دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

سگها و گرگها
اخوان ثالث 

 


۱
هوا سرد است و برف آهسته بارد
 
ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
 
زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
 
سرود برف و باران است امشب
 
ولي از زوزه هاي باد پيداست
 
كه شب مهمان توفان است امشب
 
دوان بر پرده هاي برفها ، باد
 
روان بر بالهاي باد ، باران
 
درون كلبه ي بي روزن شب
 
شب توفاني سرد زمستان
 
آواز سگها
زمين سرد است و برف آلوده و تر
 
هوا تاريك و توفان خشمناك است
 
كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيكبختان را چه باك است ؟
 
كنار مطبخ ارباب ، آنجا
 
بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
 
چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
 
چه عمر راحتي دنياي خوبي
 
چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
 
درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
 
كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخمهامان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم


2


خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگها
زمين سرد است و برف آلوده و تر
 
هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاك رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
 
حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرم كنامي
 
شكاف كوهساري سر پناهي
 
نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
 
دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون: سرما، درون: اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
و اينك سومين دشمن كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
 
كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
 
وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست