تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید دوشنبه، 9 مهر ماه 1397/01-10-2018

شارل آزناوور: بچه مهاجر آواره‌ای که اسطوره شد

علی جیحون / منتقد هنری

شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷ - ۶ اکتبر ۲۰۱۸

آزووناور

ده ماه پس از مرگ جانی هالیدی، موسیقی فرانسه یکی از اسطوره‌های دیگر خود را از دست داده است؛ شاید هم آخرینشان را.

شارل آزناوور که چند روز پیش در ۹۴ سالگی در خانه‌اش در یک منطقه خوش آب و هوای جنوب این کشور درگذشت، همچنان این رؤیا را در سر می‌پروراند که تا صدسالگی آواز بخواند و مثل همیشه از شور زندگی، گرمای عشق و نوستالژی زمان از دست رفته بگوید.

ستایش جوانی یکی از مضامین اصلی آثار شارل آزناوور بود و خودش نیز همانند "بنجامین باتن" شخصیتی که فیتزجرالد خلق کرده، گویی پیر به دنیا آمد، اما به مرور در زندگی با هر ترانه جوان‌تر می‌شد. به طوری که شارل آزناوور در سال‌های اخیر از لفظ "پیر" خوشش نمی‌آمد: "من پیر نیستم، مسن هستم. این فرق می‌کند!"

او برای اینکه نشان دهد "پیر" نشده، در آخرین کتابش نوشت که هرگز پیش از هر کنسرت غذا نمی‌خورد یا طی آن آب نمی‌نوشد.

آزناوور با این که در ماه‌های اخیر کنسرت‌هایی را مثل کنسرت سن پترزبورگ در ماه آوریل لغو کرده بود، اما به تازگی در دو شهر ژاپن اجرا داشت و قرار بود چند روز دیگر هم در نشست فرانکوفونی در ایروان، پایتخت ارمنستان که با حضور امانوئل مکرون، رئیس جمهوری فرانسه برگزار می‌شود، شرکت کند و ترانه بخواند.

همچنین قرار بود تور کنسرت‌های او در فرانسه تا چندی دیگر آغاز شود و از جمله به روی صحنه تالار "سِن موزیکال" پاریس برود که تازگی‌ها در حاشیه رود سن ساخته شده است.

شارل آزناوور با خواندن حدود هزار ترانه به پنج زبان، فروش ۱۸۰ میلیون صفحه از آثارش و برگزاری کنسرت در سراسر جهان، به عنوان "سفیر ترانه‌های فرانسوی" در جهان شناخته می‌شد.

ملاقات با ادیت پیاف و ژان کوکتو

شارل آزناوور با نام اصلی "شاهنور واغیناک آزناووریان" در روز ۲۲ مه ۱۹۲۴ در پاریس از پدر و مادری ارمنی متولد شد.

می‌گویند که تولد او در پاریس "اتفاقی" بود، چون پدر و مادر مهاجرش قرار بود در فرانسه نمانند و به آمریکا بروند.

۲۲ ساله بود که با ادیت پیاف، خواننده مشهور فرانسوی دیدار کرد و هشت سال به عنوان نوازنده پیانو پیاف را در صحنه همراهی می‌کرد.

ادیت پیاف که خود نابغه بود، به آزناوور لقب "احمق نابغه" را داد، اما شارل آزناوور درباره رابطه‌اش با ادیت پیاف گفته بود که "پیاف جوانانی را که به روی صحنه خود می‌آورد عاشقانش بودند، اما او نه: "او (پیاف) از من به دلایل دیگری حمایت می‌کرد. به خاطر گذشته‌ام که با گذشته او خیلی شباهت داشت. پدر و مادر من خارجی بودند و زبان فرانسه بلد نبودند. من و خواهرم بچه‌های خیابان بودیم و پیاف هم بچه خیابان بود. این بود که ما را به هم نزدیک کرد."

شارل آزناوور که تحصیل نکرده بود، پس از آشنایی با ژان کوکتو، دوست پیاف، به خواندن کتاب روی آورد. خواندن زیاد کتاب به او سواد، توان و تسلطی در سرودن ترانه بخشید که در ۲۶ سالگی اولین ترانه‌ خود را سرود.

این ترانه که در ۱۹۵۰ در نیویورک، با نام "من از یکشنبه‌ها متنفرم" سروده شد، پس از امتناع ادیت پیاف از اجرایش، با صدای ژولیت گرکو، دیگر خواننده زن فرانسوی اجرا شد.

دو سال بعد، هانریت راگون، معروف به پاتاشو، شارل آزناوور را در کاباره‌اش در محله مونمارتر پاریس به کار گرفت.

یک سال بعد هم شارل آزناوور با ترانه "بیا در گودی شانه‌ام" به اولین موفقیت چشمگیر خود رسید: "اگر زخمی‌ات کرده‌ام، اگر گذشته‌ات را سیاه کرده‌ام، بیا گریه کن در گودی شانه‌ام..."

در ۱۹۵۶، ادی بارسله یکی از مهم‌ترین تهیه‌کنندگان دنیای موسیقی در دهه ۱۹۵۰ که خود آهنگساز بود، با شارل آزناوور قرارداد امضا کرد. این، آغاز یک سری از موفقیت‌ها و اتفاق‌های خوب برای آزناوور بود، از جمله آشنایی و همکاری با ژرژ گاروارنتز آهنگساز که او هم مثل شارل آزناوور از پدر و مادری ارمنی و مهاجر به دنیا آمده بود. آزناوور بعدها در ۱۷ سپتامبر ۱۹۶۵ با آیدا، خواهر ژرژ گاروارنتز ازدواج کرد.

اما شارل آزناوور در زندگی‌نامه خودنوشتی که با عنوان "آزناوور به قلم آزناوور" در سال ۱۹۷۰ به چاپ رسید، به خوبی شرایط آغاز فعالیت به عنوان خوانندگی را شرح داده است.

او با بیان اینکه چگونه به دلیل ظاهر و حتی نوع صدایش از سوی منتقدان و دیگر هنرمندان مذمت می‌شد، نوشته است: "معلولیت‌های من چه بود؟ صدایم، قد کوتاهم، رفتارهایم، این که آموزش ندیده بودم، صداقتم، معروف نبودنم. استادها به من توصیه می‌کردند که آواز نخوانم، با این حال با پاره کردن چاکنایم، خواندم."

یکی از بهترین کارهای این دوره آزناوور ، ترانه "لا ماما" است که متن ترانه را روبر گال، ترانه‌سرای معروف فرانسوی سروده و آهنگسازی آن را خود آزناوور انجام داده است.

فرانس گال، خواننده فرانسوی و دختر روبر گال، درباره این ترانه (که به معنی مادر است) گفته که پدرش آن را برای مادربزرگش (مادر روبر گال) سروده بود که از سوی تمامی آهنگسازان رد شد.

اما اوج موفقیت و شهرت شارل آزناوور از اوایل دهه شصت، یعنی از سی و شش سالگی‌اش آغاز شد که معمولا برای یک خواننده، دیرهنگام محسوب می‌شود.

آزناوور در این دهه برای خوانندگان مشهوری چون جانی هالیدی ترانه سرود و ترانه‌های موفقی مثل ترانه "Tu T'laisses Aller" را اجرا کرد که در سال ۱۹۶۰ با مضمونی جسورانه درباره زندگی زناشویی و با الهام از فیلم "سم" ساخته ساشا گیتری، کارگردان فرانسوی ساخته شد.

آزناوور که از کودکی به رقص و نمایش و بازیگری علاقه داشت و از نوجوانی بازیگری را آغاز کرده بود، در همین سال در فیلم "به پیانیست شلیک کن" ساخته فرانسوا تروفو (۱۹۶۰) نیز بازی کرد.

او همزمان با خوانندگی در حدود شصت فیلم به ایفای نقش پرداخت، از جمله فیلم‌های "طبل حلبی" ساخته فولکر اشلوندورف (۱۹۷۹) و "ارواح کلاه فروش" به کارگردانی کلود شابرول (۱۹۸۲).

استعداد بازیگری و رقص آزناوور را در اجرای ترانه‌هایش هم می‌توان دید. او هنگام اجرا، فقط صدای خود را طنین‌انداز نمی‌کرد، نگاه‌های نافذ، تغییر چهره همزمان با مضمون ترانه، حرکات حساب‌شده دست‌ها و کوبیدن پاها و خرامیدن‌‌های روی صحنه، بر ماندگاری خاطره ترانه‌هایش افزوده است.

اراده او در خواندن، استعداد فراوان و اجرای ترانه‌های موفق و جهانی چون "لا بوئم" (La Bohème) و ترانه انگلیسی "She" موجب شد که او جایگاه رفیعی را در میان بزرگان ترانه فرانسه و حتی جهان و به ویژه آمریکا به دست آورد.

هر چند که آزناوور در سه دهه گذشته با وجود انتشار آلبوم‌هایی، ترانه مهمی را خلق نکرد، اما با برگزاری هر کنسرت، شور و شعفی در میان علاقه‌مندان خود از نسل‌های مختلف برمی‌انگیخت. به ویژه آنکه طی سال‌های اخیر، کنسرت‌های آزناوور "مسن" بار احساسی و نوستالژیک ترانه‌هایش را بیشتر کرده بود.

آزوناوور

"قهرمان ملی" ارمنستان

آزناوور همواره بر مهاجر بودن خود تأکید داشت: "من فرانسوی و ارمنی هستم. این دو جدایی‌ناپذیرند، مثل شیر و قهوه."

او در سال ۱۹۸۹، پس از وقوع زلزله‌ای پرقدرت در ارمنستان که حدود سی هزار کشته برجای گذاشت، ترانه‌ای با نام "برای تو ارمنستان" سرود و که با آهنگسازی ژرژ گاروارنتز، برادرزنش و آواز جمعی ۹۰ خواننده اجرا شد. بیش از یک میلیون نسخه از این ترانه فروش رفت و عواید آن صرف زلزله‌زدگان شد.

همچنین شارل آزناوور که به طور مرتب به ارمنستان سفر می‌کرد، همواره خاطره قربانیان نسل‌کشی ارامنه در دوران جنگ جهانی اول را گرامی می‌داشت.

آزناوور سفیر دائمی ارمنستان در یونسکو و سفیر ارمنستان در سوئیس نیز بود.

ارمنی‌ها هم به شارل آزناوور عشق می‌ورزند و او را "پسر بزرگ ملت ارمنستان" می‌خوانند و در سال ۲۰۰۴ به او لقب "قهرمان ملی" دادند. بسیاری از مکان‌های فرهنگی و خیابان‌ها و میادین شهرها به نام شارل آزناوور نامگذاری شده و مجسمه‌ای از او نیز در شهر گیومری، دومین شهر بزرگ ارمنستان نصب شده است.

پس از مرگ این خواننده، صفحه نمایش بزرگی در مرکز ایروان تصاویری از دوره‌های مختلف زندگی شارل آزناوور به نمایش گذاشت و تقریبا تمامی شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی ارمنستان برنامه‌های ویژه‌ای درباره او پخش کردند.

درگذشت آزناوور، یک اندوه جهانی

با وجود تأکید آزناوور بر فرانسوی و ارمنی بودن، فقط فرانسوی‌ها و ارمنی‌ها نبودند که از مرگ این خواننده غمگین شدند.

درگذشت شارل آزناوور واکنش‌های گسترده‌ای در کشورهای مختلف جهان به دنبال داشت.

به عنوان نمونه، در مونترآل کانادا که او شهروند افتحاری این شهر بود، علاقه‌مندانش را در اندوهی عمیق فرو برد. آزناوور در ۱۹۴۸ زمانی که ۲۴ ساله بود و هنوز چندان در اروپا شناخته شده نبود، در یکی از کاباره‌های مونترال (Au Faisan Doré) ترانه‌هایی اجرا کرده بود.

پیشتر در آمریکا نیز از شارل آزناوور که ترانه‌هایی به انگلیسی خوانده بود، بسیار ستایش شده بود؛ چه آن زمان که از سوی رسانه‌های آمریکایی به عنوان "خواننده قرن" معرفی گردید و چه وقتی که ستاره او در بلوار مشاهیر هالیوود در لس‌آنجلس نصب شد.

اما ستایش از این خواننده فقط به دوستداران او در کشورهای غربی یا فرانسوی‌زبان محدود نمی‌شود. خیلی از علاقه‌مندانش در دیگر کشورها حتی زبان ترانه‌هایش را هم نمی‌فهمیدند.

مثلا آزناوور که پیش از انقلاب ایران، به این کشور سفر و کنسرت‌هایی در ایران برگزار کرده بود، در میان ایرانیان نیز علاقه‌مندانی داشت.

خیلی‌ از قدیمی‌ترها، چه آنهایی که با زبان فرانسه آشنایی دارند و چه آنهایی که آشنایی ندارند، اگر به کنسرت شارل آزناوور در "استادیوم محمدرضاشاه" یا هتل هیلتون تهران نرفته باشند، دست‌کم فروش صفحه‌های این خواننده در مغازه‌های صفحه‌فروشی تهران را به یاد دارند.

علاوه بر مردم، آهنگسازان، ترانه‌سرایان و خوانندگان موسیقی پاپ ایران مثل گوگوش و شهیار قنبری نیز دوستدار ترانه‌های فرانسوی به طور عام و ترانه‌های شارل آزناوور به ویژه متن این ترانه‌ها بوده‌اند.

http://www.bbc.com/persian/arts-45770296

شارل آزناوور، ستاره ارمنی‌تبار موسیقی فرانسه درگذشت

شارل آزناوورشارل آزناوور بیش از هشتاد سال در دنیای موسیقی فعال بود

شارل آزناوور، خواننده و ترانه‌سرای مشهور فرانسوی در سن ۹۴ سالگی درگذشت.

این ستاره موسیقی فرانسه که در خانواده‌‌ای ارمنی و مهاجر به دنیا آمده بود، در خانه‌اش در جنوب شرق فرانسه درگذشت.

آزناوور در دوران فعالیتش که به بیش از هشتاد سال می‌رسید، علاوه بر فروش ۱۸۰ میلیون صفحه و نوار در بیش از ۶۰ فیلم هم ایفای نقش کرد.

او بیش از هر چیز با آهنگ مشهور "او" شناخته می‌شد که در سال ۱۹۷۴ به بازار آمد.

در سال ۱۹۹۸ شبکه سی‌ان‌ان او را به عنوان هنرمند و سرگرمی‌ساز قرن معرفی کرد.

شارل آزناوور در سال ۱۹۲۴ از والدینی ارمنی زاده شد که از "نسل‌کشی" کشورشان گریخته بودند تا زندگی تازه‌ای را در پاریس شکل دهند.

شارل آزناوورشارل آزناوور در مراسمی با حضور امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه (چپ) و همسرش. آقای مکرون از هوادارن شارل آزناوور است

ترانه‌های آزناوور بازگوکننده تجربه‌های شخصی او از بزرگ شدن در فقر به عنوان یک مهاجر بود.

این خواننده قرار بود ماه آیند میلادی هفت اجرا در شهرهای مختلف فرانسه و سوییس داشته باشد.

او که به تازگی از توری در ژاپن برگشته بود مجبور شد به دلیل شکستن دستش کنسرت‌های تابستان را لغو کند.

او بیش از ۱۲۰۰ آهنگ در هفت زبان مختلف دارد و در ۹۴ کشور اجرا داشته است.

اجرای آهنگ او ساخته آزناوور با صدای الویس کاستلو در آغاز فیلم ناتیینگ‌هیل (۱۹۹۹) بسیار مشهور شد.

شارل آزناوور که به فرانک سیناترای فرانسه مشهور بود ترانه‌هایش را خودش می‌نوشت و در آهنگ‌هایش نگاهی جسورانه به موضوعاتی مثل ازدواج، همجنس‌گرایی و احساسات مردانه داشت.

او که حتی بعد از نودسالگی هم در استادیوم‌هایی مملو از تماشاگر کنسرت می‌گذاشت، برای پنجاهمین سالگرد ازدواج با همسر سوئدی‌اش ترانه‌هایی سرود و آهنگ‌هایی ساخت.

آزناوورشارل آزناوور و اولا تروسل، مدل سوئدی در مراسم ازدواجشان در لاس وگاس در سال ۱۹۶۷

علاوه بر خوانندگی، در صحنه سینما هم بازیگری موفق بود و نقش او در فیلم "به پیانیست شلیک کنید" (۱۹۶۰) ماندگار شد.

آزناوور برای رهبران و رئیس جمهورها، برای پاپ‌ها و خانواده‌های سلطنتی و همین طور برای مراسم‌ خیریه و برنامه‌های انسان‌دوستانه آواز می‌خواند و اجرا می‌کرد.

امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه از هواداران دوآتشه او بود و به گفته هم‌کلاس‌های سابقش در شب‌های آوازخوانی و کارائوکه در دوره دانشجویی، آهنگ‌های آزناوو را می‌خواند.

این ستاره ارمنی‌تبار فرانسه در امور خیریه بسیار فعال بود و بعد از زلزله سال ۱۹۸۸ ارمنستان با دوستش لوون سایان سازمانی خیریه تاسیس کرد.

در سال ۲۰۰۹ به عنوان سفیر ارمنستان در سوییس منصوب شد و هم‌زمان به عنوان نماینده دائم ارمنستان در مقر سازمان ملل در ژنو هم فعال بود.

http://www.bbc.com/persian/arts-45706566

شارل آزناوور خواننده محبوب فرانسوی در ۹۴ سالگی درگذشت

۰۹/مهر/۱۳۹۷
  • رادیو فردا
شارل آزناوور (نفر اول از راست) همراه با ادیث پیاف (نفر دوم از راست)

شارل آزناوور خواننده محسوب فرانسوی که با حمایت ادیث پیاف به شهرت رسید و طی چند دهه با آوازهای عاشقانه و صدای جذابش قلب میلیون‌ها نفر را تسخیر کرد در سن ۹۴ سالگی درگذشت.

سخنگوی او روز دوشنبه ۹ مهر این خبر را اعلام کرد و گفت آقای آزناوور یکشنبه شب در منزلش در جنوب شرقی فرانسه درگذشت.

شارل آزناوور که برخی او را «فرانک سیناترا»ی فرانسه لقب داده بودند در سال ۱۹۲۴ با نام «شاهنور واغیناک آزناووریان» در یک خانواده ارمنی در شهر پاریس متولد شد. بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه از آثار او در بیش از ۸۰ کشور به فروش رفته و از مشهورترین ترانه‌های او می‌توان به «او» و «قوی» اشاره کرد.

او فعالیت فعالیت هنری خود را با ارائه موسیقی و ترانه‌هایش به هنرمندان فرانسوی دهه چهل و پنجاه میلادی از جمله ادیث پیاف، موریس شوالیه و شارل ترنه شروع کرد.

او استعداد ترانه‌سرایی خود را زمانی که همراه با پیره روشه، نوازنده پیانو در کاباره‌ها برنامه اجرای می‌کرد کشف کرد.

در سا‌ل‌های پس از جنگ جهانی دوم، ادیث پیاف با کشف استعداد این دو آنها را برای اجرای برنامه همراه خود به آمریکا و کانادا برد. در این سال‌ها شارل آزناوور برخی از مشهورترین ترانه‌های ادیث پیاف را ساخت.

پدر شارل آزناوور نیز خواننده بود که در رستوارن نیز کار می‌کرد و مادرش بازیگر بود.

در زندگینامه‌ای که خود او نوشته با عنوان «آزناوور به قلم آزناوور» می‌گويد پس از دوره‌ای که همراه دوستانش سعی می‌کرد نقش یک مرد بزن بهادر را بازی کند، یک شب به زور او را روی صحنه فرستادند تا آواز بخواند.

او می‌افزاید: «همان‌جا به من الهام شد. دیدم که دختران با چشمانی اشکبار و لب‌هایی آویزان بیشتر از زمانی که نقش‌های وحشتناک بازی می‌کردم، به من نگاه می‌کنند. من ۱۵ -۱۶ساله بودم ولی خیلی خوب فهمیدم».

دوستداران شارل آزناوور در سال‌های بعد او را به خاطر توانایی فوق‌العاده‌اش در قصه‌گویی و صدای رام نشده‌اش که چندان زیبا تلقی نمی‌شد ولی احساس و توانایی فراوانی داشت مورد ستایش قرار دادند.

شارل آزناوور در زندگینامه خود می‌نویسد: «نوع صدایی که دارم با ترانه‌هایی که می‌سرایم به خوبی جور در می‌آيد».

در عین حال توانایی او برای خواندن به زبان‌های فرانسوی، اسپانیایی، ایتالیایی، انگلیسی و آلمانی نیز بی‌تاثیر نبود.

بر اساس گزارش خبرگزاری رویترز/ ش.ر / ک.ر
.https://www.radiofarda.com/a/f4_charles_aznavour_dies_94/29519698.html

او
آوازی خاطره انگیز از Charles Aznavour

 

شاید چهره ای که نمی توانم فراموش کنم
شاید نشان لذت یا حسرت
شاید گنجینه یا بهایی که باید تاوان دهم
او شاید آوازی باشد که تابستان می خواند
شاید سرمایی که پاییز می آورد
شاید یک صد چیز اشک آلود باشد
در اندازه یک روز
او
شاید زیبایی یا زشتی
شاید خشکسالی یا جشن ( فراوانی-م)
شاید هر روزی را به بهشت یا جهنمی تبدیل کند
او شاید آینه رویاهای من باشد
انعکاس کوچکی در جاری آب
در یک صدف
او کسی که در همه ی مردم، همیشه شاد است
کسی نشاید که ببیندش وقتی می گرید
او شاید عشقی باشد که می تواند و امید به مانایی ست
شاید از سایه های گذشته به من آید
که بیاد دارم هنوز تا روزی که بمیرم
او
شاید دلیل من است برای زنده بودن
چرایی و کجا زنده بودنم
تنها کسی که اهمیت می دهم از گذر سالهای بارانی و دشواری
و یادمان من می سازدشان
برای هرجا که برود باید باشم
معنی زندگی من است
او، او، او

SHE (Charles Aznavour)

She
May be the face I can't forget
A trace of pleasure or regret
May be my treasure or the price I have to pay
She may be the song that summer sings
May be the chill that autumn brings
May be a hundred tearful things
Within the measure of the day.

She
May be the beauty or the beast
May be the famine or the feast

May turn each day into heaven or a hell
She may be the mirror of my dreams
A smile reflected in a stream
She may not be what she may seem
Inside a shell

She who always seems so happy in a crowd
Whose eyes can be so private and so proud
No one's allowed to see them when they cry
She may be the love that can and hope to last
May come to me from shadows of the past
That I remember till the day I die

She
May be the reason I survive

The why and where for I'm alive
The one I'll care for through the rough and rainy years
Me I'll take her laughter and her tears
And make them all my souvenirs
For where she goes I got to be
The meaning of my life is
....She, she, she

http://shooram2.blogspot.com/2012/02/charles-aznavour.html
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست