تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

آهویِ نگاه
رضا بی شتاب

آهویِ نگاهِ تو سکوتست وُ هیاهو
این رازِ نهانی به من وُ حیرتِ شب گو
در شب چو چراغی تو برآیی همه زیبا
یک شب که نباشی چه کُنَد دیدۀ بی سو
شب را که عزیزست برای دلِ عاشق
بی دیدنِ رویِ تو نیَرزَد گُلِ جادو
تو ماهِ قشنگی وُ سبو از نفس ات مَست
روبندۀ ابر از تو چه خواهد گُلِ مَه رو!
جز گریۀ بسیار ندارد رهِ دیگر
اَبرِ حسد از دست رَوَد در بَرَت آهو
در بارشِ یکریز وُ پریشانیِ پایان
در پیشِ تو جان داده وُ از خود خبرش کو
این ست سزا آنکه تو را چهره نهان داشت
در نیستیِ خویش زَنَد بانگ که: من نیست مگر او
شب ها که جهان غوطه زَنَد در دلِ رؤیا
رؤیایِ تو می بیند وُ دلشادِ تو گُل رو
آن کس که تو را یافت مُعَطر شود از عشق
جانش همه رؤیا وُ وجودش همه گُل بو
مانندِ غریبی که رسَد در بَرِ دلدار
اندوهِ سفر می بَری از بالِ پرستو
محبوبۀ نازم نپذیرد دلِ گُلدان
در دشتِ شب آزاد برآید گُلِ شب بو
آهویِ نگاهت شده صیادِ دلِ من
خوش باد شدن بسته به آن سلسله گیسو
2014 / 9 / 17
http://rezabishetab.blogfa.com‍

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست