداخت و برخی از مشهورترین و پرطرفدارترین داستان‌های کودک را به زبان فارسی نوشت؛ آثاری مانند اولدوز و کلاغ‌ها، بیست و چهارساعت در خواب و بیداری، و ماهی سیاه کوچولو. به فولکلور و ادبیات شفاهی نیز بسیار علاقه داشت، و بخشی از افسانه‌های آذربایجان را گرد آورد و بازنوشت و منتشر کرد.

برخی داستان‌های صمد فانتزی و بعضی دیگر رئالیستی است. توصیف صمد از بچه‌های روستایی و کودکان حاشیه نشین زنده است. نثرش در فارسی نویسی لغزش‌هایی دارد، اما داستان را گیرا روایت می‌کند. نظام ارزشی بیشتر آثارش به افسانه‌ها می‌ماند؛ یک جانب شر مطلق است و جانب دیگر خیر کامل؛ فرودستان قربانیان نیک‌نهادند و فرادستان ستمگران بدنهاد. صمد این ارزشگذاری طبقاتی‌ را درباره مخاطبان آثارش یعنی کودکان نیز روا می‌دانست. در مقدمه‌ اولدوز وکلاغ‌ها قهرمان داستان از نویسنده، صمد بهرنگی، می‌خواهد: "... قصه‌ مرا برای بچه‌هایی بنویسد که یا فقیر باشند یا خیلی هم نازپرورده نباشند. پس، این بچه‌ها حق ندارند قصه‌های مرا بخوانند: ۱. بچه‌هایی که همراه نوکر به مدرسه می‌آیند. ۲. بچه‌هایی که با ماشین سواری گرانقیمت به مدرسه می‌آیند. آقای بهرنگ می‌گفت که در شهرهای بزرگ بچه‌های ثروتمند این جوری می‌کنند و خیلی هم به خودشان می‌نازند."

به‌رغم این کاستی‌ها، محمدهادی محمدی معتقد است:" در آثار صمد در هر دو حوزه گردآوری و آفرینش، نشانه‌هایی هست که بر پایه آن می توان این گزاره شرطی را مطرح کرد، که اگر صمد می‌ماند، چهره ای بس بزرگ و تاثیر گذار در ادبیات کودکان ایران می شد. اما در حالت حقیقی این فرصت از او گرفته شد."

ماهی سیاهکتاب ماهی سیاه کوچولو شد مانیفست جنبش مسلحانه. تعهد و خشم انقلابی‌اش را ستودند و آن را اثری نمادین درباره مبارزه قهرآمیز تفسیر کردند و مرگ صمد را به مرگ ماهی سیاه در گلوی ماهی‌خوار شبیه دانستند

مرگ صمد، زایش اسطوره

"مرگ خیلی آسان می‌تواند به سراغ من بیاید، اما من تا می‌توانم زندگی کنم نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم - که می‌شوم - مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…"

این سطرها از کتاب ماهی سیاه کوچولو - مشهورترین اثرش - طنینی پیشگویانه یافتند و البته تعبیر شدند. صمد نیز چون ماهی سیاه کوچولو در آب‌ها جان داد. نویسندگان معترض و مبارزان آن دوران و پیشاپیش آنان جلال آل‌احمد نگذاشتند که مرگ او هدر برود و به این گمان دامن زدند که در غرق شدن او در ارس دست‌های ساواک در کار است. حساسیت نیروهای امنیتی درباره دوستی صمد با مبارزان سیاسی، تمایلش به مرام کمونیستی و فعالیت‌های تاثیرگذار فرهنگی- سیاسی‌اش در تبریز در پروردن این شایعه بسیار موثر بود. بدین سان مرگش بسیار تاثیرگذار از آب درآمد و او بدل شد به یکی از اسطوره‌های مبارزه در ایران.

جلال آل احمد که یادداشت صمد و افسانه عوام را نگاشت و شایعه قتل او را پر و بال داد، بعدتر نوشت که در این باره افسانه ساخته بوده است. محمدهادی محمدی درباره تفاوت اسطوره‌ و واقعیت صمد می‌گوید: "به طور کلی ما دو صمد داریم، صمدی که به راستی بود و صمدی که سازوکارهای پیچیده اجتماعی از او ساخت. صمد در دهه چهل و در روزگار رویش جنبش چریکی ایران چهره شد. جنبش چریکی ایران، از جنبه معرفتی بیش از آن که بر اندیشه های عقلانی شکل گرفته باشد، برپایه آیین های اسطوره‌ای مانند اسطوره سیاوش شکل گرفته بود. آیین های اسطوره‌ای چون بر پایه زمان گردان یا چرخشی استوار هستند، نیاز به نماد و نشان دارند تا در هر چرخش زمانی، انرژی آیینی خود را بازیابی کنند. این گروه‌ها، ابتدا صمد را شهید کردند و سپس از او مانند دیگر کشتگان، نماد و نشان جنبش چریکی ایران را ساختند. با این کارها بازشناسی صمد واقعی و صمد اسطوره‌ای برای نسل‌های بعد بسیار دشوار شد."

کتاب ماهی سیاه کوچولو شد مانیفست جنبش مسلحانه. تعهد و خشم انقلابی‌اش را ستودند و آن را اثری نمادین درباره مبارزه قهرآمیز تفسیر کردند و مرگ صمد را به مرگ ماهی سیاه در گلوی ماهی‌خوار شبیه دانستند.

دو سال بعد در ۱۳۴۹نخستین گلوله‌ها در جنگل‌های سیاهکل شلیک شد و جنبش مسلحانه به طور رسمی اعلام موجودیت کرد. بعدتر سازمان چریک های فدائی خلق تشکیل شد که برخی دوستان نزدیک صمد مانند بهروز دهقانی نیز به عضویت آن درآمدند.

نیم قرن پس از مرگ صمد بهرنگی، فرصتی است که ورای اسطوره‌، به واقعیت و اهمیت او نظر کنیم. محمدهادی محمدی می‌گوید: "فاصله بود و نبودش تنها ۲۹سال به درازا کشید. یعنی در بالنده ترین روزهایی که یک انسان می‌تواند باشد و بهره ببرد و بهره بدهد، از دست رفت. کار بسیار بزرگ او، آموزگاری کودکان روستاهای محروم آذربایجان و بزرگ‌تر و باارزش‌تر از آن، الگودهی گونه ای از آموزش و پرورش به فرودستان بود که او را تا جایگاه پائولو فریره(نظریه‌پرداز تعلیم و تربیت انتقادی) ایران بالا می برد."

.http://www.bbc.com/persian/arts-45420272

عصیان علیه فراموشی؛ روایت هنرمندان معاصر و جوان از صمد بهرنگی

کیانوش فرید / نقاش
  • 29 اوت 2015 - 07 شهریور 1394
صمد بهرنگی بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی به دانشسـرای مقدماتـی رفـت و پـس از آن در مـدارس شـهرها و روسـتاهای آذربایجـان بـه تدریـس پرداخت.

همزمان با چهل و هفتمین سالگرد درگذشت صمد بهرنگی، نمایشگاهی با عنوان "چند روایت از یک انسان که با امواج ارس به دریا پیوست" جمعه ۶ شهریورماه در گالری دنا افتتاح شد.

این نمایشگاه که به همت آرش تنهایی، هنرمند و نمایش‌گردان، برپا شده شامل ده اثر تجسمی و مجموعه ای از طرح جلد کتابهای صمد بهرنگی، پوسترها، عکس ها، نامه ها و اسناد مربوط به زندگی او ست.

علی اشرف درویشیان در بازدید از این نمایشگاه

در این نمایشگاه در کنار کارهایی از هنرمندان بنامی چون آیدین آغداشلو، مرتضی ممیز، اردشیر محصص، ضیاء الدین جاوید، فرشید مثقالی و امیر اثباتی، آثار فرشاد آل خمیس، صالحی تسبیحی، مرتضی خسروی، یحیی رویدل، کیانوش غریب‌پور، زرتشت رحیمی، شواتیر، نفیر، اسماعیل قنبری و گلرخ نفیسی نیز به نمایش در آمده است.

آرش تنهایی در باره انگیزه برپایی این نمایشگاه می گوید: "من در جامعه ای زندگی می کنم که دچار فراموشی، افسردگی و روزمرگی شده و در این میان صمد یک عصیان است و من هدفم این بود که توجه مخاطب را به صمد بهرنگی جلب کنم. آدمی که می‌رود توی یک روستا معلمی می کند و کاری به شهر و شعبده هایش ندارد و تبدیل به یک الگو و اسطوره می شود که می تواند روی زندگی اطرافیانش تاثیر گذار باشد."

آقای تنهایی تاکید می کند که هدفش جلب توجه دوباره به صمد بهرنگی بوده است و به همین دلیل، هنر تجسمی در این کار اهمیت ثانوی داشته است.

او می گوید: "من در این مجموعه و دو مجموعه قبلی در باره غلامرضا تختی و فروغ فرخزاد سعی کردم که یک شناخت‌نامه تصویری و غیر رسمی از این شخصیت ها جمع کنم و امیدوارم چنین نمایشگاه هایی باعث شود که نسل امروز اندکی از توانایی های فکری و فرهنگی جامعه خود را بشناسد و قدمی از آنها فراتر رود."

در این نمایشگاه، در کنار نقاشی‌های هنرمندان، برخی طراحی‌های جلد کتاب‌های صمد بهرنگی از جمله طراحی جلد آیدین آغداشلو برای کتاب مجموعه داستان‌های بهرنگی، پوسترهای تئاترهایی که با اقتباس از آثار بهرنگی به صحنه رفته‌اند و همچنین اسنادی چون نامه‌دست‌نویس این نویسنده به عزیز نسین و کارت آموزگاری‌اش به نمایش گذاشته شده است.

صمد بهرنگی در یک نگاه

صمـد بهرنگـی تیرمـاه ۱۳۱۸ در تبریـز بـه دنیـا آمـد و بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی به دانشسـرای مقدماتـی رفـت و پـس از آن در مـدارس شـهرها و روسـتاهای آذربایجـان بـه تدریـس پرداخت.

صمد بهرنگی فارغ التحصیل رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه تبریز در اواخر دهه سی قصه نویسی و ترجمه برای کودکان را شروع کرد.

اولین داستان او با نام تلخون در سال ۱۳۴۲ در کتاب هفته منتشر شد و پس از آن با انتشار چند داستان دیگر از جمله الدوز و کلاغ ها آثارش مورد توجه قرار گرفت. در مردادماه سال ۱۳۴۷ کتاب ماهی سیاه کوچولو از سوی انتشارت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان با تصویرگری فرشید مثقالی منتشر شد.

ماهی سیاه کوچولو قصه ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا خطر می کند و سفری دور و دراز را با تجربه های متفاوت برای رسیدن به رهایی آغاز می کند. این داستان در اواخر دهه چهل و سال‌های قبل از انقلاب به عنوان یک داستان علیه حاکمیت معرفی شد و بسیاری ماهی سیاه کوچولو را نماد نسل جوان انقلابی و روشفنکر می دانستند.

صمد بهرنگی که یکی از دغدغه هایش جمع آوری افسانه ها و داستان های محلی در آذربایجان بود، پس از انتشار کتاب ماهی سیاه کوچولو در مرداد ۴۷، در شهریور همان سال، در منطقه خدا آفرین نزدیک مرز شوروی سابق در رود ارس غرق شد.

مرگ او در منطقه ای دوره افتاده این گمان را ایجاد کرد که اتفاقی نبوده و نمی‌توانسته با نقدهای اجتماعی و تفکر سیاسی او بی ارتباط باشد. تا مدت ها، گمان می رفت که صمد بهرنگی توسط حکومت وقت کشته شده است.

تنها در اواسط دهه هفتاد بود که روشن شد صمد بهرنگی، در یک حادثه هنگام شنا در رود ارس غرق شده. جلال آل احمد از جمله کسانی بوده که در تثبیت این نکته که او نه در یک حادثه، بلکه توسط ماموران امنیتی حکومت شاه به قتل رسیده نقشی پررنگ داشته است.

http://www.bbc.com/persian/arts/2015/08/150829_l31_samad_behrang_exhibition
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست