دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

روی جاده ی نمناک (مرثیه ای برای صادق هدایت)
اخوان ثالث

اگرچه حالیا دیریست کان بی کاروان کولی
 
ازین دشت غبار آلود کوچیده ست،
 
و طرف دامن از این خاک دامنگیر برچیده ست
 
هنوز از خویش پرسم گاه:
آه
 
چه می دیده ست آن غمناک روی جاده ی نمناک؟
زنی گم کرده بویی آشنا، و آزار دلخواهی؟
 
سگی ناگاه دیگر بار
 
وزیده بر تنش گمگشته عهدی مهربان با او
چنانچون پار یا پیرار؟
 
سیه روزی خزیده در حصاری سرخ؟
اسیری از عبث بیزار و سیر از عمر
به تلخی باخته دار و ندار زندگی را در قماری سرخ؟
 
و شاید هم درختی ریخته هر روز همچون سایه در زیرش
هزاران قطره خون بر خاک روی جاده ی نمناک؟
چه نجوا داشته با خویش؟
 
پیامی دیگر از تاریکخون دلمرده ی سودا زده کافکا؟
- (درفش قهر،
نمای انتقام ذلت عرق یهودی از مقام دهر،
لجن در لج، لج اندر خون و خون در زهر.)-
همه خشم و همه نفرین، همه درد و همه دشنام؟
درود دیگری بر هوش جاوید قرون و حیرت عصیانی اعصار
ابر رند همه آفاق، مست راستین خیام؟
تقوی دیگری بر عهد و هنجار عرب، یا باز
 
تفی دیگر به ریش عرش و بر آین این ایام؟
 
چه نقشی می زده ست آن خوب
 
به مهر و مردمی یا خشم یا نفرت؟
 
به شوق و شور یا حسرت؟
دگر بر خاک یا افلاک روی جاده ی نمناک؟
دگر ره مانده تنها با غمش در پیش آیینه
 
مگر، آن نازنین عیاروش لوطی؟
 
شکایت می کند زآن عشق نافرجام دیرینه،
وزاو پنهان، به خاطر می سپارد گفته اش طوطی؟
کدامین شهسوار باستان می تاخته چالاک
فکنده صید بر فتراک روی جاده ی نمناک؟
هزاران سایه جنبد باغ را، چون باد برخیزد
گهی چونان گهی چونین.
که می داند چه می دیده ست آن غمگین؟
 
دگر دیریست کز این منزل ناپاک کوچیده ست.
 
و طرف دامن از این خاک برچیده ست
ولی من نیک می دانم،
چو نقش روز روشن بر جبین غیب می خوانم،
 
که او هر نقش می بسته ست، یا هر جلوه می دیده ست،
 
نمی دیده ست چون خود پاک روی جاده ی نمناک


تهران اردیبهشت 1340

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست