تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴ - ۲۰ دسامبر ۲۰۱۵

سه شعر از عزیز نسین

بیهوده می‌بارد این باران

تو نیستی و این باران چه بیهوده می‌بارد
چراکه خیس نخواهیم شد باهم.
این رود چه بیهوده می‌خروشد
چراکه بر کرانه‌اش نخواهیم نشست و نگاه نخواهیم کرد باهم.
این راه چه بیهوده می‌رود به دوردست
چراکه نخواهیم پیمودش باهم.
چه بیهوده است دلتنگی از دوری
چنان دوریم که حتا نخواهیم گریست باهم
بیهوده دوستت دارم، بیهوده زنده‌ام
چراکه قسمت نخواهیم کرد زندگی را با هم.
تو تنهایی
وقتی كه شب به خانه برمی‌گردی
و صدای كليد را در قفل می‌شنوی

بدان كه تنهايی

وقتی كليد برق را می‌زنی
و صدای تيك آن را می‌‌شنوی
بدان كه تنهايی
وقتی در تخت‌خواب
از صدای قلب خودت نمی‌توانی بخوابی
بدان كه تنهايی
وقتی كه زمان كتاب‌ها و كاغذ‌هایت را می‌جود
و تو صدايش را می‌شنوی
بدان كه تنهايی
اگر صدايی از گذشته تو را به روزهای قديم می‌برد
بدان كه تنهايی
و تو بی آن كه قدر تنهايی را بدانی
دوست داری خود را خلاص كنی
اگر اين كار را هم بكنی
باز تك و تنهايی.


آنچه باید برایم بماند

بدون اینکه بگویی نیز می‌دانم
حس می‌کنم که خواهی گریخت
ناتوانم از التماس، ناتوانم از دویدن
اما صدایت را برایم باقی گذار
می‌دانم که خواهی گسست
ناتوانم از گرفتن گیسوانت
اما بویت را برایم باقی گذار
درک می‌کنم که جدا خواهی شد
افتاده‌تر از آنم که بیفتم
اما رنگت را برایم باقی گذار
احساس می‌کنم که ناپدید خواهی شد
بزرگترین دردم خواهد شد
اما گرمایت را برایم باقی گذار
تشخیص می‌دهم که از یاد خواهی برد
درد، اقیانوسی از سرب
اما مزه‌ات را برایم باقی گذار
در هر حال خواهی رفت
حق ندارم جلویت را بگیرم
اما خودت را برایم باقی گذار

http://www.dw.com/fa-ir/a-18928237

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست