دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

اخوان ثالث در آیینه شعرش

نوشته ی دکتر سید مهدی زرقانی
برگرفته از مجله ی دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی مشهد

 

 

مهدی اخوان ثالث، خَلَفِ صالح نیما یوشیج است. تلاشهای او چه از طریق نوشتن کتابهايی نظیر بدعتها و بدایع نیما و چه بواسطه سرودن اشعاری در فرم نیمایی و البته با زبانی قوی تر و موفق تر از نیما، باعث رویکرد جدی تر شاعران و ادیبان به شعر نیمایی شد. از او چند اثر شعری به یادگار مانده که از این قرار است : ارغنون ؛ زمستان ؛ آخر شاهنامه؛ از این اوستا ؛ در حیاط کوچک پاییز در زندان؛ زندگی می گوید اما باز باید زیست؛ دوزخ اما سرد؛ ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم نقطة اوج اخوان، در سه دفتر زمستان، آخر شاهنامه و از این اوستا است .

اگر از منظر کلی به درونمایه آثار اخوان بنگریم، در مجموعة آثار او چند موضوع محوری وجود دارد که عبارتند از : 1 - مضامین فردی؛ 2 ـ مضامین اجتماعی ـ سیاسی ؛ 3 ـ درونمایه های لیریک؛ 4 ـ اندیشه های خیامی ـ فلسفی؛ مضامین پراکنده دیگر. ( ) ما در این مقاله به بررسی مضامین فردی در شعر وی می پردازیم؛ اما قبل از شروع بحث، بهتر است سه موضوع را روشن کنیم . نخست این که، آنچه در این جا، مد نظر ماست، بررسی تصویری از اخوان است که در بیت بیت و بند بند اشعارش دیده می شود؛ یعنی تصویری از « شخصیت شاعریِ» اخوان نه لزوما « شخصیت تاریخی» او. توضیح این که « شخصیت تاریخی » ، همان است که هر انسانی در زندگی عملی از خود به جای می گذارد. ممکن است بین این دو لایه شخصیتی یک شاعر انطباق وجود داشته باشد یا خیر( ) . اما قدر مسلم این است که این دو، همیشه منطبق نیستند . بنابراین ممکن است نتایجی که ما در این مقاله به دست می دهیم، با « اخوان تاریخی» انطباق داشته باشد یا نداشته باشد؛سعی ما نشان دادن تصویری است که اخوان در خلال اشعارش از خود به یادگار نهاده است .
نکته دوم این که، وقتی شاعری دربارة خودش می سراید و از ضمیر « من» بهره برده و درباره این « من» نکته ها می گوید، ممکن است چند منظور داشته باشد. گاهی شاعر درباره خودش شعر می سراید، اما به مفاهیمی توجه می کند و از زبانی بهره می برد که دایرة شمول آن شعر، از حد خود او فراتر نمی رود. فردیت شاعر در این نوع اشعار، چنان بر سر کل شعر سایه می افکند که مفاهیم و حالات موجود در آن شعر ، قابل تعمیم به دیگران نیست و دیگران بین حالات و عواطف خود با آن شعر هم سویی نمی یابند؛ شعر، کاملا فردی و محدود به وجود خود شاعر است و بس. در شکل دوم، باز هم با اشعاری مواجه هستیم که در آنها شاعر دربارة خودش شعر می سراید، اما دایره شمول نوع اخیر، نه تنها شخص شاعر ، بلکه او و یک گروه اجتماعی یا یک قوم را در بر می گیرد. در این نوع اخیر، فردیت شاعر، تنها نیروی مسلط شعر نیست، بلکه هم شاعر را می بینیم و هم آمال و دغدغه های قوم او را . او نماینده خود و یک قوم است. شکل سوم آن جاست که مفاهیم شعری و حالات عرضه شده در شعر، نه تنها شاعر را در بر می گیرد، بلکه قابل تعمیم به نوع بشر است. بنابراین « منِ شاعری» هر شاعر در اشعار مختلفش، ممکن است فردی، اجتماعی و یا نوعی باشد.( ) یک نوع دیگر « منِ شاعری » هم داریم که به تعبیر اخوان « فوق بشری» است ( ) که چون از حوزه بحث ما، در این مقاله ، خارج است ، از پرداختن به آن سرباز می زنیم. برای آشنایی با تصویر اخوان در خلال اشعارش، ما از هر سه نوع شعر بالا بهره می بریم و البته سعی می کنیم در هر مورد مشخص کنیم که منِ شاعر بیشتر به کدام یک از این انواع، نزدیکتر است .
نکته سوم این که برای آشنایی با « شخصیت شاعری» شاعران، می توان از دو بخش از شعر آنها کمک گرفت. نخست اشعاری که در آنها، شاعر به طور مستقیم به موضوعاتی درباره خود اشاره کرده است و مثلا خود را دارنده صفاتی یا حالتی معرفی کرده و یا این که بر عکس، خویشتن را از صفات، حالات و افعالی، مبرا دانسته است و دوم، سایر اشعارش که در واقع، معرف غیر مستقیم « شخصیت شاعری» اویند. مستند ما در این مقاله فقط سایر اشعار دستة اول است .
الف ـ اخوان در ارغنون
ارغنون، اولین دفتر شعر اخوان است و شامل اشعاری است که بین سالهای 1326 تا 1345 سروده شده است. برعکس سایر دفترهای شعرش، این دفتر، دوره تاریخی طولانی اي را شامل می شود. تمام اشعار این مجموعه ، سنتی است . زندگی شاعری اخوان ، به پنج دوره تقسیم می شود . اولین آن ، دوره ای است که اخوان در انجمنهای ادبی مشهد فعالیت داشت و شاعری کاملا کلاسیک است. دوره دوم، از زمانی آغاز می شود که او به تهران رفته، با نیما آشنا می شود و به صف مبارزان می پیوندد. دوره سوم ، شامل سالهای پس از کودتای 28 مرداد1332 می شود. دوره چهارم، از اواخر دهه چهل شروع شده و تا انقلاب اسلامی ایران ادامه می یابد و سرانجام، دوره پنجم است که دوره پس از انقلاب اسلامی است. ارغنون، شامل اشعاری است مربوط به دوره های اول تا سوم زندگی شاعری اخوان .

در مجموعه ارغنون،زمینه اصلی اشعاری که اخوان ، در آنها درباره خود سخن گفته، « اندوه» است. چنین به نظر می رسد که در این اشعار، اندوه اصلی ترین محرک شاعر در سرودن بوده است . گاهی اندوه او ناشی از احساس تنهایی و غربت است؛ مثلا شعر « شکر یک بوسه » (1332) ، یا « غریبه»، یا « دل در هوای گلشن آزادی» ( 1327)، و همچنین اشعاری مثل « پیمان» ( 1328)، « نسیم شهریور»(1320)، « خطاب به سیدنا»(1345)، دارای چنین مضمونی هستند. در برخی اشعار هم، علت اندوه او دوری از معشوقی است که خاطرات او تا سالهای سال با اخوان همراه بوده است . در اشعارِ « ورق سوخته»،« چشم انداز دماوند»(1328)، « نوروز ملول»(1329) و «نسیم شهریور»، این احساس اندوه او را نسبت به معشوق مذکور می توان سراغ جست. این هم که احساس می کرده، به آرزوهایش نرسیده و رنج ناشی از فقر و مرارتهای زندگی،دو علت اصلی دیگر اندوه شاعر در این اشعار و در این سالهاست( ).در این اشعار، اخوانی را مشاهده می کنیم که به زندگی و غم خویش می پردازد و هنوز یک شاعر اجتماعی نشده است. در همین راستا است اشعاری از ارغنون که در آنها به فصاحت و هنر شاعری خویش،اشاره کرده است.( ) این موضوعات مربوط به اشعار سال پیش از 1332 اخوان است. اما در اشعاری که بعد از واقعه 28 مرداد 1332 سروده ،اندوه او بیشتر علت اجتماعی دارد تا فردی . در اشعاری از قبیل « ما را بس»، « همسفر آه»، « خوشا»و « گرفتار»( سروده شده در سالهای 32و33)، شاعر باز هم درباره خودش می سراید، اما « خود او» در چنین اشعاری، « اجتماعی» شده و شامل او و جامعه عصرش می شود. در این اشعار، سخن او نه بر سر « معشوق گیلانی» یا نوستالژی فردی، بلکه درباره تاراج وطن، زندانی شدنش آن هم به گناه مبارزه در راه وطن و موضوعاتی از این قبیل است. بنا براین، درارغنون دوتصویر از اخوان به چشم می خورد؛ در تصویر اول ـ که مربوط به سالهای قبل از 1332 است ـ شاعری را می بینیم که دل در بند معشوق دارد؛ اندوهش غالبا فردی و در سطح یک نوستالژی ساده است؛ مشکلات و مسائل او ، همان مشکلاتی است که همه آدمیان به طور روزمره احیانا به آن گرفتار می شوند و مربوط به سطوح پایین زندگی است. در تصویر دوم، اخوانی را می بینیم که از فردیت خویش فاصله گرفته و اندیشه اش در سطوح بالاتری پرواز می کند؛ غم او،غم مردمی است که نیازمند آگاهی و هوشیاری اجتماعی اند؛ مفهوم وطن در شکل متعالی آن برایش مطرح است؛ شاعری است که می خواهد از هنرش در راه هدفی مقدس ـ که اجتماعی است ـ بهره ببرد. در مقابل این اندوه غلیط فردی و اجتماعی، اخوان ، سه نوع واکنش نشان می دهد. گاه به شعر و انزوای درونی روی می آورد و زمانی به خوشباشی های تخدیــری پناه بــرده و بالاخره در مواردی ازمرگ به عنوان راه حل یاد می کند ( ) . بدین ترتیب است که او از اولین سالهای شاعریش گرفتار یأس و اندوهی مزمن می شود .

ب ـ اخوان در زمستان

مجموعه زمستان، شامل اشعاری است که مابین سالهای1327 تا 1335 سروده شده است؛ جز یک شعر در آغاز چاپ جدید کتاب که تاریخ 1365 را بر خود دارد و« منظومه شکار» که در سال 1345 به پایان رسیده و در چاپهای بعدی به این کتاب ضمیمه شده است ، در این مجموعه، اشعاری که قبل از 1331 سروده شده، درونمایه فردی قابل ذکری ندارند. اما در شعر « بی سنگر» (1331)، قصه فرق می کند. در این شعر پروانه ای را می بینیم که علی رغم سرزنش دیگران، پیله تنگ و تاریک خود را رها کرده و پای در گلستان می گذارد. این پروانه بزودی در می یابد، هوای گلستان آلوده است؛ لذا آرزو می کند پرستویی شود تا بشارت بهار و باران را به کشتزاران برساند . در پایان شعر همین پرستو را میبینیم که با برگ سبز شبنم زده ای بر منقار، جان خویش را در راه آرمانش فدا کرده است. پروانه و پرستو در این شعر، هر دو، می توانند نمادی از خود اخوان هم باشند. شاعر به این ترتیب، هم رسالت خویش را تعریف کرده و هم نشان می دهد که حاضر است برای رسیدن به آرمانهای مقدس اجتماعی خود، جان شیرین را در طبق اخلاص نهد. در شعر « نظاره»(1331 ) هم نشان می دهد که نمی خواهد همچون دیگران به زندگی عنکبوتی ـ خور و خواب و شهوت ـ تن در دهد. بنابراین، اخوان این سال، اخوانی مبارز، سرزنده، امیدوار و در خدمت آرزوهای بلند اجتماعی است .
تصویر اخوان در اشعار بعد از سال 1332 این مجموعه یکباره کاملا دگرگون می شود. توجه داشته باشیم در سال 1332 ، واقعه شوم شکست نهضت ملی اتفاق افتاد که بر روحیه اخوان و بسیاری از شاعران آن روزگار تأثیر وحشتناکی بر جای نهاد ؛ از جمله شعرهای سال1332 مجموعه زمستان شعر «فراموش» است که شاعر در آن ، از این که مردم او و سایر مبارزان را فراموش کرده اند، ابراز ناراحتی می کند. در اشعار « مشعل خاموش » « فریاد» و « اندوه»(1332)،چند تصویر برجسته شعری وجود دارد که از این قرار است: 1 ـ جوی خشک فراموش شده ای که در انتظار باران است؛2 ـ چنار دل مرده ای که منتظر پرندگان است؛ 3 ـ دشتی که در انتظار اسبی یا بادی یا دست کم گرگی نشسته است . این سه تصویر عمده، علی رغم تفاوت ظاهری، هر سه نمادی از خود اخوان هستند؛ ضمن این که می توانند نماد کسان دیگری هم باشند. در این اشعار با اخوانی مواجه می شویم که رنجور از تنهایی، فراموش شدگی و شکست است، اما در انتظار آینده ای بهتر نشسته است. او امیدوار است این وضعیت نامطلوب چندان نپاید. همچنین نمی توان منکر تفاوت بارز اخوان اشعار بی سنگر و و نظاره از یکسو و اخوان اشعار اخیر از سوی دیگر شد .
این وضعیت در اشعار سالهای 34 و35 از مجموعه زمستان باز هم تغییر می کند . در اشعاری نظیر « مرداب »، « برای دخترکم لاله »، « زمستان »، « گرگ هار »،« داوری»،«آب و آتش »،« پرنده ای در دوزخ» ، «آواز کرک» و « چاووشی» ( سروده شده به سالهای34و35)، با اخوانی مواجه هستیم که نومید از همه چیز و همه کس ست؛ دچار شکست عاطفی و اندیشگی شده و به مردم که او را در مبارزه تنها گذاشته اند، بدبین شده است. اندوه شدید، اخوان را رنج می دهد و سرانجام می بینیم که در شعر زمستان، به خوشباشیهای تخدیری ـ که میخانه نمادی از آن است ـ پناه می برد.مشبه به هایی که در اشعاری نظیر«گرگ هار» ، « آب و آتش» و «فسانه»، برای توصیف حال خودش انتخاب می کند، نشان از سه چیز دارد؛ اول، پدید آمدن روحیه عصیان و پرخاشگری نسبت به جامعه ای که او را تنها گذاشته و بدتر از آن، او را فراموش کرده است. دوم و در مرحله بعدی، رویکرد به انزوای درونی و اندوه شدید ناشی از شکست اندیشگی و سوم که در مرحله بعدی است، ظهور اولین نشانه های یأس غلیظ اجتماعی؛ بخصوص در شعرفسانه که می گوید افسانه به پایان رسید . « من شاعر» در اغلب اشعار این مجموعه، « اجتماعی» است؛ یعنی هم در بیان حالات خود اوست و هم گروه کثیری از مردم که اخوان نماینده آنهاست. بنابراین تصویر اخوان در مجموعه زمستان به طور خلاصه این گونه است:

1-
اشعار سال 1331 : اميدوار ، مشتاق خدمت به مردم ، آزاده و بلند همت
2-
اشعار سال 1333: معترض به مردمي كه او را در مبارزه تنها گذاشتند و منتظر بهبود اوضاع

3-
اشعار سال 1334 و 1335 : نوميد از مردم ، پرخاشگر ، خشمگين ، اندوهگين ، گرفتار يأس اجتماعي و رويكرد به خوشباشيهاي تخديري
علاوه بر اینها، شاعر در مجموعه زمستان، به اندوه فردی، غم غربت، تنهایی و فقر خویش پرداخته و به صورت محدودی هم از معشوق خویش یاد می کند( ) ، اما زمینه غالب، همان هاست که گفتیم .

پ ـ اخوان در آخر شاهنامه

آخر شاهنامه، مجموعه اشعاری است که بین سالهای1335تا1338 سروده شده است و ادامه منطقی مجموعهزمستاناست. در این مجموعه، دو شعر، تاریخ1357و1369 را دارد که در چاپهای بعدی به آن افزوده شده که احتمالا به اعتبار تناسب معنایی این دو شعر با مجموعه آخر شاهنامهبوده است. در این مجموعه، اشعاری که در آنها اخوان به خویشتن پرداخته، نسبتا زیاد است؛ سیزده شعر. خلاصه درونمایه های فردی اشعار این مجموعه به قرار زیر است:
1
ـ اندوه تنهایی و احساس غربت؛ در « غزل1»، « خزانی» و « وداع»
در شعر « غزل 1»، همان شخصیت شعری را می بینیم که در شعر «زمستان» از شدت اندوه و نومیدی به میخانه پناه برده و بر همه خشم گرفته است: « مست نفرین منند از همه سو هر بد و نیک ». پناهگاه او میخانه است و تنهایی؛ هم چنانکه در شعر «خزانی»، خزان را قرینه خود می یابد و همنوا با او می سراید :

پاییز جان! چه سرد، چه دردآلود .
چون من تو نیز تنها ماندستی
ای فصل فصلهای نگارینم
سرد سکوت خود را بسراییم
پاییزم! ای قناری غمگینم.( خزانی)

در این شعر، پاییز، از جمله نمادی برای شاعر است. کما این که تصویر شعری « چنار جوان» که در بخشی دیگر از این شعر آمده، تداعی کننده درخت چنار در «فریاد» است که پیش از آن سخن گفتیم. این درخت چنار هم نماد دیگری برای خود شاعر است؛ با این تفاوت که برخلاف شعر « فریاد» که چنار در انتظار پرندگان نشسته بود، این جا، دیگر سخن از انتظار نیست و گویا چنار جوان از آمدن پرندگان نومید شده است:

پاییز جان چه شوم، چه وحشتناک
آنک بر آن چنار جوان آنک
خالی فتاده لانه آن لک لک. ( خزانی)

در شعر« وداع» هم ـ که از معدود شعرهای بی وزن اخوان است ـ اخوان تنها را می بینیم که می پندارد« همه دروغ می گویند» و سکوت تنهایی را بر بودن با همراهان دروغین و ناجوانمرد، ترجیح می دهد. ناله ها و شکوه های غریبانه اخوان از لابه لای واژگان این چند شعر بخوبی به گوش می رسد:

سکوت گریه کرد دیشب .
سکوت به خانه ام آمد،
سکوت سرزنشم داد،
و سکوت ساکت ماند سرانجام.( وداع)

2
ـ یأس فردی و یأس اجتماعی و رسیدن به این باور دردناک که همه چیز را از کف داده است؛ در اشعاری از قبیل«نادر یا اسکندر »،« قولی در ابوعطا »،« چه آرزوها »،« وداع »،«برف » ، « قصیده » ، « سرکوه بلند »،« مرثیه »،« گفتگو » و سرانجام« قاصدک ».
در شعر « نادر یا اسکندر »، طنز تلخ اخوانی بخوبی خود را نشان می دهد. در این شعر، احساس می کند« آبها از آسیاب افتاده است »، هر چند رگه هایی از امید در درون او می روید اما به سرعت باد محو می شود :

گاه می گویم فغانی برکشم
باز می بینم صدایم کوته است .

در پایان همین شعر است که به این نتیجه نامطلوب می رسد :

هر آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب (نادر یا اسکندر)

در شعر « قولی در ابو عطا » ، اخوان را می بینیم که « تخته پاره به امواج دریا سپرده » تا او را به هر سو که می خواهد ببرد. « بازوانش خسته » اند و امید رسیدن به هیچ ساحلي را ندارد و در شعر« چه آرزوها »، اخوان دیگر آرزویی هم ندارد:« چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم ». از زیباترین شعرهای این مجموعه شعر برف است. شعر « برف » در یک سطح معنایی خود، تصویری از مراحل زندگی اخوان را ارائه می دهد . راوی در این شعر، نمادی از خود شاعر است که در همه صحنه ها حضور فعال دارد؛ همچنین در بخشی دیگر از شعر، لک لک وارد صحنه میشود که او نیز، نمادی است از خود شاعر:
لک لک اندوهگین با خویش حرف می زد :

«بیکران وحشت انگیزی است
خامش و خاکستری هم بارد و بارد . . .
پشت ناپیدایی آن دورهاشايد
گرمی و نورو نوا باشد .. . .
لیک من افسوس
مانده از ره سالخوردی سخت تنهایم »

در پایان این شعر هم حس نومیدی شاعر بخوبی به تصویر می رود:

برف می بارید
باز می گشتم
برف می بارید، می بارید، می بارید
جای پاهای مرا هم برف پوشانده است .

نومیدی و یأس اخوان را در شعر قصیده هم می توان سراغ جست :

خوابگرد قصه های بی سرانجامم
قصه هایی با فضای تیره و غمگین
و هوای گند و گردآلود
کوچه ها بن بست
راهها مسدود . (برف)

3
ـ مضمون فردی دیگری که در این مجموعه آمده، مرور گذشته شاعر است و فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی که داشته است. در این راستا، گاه احساس می کند نتیجه زحماتش برباد رفته و در لحظاتی که شرایط روحی حادتری پیدا می کند، اصولا در درستی راهی که برگزیده، تردید می کند. این مضمونها در اشعار« برف »،« قصیده » و « جراحت » با صراحت بیشتری آمده است:

دیگر اکنون دیری و دوری است
کاین پریشان مرد
این پریشان پریشانگرد .. . .
ناگهان از خویشتن پرسد :
راستی را آن چه حالی بود؟
دوش یا دی، پار یا پیرار،
چه شبی ، روزی، چه سالی بود؟
راست بود آن رستم دستان
یا که سایه ي دوک زالی بود؟( جراحت)

4
ـ بیان ناجوانمردی کسانی که او را در مبارزه تنها گذاشته اند و نفرت از مردم در دو شعر « شکیبایی و فریاد » و « جراحت

صیحه کشم از جگر، فغان کشم از دل
تا برسد به گوش جهانم
صخرة خاموش هم به نعره درآید
گوش جهان بشنود غریو فغانم
آی جهانا! بیا، ببین، بشنو، آی
زین بد و بیداد، وای! شیون! فریاد !

* * *
ديگر اکنون دیری و دوری ست
کاین پریشان مرد،
در پس زانوی حیرت مانده، خاموش ست
سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن، . . .
لیک در ژرفای خاموشی،
ناگهان بی اختیار از خویش می پرسد :
کان چه حالی بود؟
آنچه می دیدیم و می دیدند
بود خوابی یا خیالی بود؟ . . .
چرکمرده صخره ای در سینه دارد او
که نشوید همت هیچ ابر وبارانش
پهنه ور دریای او خشکید؛
کی کند سیراب جود جویبارانش؟(جراحت)

5
ـ گرفتاری تدریجی و روزافزون در چنبره حیرت خیامی و احساس پوچی و بیان این نکته که آنچه گذشت و می گذرد و خواهد آمد، دیگر جای امیدواری ندارد؛ در شعرهایی مثل« چون سبوی تشنه » ، « دریغ » ، « با همین دل و چشمهایم همیشه »، « پیغام »، « برف » و « قصیده ». این که در شعر « چون سبوی تشنه»، شاعر جویبار لحظه ها را« از تهی سرشار » می بیند و یا در شعر دریغ، خود را همچون « یکی برگ پیر و پژمرده » به تصویر می کشد و در شعر بعدی ، سخن از آرزویی به میان می آورد ،اما خیلی زود در می یابد که هیچ آرزویی ندارد و در شعر « چه آرزوها » صراحتا اعلام می دارد که« چه آرزوهایی که داشتم من و دیگر ندارم » و حتی به مرگ پناه می برد و موارد دیگر، همه و همه حکایت از آن دارند که اخوان، بتدريج، به نوعی پوچی و حیرت خیامی و یأس غلیظ اجتماعی رسیده است و این اخوانی است که در این اشعار می بینیم:

چون درختی در زمستانم،
بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود . . .
ای بهار همچنان تا جاودان در راه !
همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر
هرگز و هرگز
بر بیابان غریب من
منگر ومنگر .
سایه نمناک و سبزت هر چه از من دورتر خوشتر . . .
همچنان بگذر
تا درود دردناک اندهان ماند سرود من .

6
ـ اشارتی گذرا به عشق و معشوق فردی در شعر« غزل 1 ».

بنابراین و به طور خلاصه از بررسی دفتر شعر آخر شاهنامه، به این نتایج می رسیم :
الف ـ نام این مجموعه ـ آخر شاهنامه ـ بیانگر آن است که شاعر هنگام سرودن این اثر همه چیز را به پایان رسیده و نافرجام می داند؛
ب ـ آخر شاهنامه به حیث تصویری که شاعر ارائه می دهد، ادامه منطقی زمستاناست؛
پ ـ یأس و اندوه شاعر اززمستانشروع شده است، اما درآخر شاهنامه به نقطه اوج خود نزدیک می شود . ادامه این یأس را در آثار بعدی او خواهیم دید؛
ت ـ این که شاعر در این مجموعه، برخلاف زمستان، به گذشته خود هم با تردید می نگرد، بیانگر آن است که در این مجموعه، غلظت یأس اخوان بسيار بيشتر شده است، زیرا نه تنها حال و آینده را مبهم می بیند، بلکه گذشته را هم انکار می کند؛
ث ـ احساس شاعر نسبت به مردم، در مجموعه پیشین غالبا خشم و بدبینی بود، اما در این مجموعه ، به نفرت و انزجار از مردم تبدیل شده است .

ت ـ اخوان در از این اوستا

از این اوستا، دربر گیرنده اشعاری است که بین سالهای 1339تا1343 سروده شده است. این مجموعه به حیث تاریخی، ادامه منطقی آخر شاهنامهاست . برعکس سه دفتر پیشین که در آنها اخوان بیشتر درباره خود شعر سروده بود، در این مجموعه، نگاه اخوان از درونش فاصله گرفته و بیشتر متوجه دنیای بیرون است. شعر« صبوحی» که تاریخ سال1339 را بر خود دارد، از معدود اشعار این مجموعه است که تصویری از اخوان را به ما نشان می دهد . در این شعر، اخوان در یک پاره تصویری،خود را به درختی با شاخه های برهنه که خوابش برده تشبیه کرده و مرغانی را که بر گرد درخت نغمه سرایی می کنند، مورد سرزنش قرار می دهد که « کدامین جام و پیغام صبوحی مستتان کرده ست، ای مرغان ». اگر تصویر درخت را ـ که یک موتیف در آثار اخوان است ـ پی بگیریم به این نتیجه می رسیم که در مجموعه زمستان، درخت وجود اخوان در انتظار مرغانی است که به سوی او باز آیند و در مجموعه آخر شاهنامه درخت وجود او دیگر در انتظار مرغی نیست و نومید شده است( در شعر فریاد) و در این مجموعه، این درخت از مرغان بیزاری می جوید. این موتیف، به خوبی تطور روحی اخوان را به ما نشان می دهد. در بخش پایانی همین شعر هم خود را به ابر تاریک اسفندی تشبیه می کند که میل گریه دارد :

کدامین سوگ می گریاندت ای ابر شبگیران اسفندی؟
اگر دوریم اگر نزدیک
بیا باهم بگرییم ای چو من تاریک( صبوحی)

همین حالها را دارد تصویری از اخوان که در شعر « و نه هیچ» این مجموعه ارائه شده است :

نه زورقی و نه سیلی، نه سایة ابری
تهی ست آینه مرداب انزوای مرا
خوش آن که سر رسدم روز و سرد مهر سپهر
شبی دو گرم به شیون کند سرای مرا ( و نه هیچ )

در شعر صبح هم که مناجات گونه ای است با اهورامزدا زندگی خویش را سرا سر بیهودگی می داند . « مرارت » و اندوه زندگی او در شعر پرستار هم که او بیمار است و پرستارش شب، خود را نشان داده است:

ز تو می پرسم ای مزدا اهورا، ای اهورامزد!
که را این صبح
خوش ست و خوب و فرخنده؟
که را چون من سرآغاز تهی بیهوده ای دیگر؟ ( صبح)

آنچه درونمایه های فردی این اثر را از مجموعه هایی که تاکنون بررسی کردیم، متمایز می کند، شدت و غلظت یأس اجتماعی شاعر است.

ث ـ اخوان در حیاط کوچک پاییز در زندان

به نظر می رسد که نقطه اوج شاعری اخوان، تا قبل از این مجموعه اخیر است. اخوان در این مجموعه و آنچه پس از این منتشر کرده، از مقام بلندی که در آثاری مثل زمستان و آخر شاهنامه و از این اوستا داشت، فاصله گرفته و شعرش سیر نزولی دارد.به هر روی، این دفتر شعر اخوان ، شامل اشعاری است که بین سالهای 1345تا1347 سروده است. نگاه اخوان در این اثرش هم بیشتر متوجه بیرون خودش است؛ لذا کمتر به خود پرداخته است . در شعر« مایا »(1347)، طوطیی را میبینیم به نام مایا که در بخشهایی از شعر نمادی است از خود شاعر:

بیا مادر! بیا مادر!
برایت همزبان تازه ای آورده ام: مایا
چو فرزندت غریب، اندوهگین، تنها
ببین ـ جز من ـ غریبی را از این تنهاتر و اندوهگین تر دیده ای
آیا ؟ . . .
گرفتاریست همچون من قفس زاد و قفس پرورد .
گرفتاری کزین تنگ قفس چون من
ـ گر از تزویر تقدیر است، یا بیدادی صیاد ـ
نبوده ست و نباشد یک نفس آزاد،
هرگز هیچ .
ـ « بگو مایا! بگو آیا
در اوراق غبارآلود و ننگ اندوه خود، تاریخ
از آن پنهان شهیدان، هیچ هرگز یا د خواهد کرد؟
و آیا هیچ کس هرگز، نهان یا آشکار، آن داغداران را
کزایشان گم شدند آنان که دیگر بر نمی گردند،
(نگویم برگ سبزی از پناه و سایبان مهر)
به برگ زرد پیغام تسلی شاد خواهد کرد؟ . . .
و مایاخیره در آیينه، با تصویر پاسخ داد :
«هرگز هیچ »
(مایا)

در این شعر، آن حس خشم و نفرت اخوان فروکش کرده و بن بست فکری و درماندگی و حیرت او برجسته تر شده است . در شعر« آن بالا» (1347)، از رخوت و سستی فکری خویش با چاشنی انتقاد و اعتراض یاد می کند.
دفتر شعر دیگر اخوان، زندگی می گوید اما باز باید زیست نام دارد. این دفتر، حاوی یک شعر بلند است که در سال 1346 سروده شده است. در این شعر هم اخوان درباره خود مطلب قابل توجهی نمی گوید ، اما تیره خیامی اندیشه اخوان که نشانه بن بستهای فکری و یأس فلسفی اوست، در این اثر بخوبی نمایان است .

ج ـ اخوان در دوزخ اما سرد

در این اثر به برخی شعرهای تاریخ دار برمی خوریم؛ چنان که اشعار بی تاریخ هم در این مجموعه چشم را نوازش می دهد. اشعار تاریخ دار آن بین سالهای1351تا1356 سروده شده است. در این مجموعه، شعر «ابرها»، بیانگر اندوه تنهایی شاعر است:

آه،
ابرهایی که چون من، تنها
ابرتصویرند،ابر سایه و رنگند؛
چشمشان دارد دریغ از گریه هم حتی،
گرچه می دانم چو من غمگین و دلتنگند.( ابرها)

در شعر « پارینه»، اخوانی را مشاهده می کنیم که دل بی کینه اما پر خونی دارد. آن بیزاری جستن از ناجوانمردانی ـ در حقیقت اکثر مردم ـ که در مبارزه او را تنها گذاشته بودند و تا این جا در اکثر اشعارش ـ کم و بیش ـ مطرح شده بود و چنان که دیدیم او را آزار می داد، در این اثر بشدت فروكش کرده است. البته در دو شعر« شمعدان » و « دوزخ اما سرد » از همین مجموعه، در می یابیم که آن احساس بیزاری را اینک، متوجه خویش کرده است:

از آتش دل، شب همه شب بیدارم
چون شمع ز شعله تاج بر سر دارم
از روز دلم به وحشت، از شب به هراس
وز بود و نبود خویشتن بیزارم (شمعدان)

***

گرچه از بود و نبود رفته و آینده بیزارم،
پرسم اما از کجا بایست دانست این
که چو فصل رفته ها آینده ای هم پیش رو دارم؟ . . .(دوزخ اما سرد)

در همین شعر اخیر است که غلظت یأس فلسفی اخوان به اوج خود در تمام آثارش می رسد و نه تنها آینده را بس تیره و مسدود می بیند، بلکه زندگی گذشته اش را هم قصه بیهوده ای می داند که آغازش لعنت بوده و ادامه اش هم سراسر نکبت و منفور. عنوان «دوزخ اما سرد«، بهترین معرف حالات او در این ایام است:

قصه تا این جاش، این جایی که من خواندم
قصهء بیهوده تر بیهودگیها بود
لعنت آغازی، سراپا نکبتی منفور
گاهکی شاید یکی رویائکی شیرین،
بیشتر اما
قالب کابوس گنگی خالی از مفهوم
بی هوا تصویر تاری، کاردستی کور،
دوزخ ،اما سرد
وز بهشت آرزوها دور . . (دوزخ اما سرد)

در شعر« آوار عید » ـ با عنوان رسایی که دارد ـ باز هم یأس او حادتر می شود:

می دهم خود را نوید سال بهتر، سالهاست
گرچه هر سالم بتر از پار می آید فرود(آوار عید)

به طور کلی اشعار این مجموعه،اخوانی را نشان می دهد که فوق العاده مأیوس و بدبین به زندگی است و گرفتار یأس غلیظ فلسفی. یأس اجتماعی اخوان که در آثار مربوط به بعد از واقعه 28مرداد1332 خود را بتدریج نشان می دهد، در این مجموعه به یأس فلسفی مبدل شده است .

چ ـ اخوان در ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم

مجموعة ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم، آخرین اثر شعری اخوان به شمار می آید که بیشتر اشعار مابین سالهای 1345تا 1366 را شامل می شود که اکثر آنها در قالبهای سنتی سروده شده است. اخوان با ارغنون که در قالبهای سنتی است، شروع کرده و با این اثر که باز هم بیشتر اشعارش سنتی است، کار شاعری را به پایان می برد. در این مجموعه هم، اشعاری هست که تصویر اخوان را در این سالها به ما می نمایاند. در این مجموعه، اخوان این گونه خود را نشان می دهد:

1
ـ مردی که از غم پیری و غربت شِکوه می کند و صدای پای مرگ را شنیده است؛ در شعر« لعنت به پیری»؛
2
ـ سختیها و مرارتهای زندگی عرصه را بر او تنگ کرده است؛ « مرغ تصویر »؛
3
ـ گرفتار سردرگمی و حیرت فراوان است؛« باغ خون » و « سگ دیوانه »؛
4
ـ بر جوانی از کف رفته حسرت می خورد؛
5
ـ از فقر و مصائب زندگی شکایت دارد؛
6
ـ گرفتار یأس فلسفی و احساس پوچی موذی و رنج آوری است .
نکته قابل توجه این که با رویکرد به قالبهای سنتی ، افکار سنتی نیز وارد شعر اخوان می شود؛ این موضوع در شماره های1،2، 4و5 دیده می شود .
اگر بخواهیم تصویر اخوان را از روی مجموعه اشعارش ترسیم کنیم، بدین ترتیب خواهد بود :

-
مرحلهء اول (اشعار 1331 و قبل از آن ) : مردي مبارز .
-
مرحلهء دوم ( اشعار 1332 تا 1334 ) : مردي شكست خورده و خشمگين و عصيانگر .
-
مرحلهء سوم ( اشعار 1335 تا 1340 ) : متنفر از مردم و گرفتار يأس اجتماعي .
-
مرحلهء چهارم ( اشعار پس از 1345 ) : گرفتار يأس فلسفي .

بحث ما در همین جا به انتهای خود می رسد با تذکر مجدد این نکته که آنچه ما در این مقاله ارائه دادیم، مربوط می شود به شخصیت شاعری اخوان که ممکن است در بخشهایی با شخصیت تاریخی او انطباق داشته باشد و ممکن است نداشته باشد .


دکتر سید مهدی زرقانی
دانشگاه فردوسی مشهد

............

نویساد پرس لیت: با سپاس از آقای رضا بی شتاب برای تهیه و تنظیم این مطلب

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست