تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید شنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۲۱ آپريل ۲۰۱۸

دو غزل از:بیدل دهلوی

عرض هستی زنگ بر آیینۀ دل می ‌شود
تا نفس خط می‌ کشد این ‌صفحه باطل می ‌شود
آب می‌گردد به چندین رنگ حسرتهای دل
تاکف خونی نثار تیغ قاتل می ‌شود
در پناه دل توان رست از دو عالم پیچ و تاب
برگهر موجی‌که خود را بست ساحل می ‌شود
بسکه ما حسرت‌نصیبان وارث بیتابی ‌ایم
می‌رسد بر ما تپیدن هرکه بسمل می ‌شود
زندگانی سخت دشوار است با اسباب هوش
بی ‌شعوری‌ گر نباشد کار مشکل می ‌شود
اوج عزت درکمین انتظار عجز ماست
از شکستن دست در گردن حمایل می ‌شود
بر مراد یک جهان دل تا به‌ کی گردد فلک
گر دو عالم جمع سازد کار یک دل می ‌شود
در ره عشقت که پایانی ندارد جاده‌اش
هرکه واماند برای خویش منزل می ‌شود
گر بسوزد آه مجنون بر رخ لیلی نقاب
شرم می ‌بالد به خود چندانکه محمل می ‌شود
انفعال هستی آفاق را آیینه ‌ام
هرکه رو تابد ز خود با من مقابل می ‌شود
کس اسیر انقلاب نارساییها مباد
دست قدرت چون تهی شد پای در گل می ‌شود
این دبستان من و ما انتخابش خامی است
لب به دندان گر فشاری نقطه حاصل می ‌شود
نشئۀ آسودگی در ساغر یأس است و بس
راحت جاوید دارد هرکه بیدل می ‌شود

ـــــــــــــ

رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالی ام
مستی نماست آینۀ جام خالی ‌ام
یک روی و یک دلم به بد و نیک روزگار
آیینه کرد جوهر بی انفعالی ‌ام
هر برگ ‌گل به عرض من آینه است و من
چون بو هنوز در چمن بی مثالی ‌ام
عمریست در ادبکدۀ بوریای فقر
آسوده‌تر ز نکهت گلهای قالی ‌ام
در پرده کوس سلطنت فقر می‌ زند
حیرت صداست چینی ناز سفالی ‌ام
بخت سیاه ‌کو که ز ضعفم نشان دهد
بر شب نوشته ‌اند برات هلالی ‌ام
شد خاک از انتظار تو چشم تر و هنوز
قد می‌کشد غبار نگه از حوالی ‌ام
هر جزوم از شکست دلی موج می ‌زند
من شیشه ربزه ‌ام حذر از پای ‌مالی ‌ام
در هر سری به نشئۀ دیگر دویده است
چون موج باده ریشۀ بی ‌اعتدالی‌ ام
موج از گهر ندامت دوری نمی‌کند
اندیشۀ فراق ندارم وصالی ‌ام
بیدل به ناتوانی خود ناز می ‌کنم
پرواز آشیانی افسرده بالی ‌ام

.
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست