دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
    سه شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۲۳ آپريل ۲۰۱۳
تماس سردبیر: gilavaei@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

ادبيات فارسي1(قافيه،عروض و نقد ادبي) - پيش دانشگاهي
قافيه،عروض و نقد ادبي
درس اول : شعر، وزن، قافيه

نصرت الله بابایی

شعر : اکثر صاحب نظران، شعر را سخني موزون و قافيه دار گفته اند. اصولاً شعر هميشه موزون بوده و تنها در سده اخير اشعار بي وزن هم گفته شده است.

غرض از خيال انگيز بودن شعر چيست ؟
اگر بگوييد: « خورشيد طلوع کرد » تنها خبر از طلوع خورشيد داده ايد. اما اگر بگويند « گل خورشيد شکفت » علاوه بر دادن خبر، سخن شما خيال انگيز و موزون و زيباست. خيال انگيز است چون شما پيوند نهاني زيبايي ميان خورشيد و گل يافته و خورشيد را به گل تشبيه کرده ايد و موزون نيز هست زيرا بخش (مجاهل) آن با نظمي کنار هم نشسته اند.

وزن : وزن به شعر زيبايي سحر انگيزي مي بخشد و آن را شور انگيز مي سازد. مثلاً شعر :
دانه چو طفلي است در آغوش خاک
روز و شب اين طفل به نشو و نماست
اگر به صورت بي وزن در آيد، زيبايي شور انگيزش را از دست مي دهد :
دانه چو طفلي در آغوش خاک است
اين طفل روز و شب به نشو و نماست

قافيه : قافيه به زيبايي و خوش آهنگي شعر مي افزايد و گوش را نوازش مي دهد، مثلاً :
فتنه ام بر زلف و بالاي تو اي بدر منير
قامت است آن يا قيامت، عنبر است آن يا عبير

حرف : واژه از واحدهاي کوچک تري به نام حرف درست مي شود. در قافيه و وزن شعر صورت ملفوظ حرف ( واج ) مورد نظر است نه شکل مکتوب. مثلاً :
واژه ي نامه به صورت نامِِ تلفظ مي شود و چهار حرف دارد ( ن ، ا ، م ، ِ ).

حروف ملفوظ بر دو گونه است :
1 – مصوت
2 – صامت

مصوت : زبان فارسي داراي سه مصوت کوتاه َ ِ ُ و سه مصورت بلند ا ي و است.

صامت : زبان فارسي داراي 23 صامت است :

ء = ( ع )
ب، پ، ت = ( ط )
ج، چ، خ، د، ر، ز = ( ذ ، ظ ، ض)
ژ، س = ( ث ، ص )
ش، غ = ( ق )
ف، ک، گ، ل، م، ن، و، ه = ( ح ) ي

رديف : کلمه يا کلماتي که بعد از واژه هاي قافيه، عيناً تکرار مي شود.
واژه هاي قافيه : واژه هايي است که حروف قافيه در آخر آن ها مشترک باشد.
حروف قافيه : حرف يا حروف مشترک که در آخر واژه هاي قافيه مي آيد.
مثال : به نام خداوند جان آفرين
حکيم سخن در زبان آفرين
آفرين رديف است و جان، زبان واژه هاي قافيه و ان حروف قافيه است.

قواعد قافيه ( الف )
قافيه ي شعر فارسي تابع دو قاعده است:
1– هر يک از مصوت هاي ا ، و به تنهايي اساس قافيه قرار مي گيرند. مثلاً :
اي چشم تو دل فريب و جادو
در چشم تو خيره چشم آهو
مصوت ( و ) حرف قافيه است.

2- هر مصوت با يک يا دو صامت بعدش قافيه قرار مي گيرد : مصوت + صامت ( + صامت )
مثلاً :
کسي دانه ي نيک مردي نکاشت
کزو خرمن کام دل بر نداشت
اشت : ( مصوت + صامت + صامت ) حروف قافيه هستند.

خود آزمايي درس اول :
1- در کدام مورد « و » ،« ي » صامت به شمار مي رود؟
آهو، وقت، بود، کوه، نيست، فارسي، ياد، ناورد
پاسخ : وقت، ياد

2- عبارت زير را با نوشتن اعداد مناسب تکميل کنيد:
زبان فارسي داراي ................ مصوت کوتاه و ................... مصوت بلند و ............... صامت است.
پاسخ : 3، 3، 23

3 – هر يک از کلمات زير چند واج دارد؟
خواستن ،ژنده ،سلسله، محو
پاسخ :
خواستن --> / خ / ا / س / ت / َ / ( 6 واج )
ژنده --> / ژ / ِ / ن / د / ِ / ( 5 واج )
سلسله --> / س / ِ / ل / س / ِ / ل / ِ / ( 7 واج )
محو --> / م / َ / ح / و / ( 4واج )

درس دوم : قواعد قافيه ( ب )
در درس نخست ديديم که قافيه شعر فارسي تابع دو قاعده است اين دو قاعده کلي استثنايي هايي دارند که آن ها را مي توان در هفت مورد طبقه بندي کرد:
1– حروف الحاقي : جزء حروف مشترک قافيه ناد و رعايت آن ها لازم است.

2– واژه هاي مختوم : به مصوت هاي ِ ( ه بيان حرکت ) و ي از نظر قافيه الحاقي به شمار مي آيند.

يکي مشکلي برد پيش عَلي
مگر مشکلش را کند منجَلي
َ لي حروف قاقيه است: َ ل اصلي و ي در حکم الحاقي

3– اگر در قاعده 2 ( مصوت + صامت + صامت ) مصوت کوتاه باشد و قافيه حروف الحاقي داشته باشد، اين مصوت کوتاه مي تواند متفاوت باشد. مثلاً:
سراسر همه دشت پر گشته بود
زمين چون گل ارغوان گشته بود
ُ شت و َ شت --> حروف اصلي قافيه اند و َ ( ه بيان حرکت ) حروف الحاقي است.

4– پسوند و پيشوند گاهي در قافيه شعر در حکم واژه ي قافيه قرار مي گيرند. مثلاً:
چنان صورتش بسته تمثالگَر
که صورت نبندد از آن خوب تَر
« گَر » و « تَر » پسوند هستند و بايد الحاقي به حساب آيند ؛اما خود واژه ي قافيه قرار گرفته اند.

5- اگر قبل از حروف قافيه ( در قاعده 1 و 2 ) حرف يا حروف ديگري مشترک باشند، آن ها جزء حروف قافيه نيستند. مثال:
بشنو از ني چون شکايت مي کند
وز جدايي ها شکايت مي کند
« ايت » حروف مشترک است اما فقط
َ ت حروف قافيه است.

6- اگر واژه هاي قافيه لفظاً يکسان ولي در معنا متفارت باشند، قافيه درست است و جناس هم دارد:
زين ناحيت کاروان ها روان ( = رونده )
به ديدار آن صورت بي روان ( = روح )

7- گاه حروف قافيه در بيش از يک واژه قرار مي گيرد:
چراغ روي تو را شمع گشت پروانه
مرا ز خال تو با حال خويش پروا , نه
در مصراع دوم: پروا + نه ( پروا نيست ) با پروانه قافيه شده که حروف قافيه ا + نه است.

واژه هاي هم قافيه :
در بعضي از زبان ها تعداد واژه هاي هم قافيه زياد است و در بعضي کم. ولي در زبان فارسي نسبتاً زياد است مانند: « ا ر » در کلمات ( کار، تار، يار، نگار ... )
قافيه ي مياني و دروني :
گاهي قافيه را در درون مصرع يا پايان نيم مصرع نيز مي آورند. مانند اين شعر مولوي:
يار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا
يار تويي، غار تويي، خواجه نگه دار مرا
روح تويي، نوح تويي، فاتح و مفتوح تويي
سينه مشروح تويي، بر در اسرار مرا
ذوقافيتين : گاهي شعر داراي دو قافيه ي پاياني است مثلاً:
گزيد از غنيمت ظرايف بسي
کز آن سان نبيند طرايف کسي
قافيه خطي : در قافيه ها علاوه بر صورت ملفوظ بايد شکل مکتوب هم نيز رعايت شود.
عيوب قافيه : در شعر فارسي رعايت قواعد و ظوابط قافيه الزامي است و هر چه خلاف آن ها باشد غلط است مثل قافيه کردن پُر با تَر. همچنين تکرار واژه هاي قافيه عيب فاحش به شمار مي رود مگر اينکه ابيات شعر از بيست و سي درگذرد يا قصيده دو مطلع داشته باشد.
تکرار واژه هاي غير ساده قافيه : تکرار واژه هاي غير ساده ( مشتق، مرکب ) در صورتي که اجزاي سازنده ي آن ها چندان آشکار نباشد يا بتوان ميان معناي دو جزء فرقي نهاده رواست: مثلاً رنجور و مزدور، آب و گلاب.
قافيه در شعر نو : قافيه ي شعر نو بر خلاف شعر کلاسيک در آخر ابيات نمي آيد؛ بلکه بستگي به مطلب دارد و الزاماً هر مطلب هم قافيه دار نيست و شاعر خود را اسير قافيه نمي سازد، معمولاً در هر مطلب دو يا چند مصرع قافيه دار مي آيد.

خود آزمايي درس دوم :
1 – در هر يک از ابيات زير:
الف – رديف را مشخص کنيد ( اگر دارد ).
ب – واژه ها و حروف يا حرف قافيه را تعيين کنيد.
پ – حرف يا حروف الحاقي را مشخص کنيد. ( اگر دارد ).
ت – حرف يا حروف اصلي قافيه را مشخص کنيد.
- اي نسيم سحر آرامگه يار کجاست؟
منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست؟
پاسخ :
رديف : کجاست
حروف الحاقي : ندارد
واژه هاي قافيه : يار و عيار
حروف اصلي : ار ( طبق قاعده ي 2 )
حروف قافيه : ار

– مرا پرسي که چوني؟ چونم اي دل
جگر، پر درد و دل پر خونم اي دل
پاسخ :
رديف : اي دل
حروف الحاقي : َ م
واژه هاي قافيه : چونم , خونم
حروف اصلي : ون ( طبق قاعده ي 2 )
حروف قافيه : ون + َ م

– چندان که گفتم غم با طبيبان
درمان نکردند مسکين غريبان
پاسخ :
رديف : ندارد
حروف الحاقي : ان
واژه هاي قافيه : طبيبان، غريبان
حروف اصلي : يب ( طبق قاعده 2 )
حروف قافيه : يب + ان

2– با توجه به تبصره ها، عيوب قافيه را در ابيات زير مشخص کنيد:
– هر آن کس که بر دزد رحمت کند
به بازوي خود کاروان مي زند
پاسخ :
« کند، مي زند » واژه هاي قافيه اند و ُ ن ، َ ن حروف اصلي قافيه اند.
عيب قافيه : تفاوت در مصوت کوتاه است، اما بنا بر تبصره 3 عيب قافيه به خاطر اضافه شدن حروف الحاقي َ د بر طرف شده است.

– که اگر آفتاب است يک ذره نيست
وگر هفت درياست يک قطره نيست
پاسخ :
ذره و قطره واژه هاي قافيه اند و ه در حکم الحاقي و َ ر ، َ ط ر حروف اصلي قافيه اند. قافيه غلط است زيرا حروف اصلي يکسان نيستند.

3 – در ابيات زير ( شعر نو ) قافيه را پيدا کنيد و مشخص کنيد آيا حروف قافيه طبق قاعده ي (1) يا ( 2 ) است؟
- بخوان اي هم سفر با من
- ره تاريک با پاهاي من پيکار دارد
- به مردم زير پايم راه را با آب آلوده
- به سنگ آکنده و دشوار دارد
- به چشم پا ولي من راه خود را مي سپارم
- جهان تا جنبشي دارد رود هر کس به ره خود
- عقاب پير هم غرق است و مست اندر نگاه خود

پاسخ : مصراع 2، 4 هم قافيه است
واژه هاي قافيه : پيکار و دشوار
حرف اصلي : ار – طبق قاعده ي 2
پاسخ : مصراع 6 و 7 هم قافيه است
واژه هاي قافيه : راه و نگاه
حروف اصلي : اه - طبق قاعده ي 2

 

 

بخش دوم : عروض ( وزن شعر )
درس سوم : ( حرف – هجا – وزن )
– حرف : در بخش ( 1 ) توضيح داده شده است فقط تبصره ها ذکر مي گردد.
تبصره 1 : چون هر مصوت بلند تقريباً دو برابر مصوت کوتاه تلفظ مي شود، در وزن شعر دو حرف به حساب مي آيد. اما مصوت کوتاه برابر يک حرف است.
مثال : « ما » --> سه حرف : م + مصوت بلند « ا » که دو حرف به حساب مي آيد.
سرد --> چهار حرف : س + َ + ر + د
تبصره ي 2- « ا » ، « و » ، « ي » در صورتي دو حرف به حساب مي آيند که دومين حرف هجا باشد.
– هجا : هجا ( بخش ) يک واحد گفتار است که با هر ضربه اي هواي ريه به بيرون رانده مي شود.

انواع هجاهاي فارسي :
1- هجاي کوتاه
2– هجاي بلند
3– هجاي کشيده
هجاي کوتاه : داراي 2 حرف است با علامت U مانند : کلمات ن َ ( نه )، ت ُ ( تو )
هجاي بلند : داراي 3 حرف است با علامت — مانند کلمات : سر – پا
هجاي کشيده : داراي 4 يا 5 حرف است با علامت — U مانند کلمات نرم، سرد

1– هرگاه « ن » بعد از مصوت بلند و در يک هجا ( بخش ) قرار بگيرد به حساب نمي آيد.
مانند : جان = جا، خون = خو، اما اگر به هجاي بعد منتقل گردد به حساب مي آيد.

2- « آ » در وزن شعر سه حرف، همزه + مصوت بلند « ا » است.
وزن : وزن شعر عبارت است از نظمي در اصوات گفتار.
عروض : علمي است که از قواعد تعيين و طبقه بندي اوزان شعر بحث مي کند.
واحد وزن : واحد وزن در شعر فارسي مصراع و در شعر عرب بيت است اما در نام گذاري اوزان شعر فارسي طبق سنت واحد وزن را بيت مي گويند.
قواعد تعيين وزن : براي تعيين وزن يک شعر، چهار قاعده را بايد به کار برد:
1– درست خواندن شعر و درست نوشتن آن
2– تقطيع هجايي
3– تقطيع به ارکان
4– اختيارات شاعري

درست خواندن شعر و درست نوشتن آن ( استفاده از خط عروضي )
براي پيدا کردن وزن يک شعر نخست آن را بايد دقيقاً روان و فصيح خواند و پس از اين بايد عين تلفظ را واضح بنويسيم که اين خط ( خط به صورت ملفوظ ) خط عروضي ناميده مي شود.
مانند:
طاعت آن نيست که بر خاک نهي پيشاني
صدق پيش آر که اخلاص به پيشاني نيست
وقتي درست بخوانيم « طاعت آن » به صورت « طاعتان » و « پيش آر » به صورت « پيشار» تلفظ مي شود.
در نوشتن شعر به خط عروضي رعايت چند نکته لازم است :
1– اگر در فصيح خواندن شعر، همزه ي آغاز هجا ( وقتي قبل از آن صامتي باشد )، تلفظ نشود، در خط نيز همزه را بايد حذف کره چنان که در شعر فوق « طاعت آن » با حذف همزه به صورت « طاعتان » تلفظ مي شود.

2– در خط عروضي بايد حرکات ( مصوت هاي کوتاه ) گذاشته شود.

3– حروفي که در خط هست اما به تلفظ در نمي آيد در خط عروضي حذف مي شود.
مثلاً : خويش --> خيش نوشته مي شود.

4– مصوت، دومين حرف هر هجاست، لذا حروف « و » ، « ا » ، « ي » فقط وقتي دومين حرف هجا باشند مصوت هستند و دو حرف به حساب مي آيند. مانند: سار

5– حرفي که مشدد تلفظ مي گردد بايد به صورت دو حرف نوشته شود مانند « عزت » که بايد به صورت « عززت » نوشته شود.

تقطيع هجايي :
منظور از تقطيع هجايي مشخص کردن هجاهاي شعر اعم از کوتاه، بلند و کشيده است. براي اين کار ابتدا بايد هجاهاي شعر را به دقت جدا و مرز هجا را با خط عمودي کوتاهي مشخص کرد. دقت شود که به تعداد مصوت ها هجا وجود دارد. ضمناً هجاهاي کشيده بايد با خط عمودي به يک هجاي بلند ( سه حرف اول ) و يک هجاي کوتاه ( يک يا دو حرف بعد ) تقسيم شوند. پس علامت هر هجا زير آن آورده شود.
مثال:
مرنجان دلم را که اين مرغ وحشي
ز بامي که برخواست مشکل نشيند

مَ
رَ

ن
جا

ن
دِ
لم
را
ك
اين
مُر
غِ
وَح
شي

U
_
_
U
_
_
U
_
_
U
_
_

زِ
با
مي
كِ
بر
خا
ست
مُش
كل
ن
شي
ند

نکته :
– هجاي پاياني اوزان شعر فارسي هميشه بلند ( — ) است.
– حرکات ( مصوت هاي کوتاه ) مانند ديگر حروف هستند؛ اما هر مصوت بلند دو حرف به حساب مي آيد. هم چنين « ن » ساکن بعد از مصوت بلند در يک جا حساب نمي شود.

خود آزمايي درس سوم :
1– « ا ، و ، ي » بايد حرف چندم هجا باشند تا به صورت مصوت بلند تلفظ گردند و دو حرف حساب شوند؟
پاسخ: بايد دومين حرف هجا باشند.

2– واژه هاي زير را با خط عروضي بنويسيد و مرز هر کدام از واژه ها را که بيش از يک هجا دارد مشخص کنيد:
خويشتن، بنفشه، دقت، پشتوانه، معلم
پاسخ:
خويشتن --> خيشتن --> خي | ش | تن
بنفشه --> بَنَفشِ --> بَ | نَف | شِ
دقت --> دِققت --> دِق | قَت
پشتوانه --> پشتوانِ --> پُش | ت | وا | ن
معلم --> معللم --> مُ | عل | لِم

3– ابيات زير را درست بخوانيد و با خط عروضي بنويسيد سپس مرز هجاها را مشخص کنيد و زير هر هجا علامت آن را بگذاريد:
هم قصه نا نموده داني
هم نامه ي نا نوشته خواني
پاسخ:
هَم
قِص
ص
ي
نا
ن
مو
دِ
دا
ني

_
_
U
U
_
U
_
U
_
_

هَم
نا
مِ
ي
نا
ن
وش
تِ
خا
ني
خدايا ! به خواري مران از درم
که صورت نبندد دري ديگرم
پاس:

خُ
دا
يا
بِ
خا
ري
مَ
را
نْز
دَ
رَم

U
_
_
U
_
_
U
_
_
U
_

كِ
صو
رَت
نَ
بَن
دَد
دَ
ري
دي
گَ
رَم

درس چهارم : تقطيع به ارکان
پس ار تقطيع هجايي مي بينيم که علامت هاي هجاها داراي نظمي هستند، نظمي تکراري يا نظم متناوب که به صورت 4 تا 4 تا يا 3 تا 3 تا يا 4 تا و 3 تا يا 4 تا و 2 تا مي باشند که به آن تقطيع به ارکان مي گوييم.
مثال:

اي
سا
ر
با
آ
هِس
تِ
ران
كا
را
مِ
جا
نَم
مي
رَ
وَد

_
_
U
_
_
_
U
_
_
_
U
_
_
_
U
_

هجاهاي هر مصرع شعر فوق را اگر سه تات سه تا جدا کنيم نظمي در آن ها نمي بينيم ولي اگر چهار تا چهار تا جدا کنيم نظم آن ها آشکار مي شود، به اين صورت که از تکرار چهار بار
« — — U — » تشکيل شده است:
نکته: اکثر اوزان شعر فارسي داراي نظم تکراري هستند و بعضي نيز نظم متناوب دارند و در اندکي اوزان نظمي ديده نمي شود. ضمناً نظم تکراري بر متناوب ترجيح دارد.

ارکان عروضي :
وقتي هجاهاي شعري را به اجزاي چهار تا چهار تا يا سه تا سه تا يا چهار تا و سه تا به نحوي که نشان دهنده ي نظم آن ها باشد، جدا کرديم ساده تر اين است که به جاي هر يک از اجزاي چهار يا سه هجايي معادل آن ها را بياوريم.
در عروض عربي و فارسي، هم وزن هجاهاي جدا شده ي هر مصراع را ( که نمايانگر نظم وزن هستند ) از « فعل » ساخته اند، في المثل « فعولن » را هم وزن « U — — » آورده اند اين قالب ها را ارکان عروضي ناميده اند.

مهم ترين ارکان عروضي فارسي 19 تا است:
الف - ارکاني، که در آغاز و ميان و پايان مصراع مي آيند:

1-
فاعلاتُن
=
_ U _ _

2-
فاعلُن
=
_ U _

3-
مفاعيلن
=
U _ _ _

4-
فعولن
=
U _ _

5-
مشتفعلن
=
_ _ U _

6-
مفعولن
=
_ _ _

7-
فعلاتن
=
U U _ _

8-
فعلن
=
U U _

9-
مفاعلن
=
U _ U _

10-
مفتعلن
=
_ U U _

11-
فع لن
=
_ _ (= فاعل)
ب - ارکان غير پاياني که در آخر مصراع قرار نمي گيرند:

1-
فاعلاتُ
=
_ U _ U

2-
فعلاتُ
=
U _ U U

3-
مفاعيلُ
=
U _ _ U

4-
مستفعلُ
=
_ _ U U

5-
مفعولُ
=
_ _ U U

6-
مفاعلُ
=
U U _ U

ج - ارکان پاياني که فقط در آخر مصراع مي آيند:

1-
فعَل
=
U _

2-
فع
=
_
خود آزمايي درس چهارم :
1- ارکان معادل اين هجاها را بنويسيد: _ U _ _
U _ _
_ _ U _
_ _ _
_ U U _
U _ _ _
پاسخ: فاعلاتن ، فعولن، مستفعلن، مفعولن، مفتعلن، مفاعيلن

2- در محل هاي نقطه چين عبارت زير، ارکان مورد نظر را بنويسيد: از آخر « U — — — » ( مفاعيلن ) اگر يک هجا حذف شود مي ماند « U — — » ( .... ) ، دو هجا حذف شود مي ماند « U — » ( ........ )، سه هجا حذف شود، مي ماند « U » ( .... ).
پاسخ: به ترتيب مفعولن، فعولن، فَعَل، فع

درس پنجم : چگونگي تقطيع شعر به ارکان
ابتدا شعر را تقطيع هجايي مي کنيم سپس هجاها را به صورتي که نظم آن ها مشخص شود ( با خط عمودي پر رنگ تري ) به اجزاي 3 يا 4 هجايي تقسيم مي کنيم. آن گاه با مراجعه به ارکان معادل آن اجزا را زيرش مي نويسيم.
مثال :
اگر هجاها ي شعر زير را به صورت چهار تا « U — — » تقسيم کنيم با مراجعه به ارکان مي بينيم که معادل
« U — — » رکن فعولن است که آن را زير هر « U — — » مي

ويسيم:

مرنجان
دلم را
كه اين مر
غ وحشي

_ _ U
_ _ U
_ _ U
_ _ U

فعولن
فعولن
فعولن
فعولن

اختيارات شاعري :
شاعر در سرودن شعر اختياراتي دارد که به ضرورت از آن ها استفاده مي کند و بر دو گونه است :
1– اختيارات زباني
2 – اختيارات وزني

1– اختيارات زباني
در هر زباني بعضي کلمات داراي دو يا چند تلفظ هستند و گوينده اختيار دارد هر کدام را که مي خواهد به کار ببرد و بر دو نوع است:
1- امکان حذف همزه : اگر قبل از همزه آغاز هجا حرف صامتي بيايد همزه را مي توان حذف کرد.
مثلاً : « در آن » را بگوييم « دران »
— — U —
2– تغيير کميت مصوت ها :
شاعر در موارد خاص مختار است که به ضرورت وزن شعر، مصوت کوتاه را بلند و يا مصوت بلند را کوتاه تلفظ کند.
الف- بلند تلفظ کردن مصوت هاي کوتاه : مصوت کوتاه پايان کلمه کسره ي اضافه و « و » عطف را مي توان بلند حساب کرد مثلاً: « تُ ، U » را بگوييم « تُ ، — ».
ب- کوتاه تلفظ کردن مصوت هاي بلند : هرگاه کلمه اي به مصوت و يا ي ختم شده باشد و پس از آن مصوت ديگري آمده باشد، شاعر اختيار دارد که اين دو را کوتاه تلفظ کند و صامت ي را ميان در مصوت بياورد که آن را ي ميانجي مي نامند.
مثال: براي کوتاه تلفظ کردن مصوت بلند « و » : و + ي ميانجي + مصوت.

آ
ر
زو
يي

_
U
_ U
_
خود آزمايي درس پنجم :
1– مصوت هاي کوتاه را در چه صورت مي توان کشيده تلفظ کرد و مصوت هاي بلند را در چه صورت کوتاه؟
پاسخ : اگر مصوت کوتاه در پايان کلمه باشد همچنين کسره ي اضافه و « و » عطف را مي توان کشيده تلفظ کرد و مصوت بلند « و » يا « ي » را اگر در پايان کلمه اي باشد و پس از آن، مصوت ديگري آمده باشد، مي توان کوتاه تلفظ کرد.

2- تقطيع مثال هاي زير به صورتي که بين دو هلال تقطيع شده است با کدام اختيارات شاعري مطابقت دارد؟
نواي ني ( = U — — — )
پاسخ : اختيار زباني بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه کسره ي اضافه

تو گفتي ( = — — — )
پاسخ : اختيار زباني بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه ضمه ي « تُ»

بهانه ( = U — — )
پاسخ : اختيار زباني بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه پايان کلمه

شب و روز ( = U — — U )
پاسخ : اختيار زباني کشش واو عطف

3- پس از تقطيع هجايي ابيات زير، هجاهاي معادل در دو مصراع يک بيت را مقايسه کنيد و اگر اختلافي هست تعيين کنيد از چه اختيارات زباني استفاده شده است؟
چو خواهي که نامت بُوَد جاودان
مکن نام نيک بزرگان نهان
پاسخ :

چُ
خا
هي
كِ
نا
مَت
بُ
وَد
جا
و
دان

U
_
_
U
_
_
U
_
_
U
_

مَ
كُن
نا
مِ
ني
كَ

U
بُ
زُر
گان
ن
هان
فعولن، فعولن، فعولن، فعل
درهجاي ششم مصراع دوم کسر هي اضافه کشيده تلفظ شده است
( = بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه )

چو تو خود کني اختر خويش را بد
مدار از فلک چشم، نيک اختري را
پاسخ :

چُ
تُ

U
خُد
كُ
ني
اخ
تَ
ر

U
خي
ش
را
بد

U
_
_
U
_
_
U
_
U
_
_

مَ
دا
رز
فلك
چش
م
ني
كخ
تَ
ري
را

فعولن، فعولن، فعولن، فعولن
· کشش صداي ضمه در هجاي دوم مصراع اول
· کشش کسره ي اضافه در هجاي هشتم مصراع اول
· کشش کسره ي اضافه در هجاي هشتم مصراع اول
· حذف همزه از کلمه ي « از » در هجاي سوم مصراع دوم و از کلمه ي « اختر » در هجاي نهم مصراع دوم.

درس ششم : اختيارات وزني

اختيارات وزني امکان تغييرات کوچک در وزن را به شاعر مي دهد و بر چهار گونه است:
1- بلند بودن هجاي پايان مصراع : آخرين هجاي هر مصراع بلند است اما شاعر مي تواند بر جاي آن هجاي کشيده يا کوتاه بياورد.

2- آوردن فاعلاتن ( — U — — ) به جاي فعلاتن ( U U — — ) در آغاز وزن.
مثال:

از
دِ
لُ
جان
شَ
رَ
ف
صُح
بَ
تِ
جا
نان
غَ
رَ
ضست

_

U
U

U
_

_
_

_
U
U
U
_

U
U
U
_
_
U
U
_

َ
م
آ
نس
ت
و
گر
ن
دِ
لُ
جان
اين
هَ
مِ
نيست
چنان که مي بينيد وزن مصراع اول اين شعر با _ U _ ( فاعلاتن ) شروع شده و حال آن که در اصل وزن ( فعلاتن ) بوده است.

3- آوردن يک هجاي بلند در مقابل دو هجاي کوتاه ميان مصراع، U U --> —

4 - ثابت : شاعر به ضرورت وزن مي تواند يک هجاي بلند و يک هجاي کوتاه کنار هم را جابه جا کند .
— U --> U —
تقطيع شعر با اختيارات شاعري

در اختيارات شاعري يک راه تشخيص، استفاده از گوش است و راه دوم، روش ساده ي مقايسه ي هجاهاي دو مصراع يک شعر است. مي دانيم که ترتيب هجاهاي کوتاه و بلند يک مصراع شعر در تمام مصراع هاي ديگر عينا، رعايت مي شود. حال اگر يک يا چند هجاي مصراعي با معادل هايشان در مصراع هاي ديگر مطابقت نداشته باشد بايد آن را از طريق اختيارات شاعري با بقيه تطابق داد و گرنه وزن شعر مختل مي شود.
خود آزمايي درس ششم
1– فرق اختيارات زباني و اختيارات وزني چيست؟

اختيارات زباني موجب تغيير وزن مي شوند اما اختيارات وزني سبب تغييرات کوچکي در وزن مي شوند.
2– کلمات « که » ( = U ) و « کشت » ( = — U U ) در کجاي مصراع با کلمه ي « کش » ( = — ) برابر است؟

در پابان مصراع
3– شاعر در کجاي مصراع مي تواند به جاي دو هجاي کوتاه يک هجاي بلند بياورد؟

در ميان مصراع، در اينجا اختيارات شاعري در دو هجاي ما قبل آخر بسيار رايج است و حتي در تمام مصراع هاي يک شعر ممکن است از آن استفاده شود.
4– ابيات زير را ابتدا تقطيع هجايي کنيد سپس هجاهاي معادل هم را دو مصراع هر بيت مقايسه نماييد و در صورت تفاوت، علت را با اختيارات زباني و وزني توجيه کنيد و سپس ابيات را تقطيع به ارکان نماييد سپس رکن معادل هر يک را زير آن بنويسيد؟
آمد نوروز هم از بامداد
آمدنش فرخ و فرخنده باد

آ
مد
نو
رو
ز
هَ
مَز
با
م
داد

_
_

U U
_
_
U
U
_
_
U
_

آ
مَ -

دَ
نش
فر
ر
خُ
پا
ين
دِ
باد
مفتعلن، مفتعلن، فاعلن
-اختيارات وزني : در هجاي دوم مصراع اول ابدال صورت گرفته يعني در تقطيع دو هجاي کوتاه يک مصراع معادل يک هجاي بلند مصراع ديگر قرار مي گيرد.
-اختيار زباني : حذف همزه ي کلمه ي « ز » در هجاي هفتم مصراع اول
-اختيار وزني : کشيده آوردن هجاي پاياني مصراع ها

همه در خوردِ رأي و قيمت خويش
از تو خواهند و من تو را خواهم

هَ
مِ
در
خر
د
را
ي
قي
م
تِ
خيش

U

_
U
_
_
U
_
U
_
U
U
_

از
تُ
خا
هن
دُ
من
تُ
را
خا
هم
فعلاتن، مفاعلن، ،فَعلن
- اختيارات وزني : کشيده آوردن هجاي پاياني مصراع اول
- اختيارات وزني : آوردن فاعلاتن به جاي فعلاتن در رکن اول شعر
- اختيارات وزني : آوردن يک هجاي بلند در مقابل دو هجاي کوتاه، هجاي نهم مصراع دوم

بس بگرديد و بگردد روزگار
دل به دنيا در نبندد هوشيار

بس
بِ
گر
دي
دُ
بِ
گر
دَد
رو
ز
گار

_
U
_
_
U

_
U
_
_
_
U
_

دل
بِ
دُن
يا
در
نَ
بَن
دَد
هو
ش
يار
فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
-اختيارات زباني : کشش مصوت کوتاه ضمه، در هجاي پنجم مصراع اول
-اختيارات وزني : کشيده آوردن هجاهاي پايان هر مصراع

درس هفتم : اوزان

- طبقه بندي اوزان : تعداد اوزان شعر فارسي بسيار زياد است و اوزاني که از نظر نظم ميان هجاهاي کوتاه و بلند يکسان هستند يک گروه را تشکيل مي دهند و از 4 رکني (مثمن )، 3 رکني ( مسدس ) 2 رکني ( مربع ) ساخته مي شوند.
- نام اوزان : نام اوزان حاصل از تکرار ارکان چنين است:
- مفاعيلن --> هَزَج
- مستفعلن --> رَجَز
- فاعلاتن --> رَمَل
- فعولن --> متقارب

پر کاربرد ترين اوزان :
پر کاربردترين اوزان شعر فارسي 29 تاست. اين اوزان را بر مبناي نظم ميان هجاهاي کوتاه و بلند آن مي توان به 9 گروه که هر کدام شامل 2 يا 3 وزن هستند و 5 تک وزن مرتب کرد.

· گروه 1 :
1 - فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن
چرخ بازيگر ازين بازيچه ها بسيار دارد

2– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن
وز نفاق تير و قصد ماه و کيد مشتري

( سومين وزن پر کاربرد )
3– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن
ني حريف هر که از ياري بريد

· گروه 2 :
1– فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن
همه اسمند و تو جسمي، همه جسمند و تو روحي

2- فعلاتن , فعلاتن , فعلاتن , فَعَلن
که چون من سوخته در خيل تو بسياري هست
( چهارمين وزن پر کاربرد )

3- فعلاتن , فعلاتن , فَعَلن
نامور شو به فتوت چون خليل

· گروه 3 :
1– مفتعلن , مفتعلن , مفتعلن , مفتعلن
خود نبود عشق تو را چاره ز بي خويشتني

2– مفتعلن , مفتعلن , فاعلن
روز و شب اين طفل به نشو و نماست

3– مفتعلن , فاعلن / / مفتعلن , فاعلن
کبک فرو ريخته مشک به سوراخ گوش

· گروه 4 :
1– مستفعل , مستفعل , مستفعل , مستف
( = مفعول , مفاعيل , مفاعيل , فعولن )
اشکم شود از هر مژه چون سيل روانه (هفتمين وزن پر کاربرد)

2– مستفعل , مستفعل , مستفعل , فع
( = مفعول , مفاعيل , مفاعيل , فعل)
بر حسن جوانيت دل نرم نداشت ( اين وزن رباعي است )

3– مستفعل , مفعولن / / مستفعل , مفعولن
( = مفعول , مفاعيلن / / مفعول , مفاعيلن )
بي خويشتنم کردي بوي گل و ريحان ها

· گروه 5 :
1– مستفعلن , مفاعل , مستفعلن , فعل
( = مفعول , فاعلات , مفاعيل , فاعلن )
نيکوست حال ما، که نکو باد حال گل( دومين وزن پر کاربرد)

2– مستفعلن , مفاعل , مفعولن
( = مفعول , فاعلات , مفاعيلن )
و اندر نهان سرشک همي باري

3- مستفعلن , فعولن / / مستفعلن , فعولن
( = مفعول فاعلاتن / / مفعول فاعلاتن )
پيوند روح کردي پيغام دوست دادي

· گروه 6 :
1– مفاعيلن , مفاعيلن , مفاعيلن , مفاعيلن
جرس فرياد مي دارد که بر بنديد محمل ها
( ششمين وزن پر کاربرد )

2- مفاعيلن , مفاعيلن , فعولن
در آن سينه دلي وان دل همه سوز
( هشتمين وزن پر کاربرد )

· گروه 7 :
1– فعولن , فعولن , فعولن , فعولن
عقيق است گويي به پيروزه اندر

2- فعولن , فعولن , فعولن , فعل
که خشم خدا آورد راستي
( کاربرد اين وزن در مثنوي هاي حماسي بسيار است )

· گروه 8 :
1– مفاعلن , فعلاتن , مفاعلن , فعلاتن
شکنجه صبر ندارم بريز خونم و رستي

2– مفاعلن , فعلاتن , مفاعلن , فعلن
تورا درس سخن انکار کار ما نرسد
( اين وزن پر کاربردترين وزن شعر فارسي است )

· گروه 9 :
1– مستفعل , فاعلات , مستفعل
جز توبه ره دگر نمي دانم
( مفعول , مفاعلن , مفاعيلن )

2– مستفعل , فاعلات , فع لن
آن خشت بود که پر توان زد
( مفعول , مفاعلن , فعولن )

· تک وزنها :
1- مستفعلن , مستفعلن , مستفعلن , مستفعلن :
خوابي ؟ خيالي ؟ چيستي اشکي بگو، آهي بگو

2– فعلات , فاعلاتن , فعلات , فاعلاتن :
به کجا روم ز دستت که نمي دهي مجالي

3– فعلاتن , مفاعلن , فعلن :
بر لبانش ترانه ي توحيد ( پنجمين وزن پر کاربرد )

4– مفتعلن , فاعلات , مفتعلن , فع :
پيش دو ابروي چون هلال محمد

5– مفتعلن , مفاعلن , مفتعلن , مفاعلن :
رفت و رها نمي کني , آمد و ره نمي دهي

خود آزمايي درس هفتم :
1- منظور از اوزان هم گروه چيست؟
اوزاني هستند که نظم هجاهاي کوتاه و بلند آن ها يکسان است.

2– ابيات زير را تقطيع هجايي و تقطيع به ارکان کنيد؟
اگر مرد عشقي کم خويش گير
و گرنه ره عافيت پيش گير

اَ / گر / مر / دِ / عش / قي كَ
مِ
خي
ش
گير

U
_
_
U
_
_
U
U

_
_
U
_

وَ
گر
نَ
رَ
هِ
عا
فِ
يت
پي
ش
گير
فعولن , فعولن , فعول , نفعل
- در هجاي هشتم مصراع اول از اختيار زباني، بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه استفاده شده
به فريادم ز تو هر روز فرياد
از اين فرياد روز افزونم اي دوست!

بِ
فر
يا
دَم
زِ
تُ
هر
رو
ز
فر
ياد

U
_
_
_
U
U

_
_
_
U
_
_

َ
زين
فر
يا
د
رو
زَف
زو
نَ
مِي
دوست

مفاعيلن , مفاعيلن , فعولن

در هجاي ششم مصراع اول از اختيار زباني، بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه استفاده شده.
آه سعدي اثر کند در کوه
نکند در تو سنگدل اثري

آ
هِ
سع
دي
اَ
ثر
كُ
نَد
در
كوه

_
U
_
_
U
_
U
_
U

U
_

نَ
كَ
نَد
دَر
تُ
سَن
گ
دِل
اَ ثَ
ري

فعلاتن مفاعلن فعلن

درس هشتم : نکاتي ديگر دباره ي وزن شعر فارسي

اوزان دوري :
وزن دوري يا متناوب، وزني است که هر مصرع آن از دو قسمت تشکيل مي شود و قسمت دوم، تکرار قسمت اول است.
مانند : مفتعلن , فاعلن // مفتعلن , فاعلن

بار غمت
مي كشم
وزهمه ي
عالم خوشم

_ U U _
_ U _
U _ U _
_ U _

گر نكند
التفات
يا نكند
احترام
مشخصات اوزان دوري :

1- بعد از پاره ي اول هر مصراع وقفه يا مکش بالقوه يا بالفعل هست.

2- وزن دوري از ارکان متناوب درست مي شود نه از تکرار يک رکن.

3- هجاهاي پاياني نيم مصراع هاي اول ( مثل هجاهاي پاياني مصراع ها ) هميشه بلند است اما به جاي آن مي تواند هجاي کشيده يا کوتاه بيايد به عبارت ديگر هجاي کشيده يا کوتاه در پايان نيم مصراع هاي اوزان دوري برابر با هجاي بلند است لذا هميشه آن را با علامت هجاي بلند نشان مي دهيم.

4- هجاهاي هر مصراع ( اعم از کوتاه يا بلند ) زوج است و معمولاً هر نيم مصراع هفت يا پنج هجا دارد.
- تعداد اوزان دوري زياد است اما سه تا از آنها جزء پرکاربرد ترين اوزان محسوب مي شود:

1- مفتعلن , فاعلن / / مفتعلن , فاعلن :
ماه بر آمد به صبح چون دم ماهي ز آب

2- مستفعلن , فعولن / / مستفعلن , فعولن :
در دا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

3- مستفعلن , مفعولن / / مستفعل , مفعولن :
درياب ضعيفان را در وقت توانايي

کاربرد دو وزن دوري زير نيز زياد است:
1– مستفعلن , فع / / مستفعلن , فع
( = فع لن , فعولن / / فع لن , فعولن )
مثال :
چندان که گفتم غم با طبيبان
درمان نکردند مسکين غريبان

2- مفاعلن , فاعلن / / مفاعلن , فاعلن
مثال :
جهان فرتوت باز، جواني از سر گرفت
به سر ز ياقوت سرخ، شقايق افسر گرفت

وزن رباعي :
از خوش ترين اوزان شعر فارسي است. يکي از عروض دانان اصل وزن رباعي را به صورت منظم « مستفعلُ مستفعلُ مستفعلُ فع » مي داند که داراي يک گونه ي اصلي نيز هست.
— — U U — — U U — — U U —

اوزان مثنوي :
از تمام اوزان شعر فارسي، تنها هفت وزن جهت سرودن مثنوي هاي مهم استفاده شده است.
1– فعولن , فعولن , فعولن , فعل --> وزن حماسي و رزمي است مانند : شاهنامه فردوسي

2– مفاعيلن , مفاعيلن , فعولن --> مناسب داستانهاي عاشقانه است مانند : ويس و رامين

3– فاعلاتن , فاعلاتن , فاعلن --> مناسب مضامين پند آميز و عارفانه است مانند : مثنوي مولوي و منطق الطير عطار

4– مفتعلن , مفتعلن , مفتعل ( فاعلن ) --> گر چه به قول نيما يوشيج تند و رقص آور است و مناسبتي با معاني پند و حکمت ندارد اما نظامي مخزن الاسرار را که در معاني پند و حکمت است در اين وزن سروده است.

5– فاعلاتن , مفاعلن , فعلن --> وزني شاد و نسبتا ضربي است مانند : هفت پيکر نظامي

6- فعلاتن , فعلاتن , فعلن --> وزني پند اميز و پنهاني است مانند : سبحة الابرار جامي
7– مفعول , مفاعلن , فعولن -->
هماهنگي محتوا و وزن : عدم مطابقت وزن و مصون بيشتر به علت آن است که شعر از دل بر نخواسته است. شاعر توانا هميشه وزن شعرش با محتوا مطابقت دارد اين مطابقت لازم است و بر حسن تاثير شعر بسيار مي افزايد .

خودآزمايي درس هشتم :
1– وزن دوري چيست؟
وزن دوري يا متناوب وزني است که هر مصراع آن از دو قسمت تشکيل مي شود و قسمت دوم , تکرار قسمت اول است .

2– منطق الطير عطار و مثنوي مولوي بر چه وزني سروده شده است؟
فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن که مناسب مضامين پند آميز و عارفانه است.

3– وزن بيت زير را پيدا کنيد و اگر دوري است مشخص کنيد و دليل دوري بودن آن را بيان نماييد.
روي تو چون نو بهار جلوه گري مي کند
زلف تو چون روزگار پرده دري مي کند
· وزن آن دوري است.
دلايل دوري بودن وزن : بعد از نيم مصراع هاي اول مکث ايجاد مي شود.
- آخرين هجاي نيم مصراع اول مي تواند کشيده شده بيايد. اما در حکم هجاي بلند است مانند : هار، گار
- ارکان شعر متناوب اند. مفتعلن , فاعلن / / مفتعلن , فاعلن
- هر نيم مصراع 7 هجا دارد، پس تعداد هجاهاي هر مصراع، زوج است

درس نهم : گونه هاي وزن شعر فارسي
بخش سوم – نقد ادبي

درس دهم : تعاريف و انواع نقد ( 1 )
درس يازدهم : تعاريف و انواع نقد ( 2 )

تعريف نقد و نقد ادبي : نقد در لغت به معني « جدا کردن دينار و درهم سره از ناسره و تميز دادن خوب از بد و بهين چيزي برگزيدن » است.
در اصطلاح ادب، تشخيص محاسن و معايب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبي است.

- اهميت و فايده ي نقد ادبي :
1 – نقد ادبي امکان درک نکته هاي بديع و لطيف آثار را فراهم مي کند در نتيجه خواننده مي تواند از مطالعه ي آثار ادبي بهره و لذت ببرد.

2 – ارزش واقعي، آثار ادبي را آشکار مي کند و مشخص مي کند که رعايت چه قواعد و اصولي سبب شده تا اثري مورد قبول واقع شود و يا وجود چه عواملي سبب شده تا اثري مورد بي اعتنايي قرار گيرد.

3– نقد ادبي، مانع از آن مي شود که گزافه گويان و مدعيان دروغين بتوانند آثار بي ارزش خود را به جويندگان و طالبان هنر عرضه کنند.

4 – نقد ادبي، وقتي مفيد خواهد بود و ارزش و اهميت دارد که دور از شايبه ي اغراض باشد.

5 – نقد ادبي، گذشته از اين که سازنده و داراي اهميت فراوان است گاهي خود،نوعي آفرينش هنري نيز محسوب مي شود.

- حدود و امکان نقد ادبي :
نقد ادبي، بررسي همه جانبه و کامل يک اثر ادبي است. از اين دو اکتفا کردن به شکل ظاهري اثر يعني توجه به نقد لغوي کافي نيست و منتقد مي بايد به بحث در باب جوهر و معني و مضمون يک اثر ادبي نيز بپردازد ( نقد معني ) و هدف و غرض خاص شاعر يا نويسنده را باز گو کند.
- غالب مردم، ذوق را ملاک سنجش آثار ادبي دانسته اند و به همين دليل است که غالباً در ميان مردم در تعيين بهترين شاعر يا نويسنده اختلاف هست.
- منتقد بايد با ديد و وجدان علمي و دور از هر نوع نظر شخص و با ميزان هاي منطقي و علمي به کار نقد و نقادي بپردازد و نقد خود را از هر نوع شايبه ي غرض دور نگه دارد که لازمه ي اين کار هم آن است که ابتدا آثاري که در ادبيات جهان در نزد اکثر مردم به عنوان اصلي و خالص و قابل قبول شناخته شده اند چنان که بايد معلوم شوند.
- کامل ترين نوع نقد آن است که بر کامل ترين شناخت و جامع ترين ديدها مبتني باشد.

انواع نقد يا مکتب هاي نقادي
1 - نقدهايي که مربوط به شکل ظاهر و صورت هاي عيني يک اثر ادبي است.
مانند : نقد لغوي، نقد فني و نقد زيبايي شناسي

2 – نقدهايي که با محتوا و دورن مايه اثر ادبي ارتباط دارد.
مانند : نقد اخلاقي، نقد تاريخي، نقد اجتماعي و نقد روان شناسي

- نقد لغوي : بررسي و ارزيابي کاربرد زبان و اصول و قواعد آن در يک اثر ادبي است و مربوط به همه آثار ادبي است، چه نظم و چه نثر
- رعايت نکردن قواعد زبان نه تنها براي شاعران و نويسندگان درجه دوم عيب محسوب مي شود؛ بلکه براي شاعران و نويسندگان بزرگ نيز چنانچه « فايده بلاغي » نداشته باشد نقص است و ناروا.
- کاربرد کلمه و خلق تعبيرات و ترکيبات زيبا و درست و خوش آهنگ و اين که هر کلمه در کجاي جمله قرار گيرد، از مواردي است که در نقد لغوي از آن بحث مي شود.
- از ديگر موارد مورد بحث در نقد لغوي : عدم استفاده از تعبيرات رايج قدما و تکيه بر تعبيرات کهنه و تکراري مي باشد، زيرا نويسنده و شاعر را از خلاقيت و ارائه احساس و انديشه تازه باز مي دارد – مسأله مترادفات است که گاه مايه ي اطاله ي کلام مي شود و منتقد بايد نشان دهد که تطويل در کجا زشت است و در کجا لازم مي نمايد – کاربرد ادات و دقت در آن و اشتقاق کلمات و معاني آنها نيز از مطالبي است که غالباً در نقد لغوي مورد بحث قرار مي گيرد.
- نقد فني : بررسي چگونگي کاربرد فنون بلاغي در شعر و نثر و ميزان ارزش و اعتبار آنها است.

- مباحث مورد بحث در نقد فني :
علم بلاغت، اعم از معاني، بيان و بديع در نقد فني صورت مي گيرد و منتقد بايد حدود و نحوه کاربرد و ارزش آن را تعيين کند.
مباحث بيان مانند : استعاره و تشبيه و مجاز که در واقع نشان دهنده قدرت خلاقيت شاعر و نويسنده است وقتي امتياز محسوب مي شود که واقعي و اصيل و هنرمندانه باشد نه اينکه از الگوهاي ساخته و پرداخته گذشتگان استفاده شده باشد.

- ديگر موسيقي کلمه و کلام است : اين موسيقي هم در شعر وجود دارد و هم در نثر. موسيقي کلام محصول دو عامل است : 1 – کميت و ريتم يعني ايقاع 2 – هماهنگي حروف
کميت : بلندي و کوتاهي هجاها و يا مدت زماني است که براي خواندن يک جمله ضرورت دارد.
ايقاع : عبارت است از واحدهاي متقارن و متکرر يک وزن. هم در نثر و هم در شعر زشتي و زيبايي يک نثر بستگي به ايقاع آن دارد. از اين روست که ناقدان براي نثر دو سبک قايل شده اند:
1 – سبک متناوب : در اين نوع جمله ها بلند است.
2 – سبک مقطع : در اين نوع جمله ها کوتاه است.

موضوع نوشته در کوتاهي و بلندي جمله ها تأثير دارد و شايد از اين نظر است که مثلاً سخن خطابي با سخن تقديري و بياني تفارت دارد.
خاصيت آهنگين حروف و ترکيب و تلفيق کلمات، موسيقي خاصي در کلام ايجاد مي کند که غالباً در القاي معاني اهميت فراوان دارد.

خود آزمايي درس دهم
1 – نقد ادبي چيست؟
در اصطلاح ادب، تشخيص محاسن و معايب سخن و نشان دادن بد و خوب اثر ادبي است و نقد ادبي شناخت ارزش و بهاي واقعي آثار ابداعي و آفرينش هاي ادبي و نيز بررسي قواعد و اصول يا علل و عواملي است که باعث مي شود اثري درجه ي قبول يابد و يا مورد رد و انکار و بي اعتنايي قرار گيرد.

2 – وظيفه منتقد در بررسي يک اثر ادبي چيست؟
يک منتقد ادبي بايد با ميزان هاي علمي و منطقي و به دور از هر نوع نظر شخصي و غرض ورزي و صرفاً با ديد و وجدان علمي به نقد اثر بپردازد.

3 – از انواع نقد ادبي کدام يک مربوط به شکل ظاهر اثر است و کدام يک با محتوا يا درون مايه ي اثر ارتباط دارد؟
نقد لغوي نقد فني و نقد زيبايي شناسي تا حدي مربوط به شکل ظاهر و صورت هاي عيني يک اثر ادبي است و برخي ديگر مانند نقد اخلاقي، نقد روان شناسي و نقد اجتماعي و امثال آن به محتوا و درون مايه ي اثر ارتباط دارد.

درس يازدهم : تعاريف و انواع نقد ( 2 )
نقد زيبايي شناسي : بررسي جوهر هنر، به دور از محتواي خاص آن است. ريشه و اساس اين شيوه ي نقادي را در اروپا مي توان در نظريه هاي « کالريج » انگليسي و « ادگار آلن پو » آمريکايي جست و جو کرد.
آلن پو، هنر را از جنبه ي زيبايي شناسي آن نگاه مي کند و فکر خلاق را در قلمرو هنر امري بيگانه مي شمارد.
مکتب ادبي « پارناس » يا « هنر براي هنر » نيز در فرانسه نوعي بيان و توجيه نقد زيبايي شناسي ادبي است. آنچه در اين مکتب اهميت دارد خاصه در مورد شعر عبارت است از کمال شکل، چه از لحاظ بيان باشد و چه از جهت انتخاب کلمات و نيز توجه نکردن به آرمان و هدف.

نقد اخلاقي :
نقد اخلاقي که در آن ارزش هاي اخلاقي را اصل و ملاک نقادي شمرده اند شايد از قديمي ترين شيوه هاي نقد ادبي است.
افلاطون در شعر و درام به تأثير اخلاقي و اجتماعي اثر توجه مي کند.
ارسطو نيز معتقد است که هدف شعر، خاصه تراژدي بايد تصفيه و تزکيه نفس باشد.
در اروپا، اهل کليسا در قرون وسطي شعر را به واسطه ي آن که در خدمت اخلاق نبوده است، غذاي شيطان و مايه ي فساد و ظلالت مي دانند.
نقد اجتماعي : عبارت است از نشان دادن ارتباط ادبيات با جامعه و تأثير جامعه در ادبيات و همچنين تأثير ادبيات در جامعه.
« ميپوليت تن » از منتقدان مشهور نقد اجتماعي و ادبيات را محصول سه عامل مي داند :
1– زمان
2– محيط اجتماعي
3– نژاد

آثار شاعران زير را مي توان با شيوه ي نقد اجتماعي نقد کرد :
فردوسي، مولوي، سنايي و عطار که هر کدام به طرح مشکلات اجتماعي و اخلاقي زمان خود پرداخته اند.
نقد اجتماعي در دوره بيداري يعني از اوان مشروطيت چه در شعر و چه در نثر رواج مي يابد. از شاعران و نويسندگان معروف اين دوره مي توان به اديب الممالک فراهاني، علي اکبر دهخدا، ملک الشعراي بهار، زين العابدين مراغه اي و ... اشاره کرد. امروزه غالباً شعر و داستان و نمايشنامه را از ديدگاه نقد اجتماعي مورد بررسي قرار مي دهند و آن را از معتبرترين انواع نقد به شمار مي آورند.
نقد تاريخي : اگر منتقدي براي تحليل يک اثر ادبي، حوادث يا امور مربوط به تاريخ را مورد بررسي قرار دهد و به بحث درباب حيات شاعر و معامران او و يا روابط او با هم عمران و يا احياناً به تحقيق در باب اسناد و مدارک و چند و چوني صحت و سقم نسخه يا نسخ کتاب و چگونگي وجود تحريف و تصحيف وتحصيح اثر و جستجو و جوي اشارات و حوادث تاريخي و به بحث هايي از اين قبيل بپردازد به نقد تاريخي پرداخته است.
« نقد تاريخي در واقع وسيله ي تحقيق در تاريخ ادبيات محسوب مي شود. »

نقد روان شناسي :
در اين شيوه، نقاد سعي مي کند جريان باطني و احوال دروني شاعر و نويسنده را ادراک و بيان نمايد و قدرت و استعداد هنري و ذوق و قريحه ي او را بسنجد و نيروي عواطف و تخيلات وي را تعيين نمايد و از اين راه تأثيري را که محيط و جامعه و سنت ها و مواريث در تکوين اين جريان ها دارند مطالعه کند.
بررسي روان شناسانه از قديم ترين ايام به ويژه در درام و قصه مورد توجه بوده است و در اروپا کساني مانند : راسين، شکسپير، ايپسن، مترلينگ و داستايو سکي بدان پرداخته اند.

خود آزمايي : درس يازدهم
1– نظريه هاي « پارناسين » درباره ي هنر چيست؟
هنر خلق زيبايي است اين تنها هدف يک اثر هنري است از اين رو هنر يک پديده ي مستقل است و به خودي خود هدف است.

2– چرا نقد تاريخي به تنهايي قادر به درک و تحليل واقعي يک شاهکار ادبي نيست؟
زيرا يک شاهکار ادبي غالباً از محيط و اجتماع خود فراتر است و چه بسا محصول جذبه و الهام است. پس صرفاً با بحث پيرامون مسايل تاريخي نمي توان آن را بررسي کرد.

3- عقيده هيپوليت تن در باب ادبيات چيست؟
هيپوليت تن منتقد مشهور فرانسوي ادبيات را محصول « زمان »، « محيط اجتماعي » و « نژاد » مي داند و به عقيده ي وي حوادث و احوال اجتماعي مولود و نتيجه ي اين سه عامل است.

درس دوازدهم : تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي
الف – نظم ( 1 )
شاهنامه ي فردوسي :
شاهکار آثار حماسي ملي ايران و يکي از عالي ترين نمونه هاي شعر ساده و روان به سبک خراساني است. نظم اين اثر 365 يا 370 هجري شروع مي شود و بعد از سي و پنج سال يعني به سال 400 يا اندکي بعد از آن به پايان مي رسد.
- موضوع شاهنامه : تاريخ ايران قديم، از آغاز تمدن نژاد ايراني تا انقراض حکومت ساسانيان به دست مسلمانان است.

- شاهنامه به سه دوره قابل تقسيم است :
1– دوره اساطيري
2– دوره پهلواني
3– دوره تاريخي
- دوره اساطيري : از عهد کيومرث تا ظهور فريدون ادامه دارد.
- دوره پهلواني : که مهم ترين دوره شاهنامه است و از پادشاهي فريدون شروع مي شود و با مرگ جهان پهلوان شاهنامه , رستم به پايان مي رسد .
- دوره تاريخي : که با ظهور بهمن آغاز مي شود و با شکست ساسانيان به پايان مي رسد.
مهم ترين مأخذ فردوسي در تدوين شاهنامه : شاهنامه ي منثور ابومنصوري
- ابيات شاهنامه حدود شصت هزار بيت است.
- اهداف فردوسي از تدوين شاهنامه :
1– احياي زبان فارسي
2– تقويت روحيه ي مبازره با بيگانگان و بيگانه پرستان
3– مقاومت در برابر دشمنان
- شيوه ي بيان شاهنامه :
سخن فردوسي استواري خاصي دارد. قدرتي که وي در آوردن تعبيرات گوناگون دارد، نوعي عظمت به کلام او مي بخشد.
- برخي از ويژگي هاي شاهنامه :
- آفريدن معاني و آوردن وصف ها و تشبيه هاي طبيعي.
- ابيات سست و لغات عربي و کلمات نامانوس فارسي در کلام فردوسي بسيار اندک است.
- در توصيف مناظر و نمايش حالات و حتي در بيان مضامين حکمت و عبرت از دقايق بلاغت و صنايع ادبي بسيار فراوان و مناسب استفاده شده است.
- نحوه ي تنظيم و ترکيب و تلفيق داستان ها بسيار هنرمندانه است.
نظامي و خسرو و شيرين :
نظامي گنجوي شاعر پر آوازه ي قرن ششم و اوايل قرن هفتم، استاد مسلم شعر غنايي و داستان هاي عاشقانه در ادب فارسي است.
مهم ترين اثر او « پنج گنج » يا « خمسه » که عبارتند از : مخزن الاسرار، ليلي و مجنون، خسرو و شيرين، هفت پيکر، اسکندر نامه که تمامي مثنوي ها به سبک عراقي است.
- قديمي ترين مثنوي نظامي مخزن الاسرار است و بهترين آنها خسرو و شيرين است.
بر جستگي ها و ويژگي هاي شعر نظامي :
1– تشبيهات و توصيفات او، زيبا و هنرمندانه و بسيار خيال انگيزند.
2– در تصوير جزئيات طبيعت و حالات بسيار تواناست.
3– انتخاب الفاظ و کلمات مناسب که نتيجه آشکار آن، موسيقي شعر اوست.
4– ايجاد ترکيبات خاص و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو و دلپسند.
ابهام در شعر نظامي :
تازگي معاني و ابداع ترکيبات تازه که در شعر نظامي به وفور يافت مي شود، کلام وي را گاهي دچار ابهام مي کند. علاوه بر اين ها کثرت « لغات عربي » و « اصطلاحات علوم » و «اصول و مباني فلسفه و معارف اسلامي » سخن اين شاعر را دشوار و پيچيده کرده است.

خود آزمايي : درس دوازردهم
1– شاهنامه به چند دوره تقسيم مي شود؟
به سه دوره تقسيم مي شود :
1– اساطيري
2– پهلواني
3 – تاريخي

2– آيا دوره ي پهلواني مفصل ترين و بهترين قسمت شاهنامه است؟
بله، زيرا جنگ هاي ميان ايران و توران در اين دوره آغاز مي شود و پادشاهان کياني مانند کيقباد، کيکاووس، ... در اين دوره روي کار مي آيند و پهلوانان مشهور مانند رستم، اسنفنديار و سهراب در اين عهد ظهور مي کنند.

3– چند تراژدي مهم از شاهنامه را نام ببريد؟
رستم و سهراب، رستم و اسفنديار و داستان سياوش

4– نام قديم ترين مثنوي نظامي چيست و طرح آن چگونه است؟
قديم ترين مثنوي نظامي مخزن الاسرار است. اين مثنوي کوتاه و 2260 بيت دارد و حاوي انديشه هاي زاهدانه و عارفانه است – داراي 20 مقاله است و در هر مقاله اي پس از شرح عنوان مقاله، براي تاثير گذاري بيشتر داستاني کوتاه اما پر محتوا و دلنشين روايت شده است.

درس سيزدهم : تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي
درس چهاردهم : تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي

الف – نظم ( 2)
- مثنوي مولوي :
جلال الدين محمد صاحب کتاب عظيم مثنوي معنوي در حدود 604 هجري در بلخ متولد شد. در کودکي به اتفاق پدر به قونيه مي رود و در آن جا، رحل اقامت مي افکند. اما در سال 642 وقتي شمس تبريزي به قونيه مي آيد و با او برخورد مي کند، انقلابي در روح او به وجود مي آيد و به کلي دگرگون مي شود. بعد از غيبت شمس، صلاح الدين زرکوب دل مولانا را مي ربايد و پس از او حسام الدين چلپي. شيفتگي به همين حسام الدين است که باعث خلق مثنوي کبير بزرگ ترين اثر عرفاني و انساني مي شود. مثنوي معنوي در شش دفتر سروده شده و در حدود بيست و شش هزار بيت است.
مثنوي را قرآن عجم گفته اند، زيرا در اين کتاب نزديک 745 حديث نبوي تفسير شده و 528 آيه از آيات قرآن به طريق اشاره يا به تصريح در آن آمده است. مبناي اين کتاب بر حکايت و تمثيل است، حکايت هايي به شيوه داستان در داستان.
مثنوي با داستان « ني » آغاز مي شود « ني » در واقع روح سرگشته و حيران اوست که از اصل خود جدا مانده و آرزوي بازگشت بدان اصل را دارد و ناله ي او ناله ي روحي سرگردان و جوياي اصل است.
علاوه بر دو منبع اصلي قرآن و حديث مولوي در داستان هاي مثنوي از کتاب هاي ديگري مانند کليله و دمنه، آثار سنايي و عطار و نظامي و حتي از زبان عوام بهره جسته است.
مولوي در مثنوي زبان اديبانه به کار نمي گيرد و از آن دوري مي گزيند و حتي قافيه پردازي را مانع فکر و انديشه ي خود مي داند.
آنچه در شعر مولوي اهميت و جلوه دارد فکر و معنويت و عشق است.
در مثنوي طبيعت جلوه گاه خداست. در سراسر کاينات جز خدا هيچ نيست و انسان نيز همه جا با طبيعت با اشياء و کاينات مي آميزد و اتحاد و اتصال مي يابد.

- غزليات حافظ :
حافظ بزرگ ترين غزل سراي قرن هشتم است. وي در اوايل قرن هشتم يعني به سال 726 هجري در شيراز به دنيا آمد و در اواخر آن قرن يعني 791 درگذشت. در تمام مدت زندگي در شيراز مي ماند و جز براي يکي دو مسافرت کوتاه شيراز را ترک نمي کند.
وي هم حافظ قرآن است و هم عالم و فيلسوف زمان با اين همه براي حافظ هيچ چيز مثل شعر و دنياي انديشه هاي شاعرانه، جاذبه و کشش ندارد.
شعر حافظ : ستايش آزادگي است و همين آزادگي است که او را به لقب « رند » معروف کرده است و شعر او را « رندانه » مي خوانند.
سبک شعر حافظ هر چند از لحاظ تقسيمات کلي بايد از خصايص سبک عراقي برخوردار باشد، اما مي توان سبک او را سبک خاص حافظ يا « سبک والا » خواند. در غزليات حافظ گذشته از اشارات فراوان به آيات قرآن و احاديث نبوي و روايات و داستان هاي ملي و اساطير ايراني و سامي بلاغت کلام و هنر تلفيق و ترکيب کلمات و آفرينش هاي هنري و تصويرهاي بي نظير و صنايع معنوي، خاصه ايجاز و ايهام، شعر حافظ را به عالي ترين مرتبه ي خود سوق مي دهد.
وزن در شعر حافظ : در ميان غزليات حافظ هرگز با وزني خشن و سنگين و نامتناسب برخورد نمي کنيم غالباً وزن ها نرم است و ميان آن با معني و محتوا تناسب کامل وجود دارد.
- صائب تبريزي : در دوره ي صفويه شايد هيچ شاعري به اندازه ي صائب نتوانسته است در شعر مضمون آفريني کند و شيوه اي نو چه از جهت محتوا چه از لحاظ ترکيب کلمات و شکل ظاهري شعر و تعبيرات و تشبيهات بيافريند. از اين رو صائب را مي توان نماينده ي واقعي شعر دوره ي صفويه و سبک هنري دانست. او در قالب هاي گوناگون شعر مي سرايد اما غزل را بيش از انواع ديگر مي پسندد.

خود آزمايي درس سيزدهم :
1– چه عاملي باعث دگرگون شدن احوال مولوي مي شود؟
ملاقات با شمس تبريزي

2– مثنوي مولوي چند دفتر است و مولوي در سرودن آن چه منابع و مأخذي را در نظر داشته است؟
شش دفتر است و مولوي در سرودن آن از دو منبع عمده ي « قرآن » و « حديث » و در کنار اين دو منبع، از « آثار نظامي و عطار و سنايي »، « کليله و دمنه » و نيز داستان هايي که در زبان عوام رايج بوده بهره برده است.

3- در شعر حافظ « محتسب » کيست و چرا حافظ با او سر ناسازگاري داشته است؟
منظور از محتسب، امير مبارزالدين است زيرا او با غلبه ي بر فارس، شهر را ميان رعب و وحشت و خشونت و تعصب غرقه مي سازد، حافظ بر نمي تابد و دنياي ساخته ي مبارز الدين را دنيايي سرد و خشن مي بيند و به رد و انکار آن مي پردازد و با ريا و تزوير و عوام فريبي و دروغ و دورويي که زاده حکومت محتسب است به مبارزه بر مي خيزد.

4– چه تازگي هايي در شعر صائب مي توان ديد؟
مضمون آفريني تازگي دارد، به خصوص در غزل و همچنين در خلق مضامين بکر و نازک خيالي و ساختن تشبيهات و استعارات و کنايات تازه و تمثيل و ارسال المثل و هم آوردن الفاظ عاميانه و معمولي و گاه پيش پا افتاده و افکار و انديشه هاي عاميانه.

5- کدام يک از قالب هاي شعري بيش تر مورد توجه صائب بوده است؟
غزل

درس چهاردهم : تحليل آثار مهم نظم و نثر فارسي
ب – نثر
- تاريخ بيهقي
تاريخ بيهقي اثر دبير دانشمند و مشهور دربار غزنوي، ابوالفضل محمد بن حسين بيهقي است. نثر آن، نثر مرسل است و در قرن پنجم هجري قمري نگاشته شده است.
اين کتاب در شرح « تاريخ آل سبکتکين » است از آغاز دولت آن خاندان تا اوايل سلطنت سلطان مسعود غزنوي است و به همين سبب عنوان « تاريخ مسعودي » يافته است.
از نام هاي ديگر آن : تاريخ ناصري، تاريخ آل ناصر، جوامع التواريخ است.
اهميت تاريخ بيهقي : از دو جهت است: يکي از جهت تاريخ نگاري و ديگر از لحاظ هنر نويسندگي
ويژگي هاي نثر بيهقي :
1 – نثر بيهقي نوعي نثر داستاني است که در خدمت محتواي تاريخي قرار گرفته است.

2– در مواردي که نويسنده مناسب دانسته از « اطناب » استفاده شده اما در مجموع «ايجاز» در کلام کاملاً بارز است و اين، يکي از جلوه هاي بارز « بلاغت طبيعي » در سخن بيهقي است.

3– تمثيلات و تعبيرات به کار رفته، بليغ و زيباست.

4– استشهاد به تاريخ و قصه

5– آفرينش واژه ها و ترکيبات بديع

6– استفاده ي طبيعي و غير متکلفانه از لغات و جمع مکسر و گاهي هم عبارات عربي

7– حذف افعال و حتي گاهي قسمتي از يک عبارات به قرينه، بنا به اقتضاي بلاغت کلام

8– زيبايي و خوش آهنگي کلام

جلوه هاي هنر نويسندگي بيهقي :
1– توصيف دقيق و جذاب وضعيت ظاهري و باطني افراد
2– تجسم و تصوير هنرمندانه صحنه ها و اشياء
3– ايجاز و اطناب بجا و طبيعي
4– تمثيلات، تشبيهات و کنايات زيبا

- قابوس نامه
قابوس نامه از آثار مهم منثور اواخر قرن پنجم و از بهترين نمونه هاي نثر مرسل به شمار مي رود. نويسنده اين کتاب « امير عنصرالمعالي کيکاووس بن اسکندربن قابوس و شمگير » از امرا و شاهزادگان خاندان زياري است.
عنصر المعالي اين کتاب را خطاب به فرزندش گيلان شاه نوشته و ظاهراً مقصدش آن بوده که فرزندش را از علوم و فنون مختلف و آداب و رسوم گوناگون که در آن زمان وجود داشته و دانستن آنها را براي فرزند لازم مي دانسته آگاه کند.
نام اصلي کتاب « نصيحت نامه » است و قابوس نامه اسمي است که بعداً به مناسبت شهرت جدش قابوس بن وشمگير بر روي آن کتاب گذاشته اند. اين کتاب داراي 44 باب است در انواع فنون و علوم و آيين ها و سنت ها. شيوه عنصرالمعالي در اين کتاب در هر باب چنان است که ابتدا خطاب به پسر خود به تعريف يا توصيف موضوع مورد نظر مي پردازد و در باب آن سخن مي گويد، سپس براي توضيح بيشتر و روشنگري مطلب حکايت هايي نقل مي کند.

نثر قابوس نامه
1- نثر قابوس نامه، ساده و روان و خوش آهنگ است.
2– جمله ها کوتاهند.
3– لغات و اصطلاحات فارسي در آن بسيار فراوان است.
4– لغات عربي در آن بسيار کم است و اين مقدار اندک نيز از نوع واژه هاي معمولي و رايج است.
5– به دليل محتواي کتاب، اصطلاحات مربوط به علوم مختلف زمان در آن وجود دارد.
6– نويسنده به دليل ذوق شاعري، اشعاري را که خود سروده در جاي مناسب همراه با نثر آورده است.

- گلستان سعدي
سعدي خداوندگار سخن فارسي، گلستان را در سال 656 هجري در پايان مسافرت هاي طولاني و پس از کسب تجربيات فراوان فراهم مي آورد.
هدف اصلي سعدي در گلستان تربيت اخلاقي که بر مبناي ارزش هاي ديني استوار است مي باشد.
گلستان سعدي، نمايش دنياست همان گونه که هست يعني دنياي واقعي. گلستان، هفت باب دارد : در سيرت پادشاهان،در اخلاق درويشان، در فضيلت قناعت، در فوايد خاموشي، در عشق و جواني، در ضعف و پيري، در تأثير تربيت و در آداب معاشرت.
گلستان علاوه بر محتوا، از نظر نويسندگي حائز اهميت است و در ابتداي کتاب به اين هنر نويسندگي خود اشاره مي کند: « کتاب گلستان توانم تصنيف کردن ... در لباسي که متکلمان را به کار آيد و مترسلان را بلاغت افزايد. »

نثر گلستان
نثر گلستان، ترکيبي در ميان نثر مرسل مصنوع که داراي ويژگي هايي به شرح زير مي باشد :
1- نثر سعدي هم سجع دارد و هم تمثيل و استشهاد، هم از آيات قرآني و اخبار و احاديث استفاده مي کند و هم از تمثيلات تاريخي هم لغات عربي و عبارات عربي دارد و هم شعر عربي و شعر فارسي.
2– کاربرد کلمه در جاي مخصوص خود، به طوري که اگر آن را از جاي خاص خود برداريم نظم و تناسب و زيبايي کلام از ميان مي رود.
3– اغلب عبارات سعدي در يک حکايت به صورت مصراع هاي مختلف در مي آيد.
4– ايجاز در سخن که توجه سعدي به ايجاز کلام نوعي سنت شکني است. زيرا نثر فني و مصنوع روزگار او معمولاً از ايجاز پرهيز داشته است و نويسندگان براي توصيف يک صحنه يا بيان يک مطلب کلمات مترادف و پي در پي به کار مي برده اند.
5– گفتار اشخاص با حالات و روحيات و شخصيت آن ها متناسب است.

خود آزمايي درس چهاردهم
1– تاريخ بيهقي از لحاظ تاريخي چه اهميتي دارد؟
از نظر تاريخ نگاري اين کتاب اهميت زياد دارد زيرا مورخ سعي کرده است تا آن جا که ممکن است حقايق تاريخي را با تخيلات با تعارفات و دروغ گويي هاي بي مورد در نياميزد و تاريخي واقعي و مستند ارائه دهد و براي رسيدن به اين هدف مهم از يک طرف مشاهدات و تجربيات سياسي و اجتماعي خود را بيان مي کند و از طرف ديگر بر افراد ثقه و کتاب هاي قابل اعتماد تکيه مي نمايد.

2– نثر قابوس نامه چه خصوصياتي دارد؟
نثر قابوس نامه نثري است ساده و روان، لغات عربي در آن بسيار اندک است و ظاهراً نويسنده در به کار بردن لغات فارسي تعهدي داشته است. جملات کوتاهست. لغات عربي در اين کتاب غالباً يا لغات معمولي و رايج عربي در زبان فارسي است و يا اصطلاحات علمي و فني است مانند مصطلحات فلسفه و نجوم و هندسه و طب و شعر و فقه و امثال آن.

3– کاربرد واژه در گلستان چه اهميتي دارد؟
هر واژه در کلام سعدي جاي خاص و معيني دارد به طوري که اگر آن را از جاي خاص خود بر داريم نظم و تناسب و ناچار زيبايي و لطف کلام از ميان مي رود.

4– ايجاز يکي از خصايص نثر سعدي است چند جمله به عنوان نمونه ذکر کنيد؟
- مشک آن است که خود ببويد
نه آنکه عطار بگويد
- هر که را زر در ترازوست زور در بازوست
- هنر چشمه ي زاينده است و دولت پاينده

http://shagerd90.blogfa.com/post-15.aspx

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست