تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
مهرشید  ۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۲۴ آوریل ۲۰۱۶

الهیات مسیحی ، فلسفه نیست .
 علیشاه سلطانی

 

حدود هفتصد تا هزار سال از 3000 سال تاریخ ثبت شده فلسفه غرب را امروزه فلسفه قرون وسطی یا فلسفه سدههای میانه اروپا مینامند . این دروره همچون شبی تیره و ظلمانی میان عصر باستان و دوره رنسانس قرار داشت . تفتیش عقاید یعنی انگیزاسیون آن در پایان موجب مرگ و اعدام سی هزار نفر فقط در اسپانیا شد . در کشور پرتقال تا قرن 19 روشنگران و مبارزان منتقد دین مسیح را بقتل میرساندند .
نظام اجتماعی حاکم در اکثر اینگونه کشورها سیستم فئودال-پادشاهی بود .عنوان قرون وسطی را گویا اولین بار هومانیستها بکار بردند و آنرا زمانی میان سالهای 1492-476 میلادی دانستند . با بسته شدن آکادمی افلاتون در سال 529 میلادی توسط سازمان کلیساها ، عصرباستان رسما به پایان رسید .
دین مسیح برای تعریف و تفهیم و اثبات ادعاها و مقوله های مذهبی خود نیاز به فلسفه را در آغاز احساس نمود . آنها میگفتند فلسفه نه تنها باید از الهیات پشتیبانی کند بلکه نوکر آن نیز است . چون علم نتوانست نفی خدا را ثابت کند تمام شاخه های علوم، زمانی مفید هستند که در خدمت الهیات باشند .
در طول سدههای میانه، رمانتیک شرقی ومسیحیت قرون وسطای غرب ،عقیده و علم باهم سرشاخ شدند و الهیات به رقابت با فلسفه پرداخت . به نظر آنان انسان می بایست نخست ایمان بیاورد و سپس دنبال شناخت برود . گروهی از پدران مقدس کلیسا کتاب انجیل را اتوبیوگرافی و زندگینامه خصوصی خدا دانستند و میگفتند در آن دنیا انسان شخصا با خدا دیدار و ملاقات خواهد کرد . گروهی دیگرپیشنهاد میکرد که دولت مذهبی و الهی باید شرایط رفاه و صلح راتهیه کند تا مردم دنیال تقوا و پرهیزکاری و صواب و عبادت بروند .
از جمله مشخصات تاریخی سدههای میانه این بود که بعضی از دولتها و شهرها برای نخستین بار بوجود آمدند . ناسیونالیسم و ملی گرایی در میان بعضی از خلقها ریشه آگاهانه زد و به دلیل رشد و شکوفایی نسبی در بعضی از جوامع، دانشگاه و مدارس مذهبی برای اقشار مرفه به راه افتاد .
اغاز زمانی قرون وسطا نیز مورد اختلاف نظر است . بعضی انرا سال 380 میلادی میدانند چون کنستانتین قیصرروم مسیحیت را دین رسمی و دولتی امپراتوری خود اعلان نمود . با بقدرت رسیدن روحانیون و پدران مقدس برای اداره جامعه، نیاز به ساختن کلیساها شدت گرفت . پاپ رهبر کاتولیکها در سال 1879 نظریات توماس آکوین ؛ روحانی مسیحی را فلسفه رسمی کلیسا اعلان نمود .
مسیحیت در آغاز ادعا نمود که دین یک فلسفه جدید است . آنها کوشیدند در رقابت با فلسفه یونان و فلسفه باستان به سئوالات مشکل و بی جواب 1500 سال پیش پاسخ دهند . اگر پرهیزکاری یونانی قبلا  دانایی و عدالت و میانه روی و زیباشناسی و شجاعت بود ، تقواهای مسیحی شامل عشق و ایمان و امید گردید . به نظر آنها پایه تفکر نباید خرد و عقل بلکه وحی و پیام الهی باشد یعنی نخست ایمان و سپس شناخت .
شناخت میبایست بر اساس عقیده و ایمان استوار باشد . از جمله مقوله های مهم قابل بحث برای دین مسیح در آغاز پروسه تشکیل جهان و رابطه انسان با خالق بود . گروهی دیگر اعلان کردند که میخواهند وحی دینی را با ابزارعقلی پاسخ دهند .
در پایان اسکولاستیکها یعنی مدرسین مسیحی میخواستند الهیات را با فلسفه آشتی دهند .آنها فلسفه را هنرشیطانی نامیدند و میگفتند اگر انسان مخالف وجدان خود عمل کند خود را گناهکار می نماید . یکی از نظریه پردازان دولت عدل الهی آگوست مقدس بود که میان سالهای 430-354 میلادی زندگی نمود . او گویا شاگرد فکری مکتب مانوی بود.
مانوی ها طبق تعریف اروپائیان مکتبی نیمه فلسفی و نیمه مذهبی بود که جهان را به دو نیرو یا طبقه نیک و بد تقسیم میکرد . مانی خود میان سالهای 276-216 زندگی کرده بود . آگوست مقدس سعی کرد فلسفه را به دین وابسته کند . او مینویسد بجای شناخت از فیزیک و طبیعت و متافیزیک یعنی ذات جهان و اشیاء و اخلاق ، باید سراغ درس خدا شناسی و روح شناسی رفت .
به نظر آگوست مقدس تنها فایده فلسفه آن است که موجب عمق ایمان گردد . او میگفت سعادت فقط در دولت جمهوری الهی ممکن است . وی انسانها را به دو طبقه مذهبی تقسیم میکرد ؛ نجات یافتگان و لعنت شدگان . او باعث شد که سده های میانه از هومانیسم طبفاتی دوران باستان فاصله بگیرد و به مردم نصیحت میکرد که صبر جمیل داشته باشند چون برای ساختن جامعه آرمانی الهی نیاز به ابدیت و تمام طول تاریخ است .
در رابطه با فرهنگ قرون وسطی در منابع غرب پیرامون مفهوم خالق و خدا توضیحات گوناگونی داده شده مثلا در زبان لاتین به خدا دیوس میگفتند که به معنی صدا زده شده است . افلاتون و ارسطو آنرا نیروی تکاندهنده ثابت نام گذاشتند . در دین یهود ، یهوه یعنی کدخدای محل و سرقبیله که قابل رویت نیست، و در مسیحیت با کمک ترکیبی از دین یهود و فرهنگ یونان، خدا را رحمان و رحیم دانسته و آنرا نخستین حرکت دهنده جهان بشمار می آوردند .


            تماس : Falsaf@web.de 

 

 

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست