تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

مفهوم خرد نزد ایرانی با نگرش در چند چهره اسطوره ای ایرانی

پیش درآمد

خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند  که بیند همی
سالها، روی واژه ی خرد،  میاندیشیدم تا شاید مفهوم آن را دریابم. نه  کتاب سنگین خردمند بزرگ آلمان،  ایمانوئل کانت ،  به نام ،  سنجش خرد ناب، و نه کتابهای خردمندان حلقه ی وین چون ویتگنشتاین،  هیچکدام نتوانست مفهوم خرد را برای من روشن کند.  براستی پژواک  این واژه ی  کوچک، چه اندازه در گوش هوش  من  سنگین است!
 خرد را دریافت نتوان کرد،  اگر آرمان هم میهن اندیشمند،  ترجمه ی سرد واژگان باختری  از خرد باشد. خرد را نمیتوان دریافت، اگر آرمان اندیشنده، جابجایی مفهوم خرد از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر باشد. خرد را نمیتوان دریافت اگرهم میهن اندیشمند، آن  ذهنیت اسلامی که در واژه ی عقل متمرکز شده را به فرهنگ ایرانی تزریق کند. برای دریافت خرد راهی نیست جز سفری  به  ژرفای  فرهنگ ایران و جستجو کردن در دالانهای تاریک و پر پیچ و خم آن. چرخش مفهوم خرد از چهره اسطوره ای،  به یک  پدیده  لمس شدنی برای ایرانیان، بزرگترین خدمتی ست که میتوان به فرهنگ ایران کرد.
در این نوشته ی کوتاه،  کوشیده ام تا پوشاکهای گوناگون به تن خرد کنم،  تا شاید از روی آن بتوان به یک دریافت از خرد ایرانی دست یافت.
در این نوشته از برخی اسطوره های شاهنامه، چونان   لباسهای رنگارنگی  بکار گماشته شده  تا اندام بیرنگ  و نامریی خرد را به ما نمایان سازد. پس از جستجو  در لابلای این اسطوره ها،  به این مهم میرسیم که خرد هم کلید همه دردهاست، هم نوساز و بهشت ساز است ، هم گستاخ و سرکش و هم جوان و زنده و پویاست و هم پیوند دهنده و انگیزنده. واژه جان را نیز نمیشود از خرد جدا کرد چراکه جان و خرد در پیوند با هم معنا دارند و به تنهایی هیچ مغهومی را مشخص نمیکنند. جان و خرد دو  گوهر همزادند که با انسان می آیند و با او هم میمیرند. 

خدای جان ،  خدای خرد  و خدای جان و خرد

به نام  خداوند جان و  خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد

آغاز شاهنامه با نام   دارندهء جان و خرد آغاز میشود. این بدان معناست که دارندگان جان و خرد هر دو به یک اندازه در فرهنگ ایران گرامی اند. جان و خرد دو بخش اساسی هر تنابنده ای  به شمار می آید وزندگانی  انسان،  برآیند همین  جان و خرد است. هم جان تخم هستی است و هم خرد. ترکیب جان و خرد که همان مردم باشد ، تخم سومیست که از دو تخم جان و خرد، زاییده و  روییده میشود.   انسان در میان جان و خرد پیداست چون ترکیبی از این دو است.  ارزش جان ،  زندگی کردن و حق زنده بودن ،   وارزش  خرد ، اندیشه های گوناگون داشتن و حق داشتن عقیده مخالف ، در فرهنگ ایرانی به اندازه ای مقدس است که تفکر آدمی  پیوسته دور این محور میچرخد.  برای ایرانی، دو پایه  ی  جان و خرد ستونهای اساسی فرهنگ ایران را تشکیل میدهد. حتی خداوند ایرانی  آن زمان خداست که ریشه یا در  جان یا در خرد داشته  باشد.  خدایی که ریشه در جان و خرد ندارد ، دیگر برای ایرانی خدا نیست و هیچ ارزشی ندارد. خدایی که ریشه در جان دارد، جان را آزار نمیدهد و همواره نگهبان و پشتیبان آن است. خدای جان، حتی غیر مستقیم هم حق ندارد دستور قتل بدهد و حتی این حق را هم ندارد کسی را بیانگیزد تا کسی دیگر را از میان بردارد. در بینش ایرانی مسئله کشتن دیگران مطرح  نبود، تنها برای حفظ جان، مردم حق داشتند از خود دفاع کنند. جلوی کشته کشتار بیشمار را گرفتن برای ایرانی مهم بود. تیر گز پرورده در آب رز  که رستم به چشم اسفندیار زد، هر چند برای او به قول زال و سیمرغ ،  شوربختی به همراه آورد،  اما آخرین راه چاره برای حفظ جان در برابرمرد نابخردی به نام اسفندیار بود که برای آزار جان آمده بود.
 نخست آفرینش     خرد را شناس
 نگهبان جان است و آن را سپاس
 نگاهداری و پشتیبانی از جان اولین اصل خدا بودن و آفرینش است. چنین خدایی که آفریدگار و پروردگار است ،  حق از بین بردن جان را ندارد و نمیتوتند دستور قتل صادر کند. هر گاه خدا دستور قتل صادر کرد دیگر در باور ایرانی او خدا نیست و حق آفریدن و پروردن ندارد. خدایی که ریشه در خرد دارد، خرد را مراقبت میکند تا آسیبی به آن نرسد. هر خردمندی حق دارد آنچه در سر دارد بی هیچ واهمه ای بگوید بی آنکه کسی او را بیازارد و او را شکنجه دهد.  خدای ایرانی چون نگهبان جان و خرد است و هنگامیکه آزار به این دو نمیرسانند  دیگر نیازمند صفات رحم کنندگی  و مهربانی ناگهانی نیست.
دو  نوع موجود در شاهنامه ترسیم شده است که موجود دارنده جان و موجود دارنده خرد  دو  چهره شاخص آن است. در شاهنامه دارندگان جان در ابتدا آمده است که این حاکی از آن است که همه جانداران نیز مقدس اند و ریختن خون هر جانداری نیز مورد پسند تفکر ایرانی نیست. یک انسان از دید فرهنگ ایرانی،  حتی نباید دست به کشتار جانوران بزند. پس از دارندگان جان ، نگاه فرهنگ ایران ،  با دارندگان خرد است که در این جا ما با نسل انسان اندیشنده سر و کار داریم. تفاوتهای  خرد انسانی و نوع تفکر هر کس مقدس است و اندیشنده  نیز  نباید بنا به فرهنگ ایرانی مورد تعدی و تجاوز قرار گیرد حتی اگر نوع تفکر او قابل قبول ما نباشد. نه تنها فرهنگ ایرانی حکم اعدام شهروندان را نمی پذیرد بلکه فرهنگ ایرانی خواهان یک جامعه بر پایه افکار گوناگون است که در آن مردم با هر سلیقه ای  کنار هم زندگی کنند به شرط آنکه به جان و خرد هم آزار نرسانند.  
اگر چه در آغاز شاهنامه ما با خدای جان و خدای خرد سر و کار داریم اما این دو خدا در ترکیب با هم،  هم جان و هم خرد را پشتیبانی می کنند. پس خدای سوم خدای ترکیبی از دو خدای جان و خرد است که در  نوشته دیگر ، جداگانه،  مفهوم خدا را به ژرفی  بازگو خواهم کرد.
 
خرد چشم جان است چون بنگری
خرد
خرد در زبان اوستایی به شکل خرتو و خراتو  آمده است این چشم  جان چیزی جز ابزاری  برای حفاظت جان نیست.  این چشم جان در یک معنی پشتیبان  تمام زندگیست. البته ما به چشم، دیده هم میگوییم که دیدن و دیده هم ریشه ی  دین است. بنابرین،  دین ،  نزد ایرانی همان خردیست که پشتیبان جان است. 
    خرد را و جان را همی سنجد او      در اندیشه سخته کی گنجد او  مذهبی  که دستور به قتل مخالفان میدهد و بیست و چهار ساعت دستور غارت و چپاول میدهد از دید ایرانی دین نیست. مذهب مانند منبر و مشهد   که بر وزن مفعل است  از ریشه ذهب آمده که معنی آن جای رفتن است. مذهب یعنی اینکه انسانها یک راهی را که رسول نشان داده است بگیرند و  بدون چون و چرا بروند و البته این راه صراط المستقیم است که ابناء بشر را به بهشت میرساند. در این راه قطب نمای مسلمین و مومنین البته دستورات شریعت اسلام است که باید مو به مو اجرا شود. ولی دین از دید فرهنگ ایرانی راه نیست بلکه چشم انسان است که   . انسان از نوع خردمند یک انسان زایشی ست و خدای خرد هم خدای زایشیست. برای فهم خرد ما چاره ای نداریم جز نگاه کردن به ویژگی های خرد درفرهنگ  ایران و تعریف آن از روی این کاربردها.

 

خرد  گستاخ کاووسی

یکی از ویژگی های خرد، در باور ایرانی جهانجویی،  جستجوگری ،  نترسی و سرکشی آن است. نمونه این خرد را میتوان درداستان  کاووس به هنگام رفتن به مازندران دید. داستان اینگونه آغاز میشود که روزی دیوی رامشگر به نزد کاووس میاید و با سازی که مینوازد، از شهر خود مازندران میخواند. کاووس با شنیدن این موسیقی و این تعریف ، از خود بیخود میشود و کاری جسورانه  میکند که هیچکس تابحال انجام نداده است. خرد کاووس به عبارت ساده تر ، انگیخته میشود.
چو رامشگری دیو زی پرده دار
بیآمد که خواهد بر شاه بار
چنین گفت کز شهر مازندران
یکی خوش نوازم ز رامشگران
اگر درخورم بندگی شاه را
گشاید بر تخت خود راه را

رامشگر با زور خود را به کاووس تحمیل نمیکند. خرد  شاه در جستجوی تحریک شدن و یافتن چیزی نو است.

برفت از در پرده سالار بار
بیامد خرامان بر شهریار
بگفتش که رامشگری بر درست
ابا بربط و نغز رامشگرست
بفرمود تا پیش او تاختند
بر رودسازانش بشناختند
ببربط چو بایست برساخت رود
برآورد مازندرانی سرود
که مازندران شهر ما یاد باد
همیشه بر و بومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گلست
بکوه اندرون لاله و سنبلست
هوا خوشگوار و زمین پرنگار
نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
نوازنده بلبل به باغ اندرون
گرازنده آهو به راغ اندرون
همیشه نیاساید از جست و جوی
همه ساله هر جای رنگست و بوی
گلابست گویی به جویش روان
همی شاد گردد ز بویش روان
دی و بهمن و آذر و فرودین
همیشه پر از لاله بینی زمین
همه ساله خندان لب جویبار
به هر جای باز شکاری بکار
سراسر همه کشور آراسته
ز دیبا و دینار و از خواسته
بتان  پرستنده  با تاج زر
همان نامداران زرین کمر
کسی کاندر آن بوم آباد نیست
بکام از دل و جان خود شاد نیست

دیو رامشگر، که کاووس را شیفته خود میکند ، کسی نیست جز انگره مینو یا اهریمن. اهریمن که همان تخم انگیزندگی در وجود هر کسی ست، خرد اهریمنی همان خرد انگره مینویی است که انسان را گستاخ، نترس و جهانجوی بار می آورد. تکه ای از خرد انسان جاذبه اهریمنی دارد که چون فعال شود اندیشه تازه از بن آن میروید و انسان را به ماجراجویی ترقیب و تشویق میکند. این جاذبه اهریمنی در خرد انسان، برای نو شدن و جستجو کردن و کامل شدن  بایسته و شایسته است.

چو کاووس بشنید از او این سخن
یکی تازه اندیشه افکند بن
این مصراع شاهنامه بسیار مهم است. درخت اندیشه کاووس ریشه تازه میابد تا میوه ای تازه به بار آورد. خرد کاووس با این تحریک زمینه رشد به ماجراجویی و جهانجویی او میدهد. گوهر جستجوگر خرد به زیبایی اینجا نشان داده میشود.
دل رزم جویش ببست اندر آن
که لشکر کشد سوی مازندران
چنین گفت با سرفرازان رزم
که ما دل نهادیم یکسر به بزم
اگر کاهلی پیشه گیرد دلیر
نگردد از آسودن و گاه سیر
من از جم و ضحاک و از کیقباد
فزونم به بخت و به فر و به داد
فزون بایدم نیز از ایشان هنر
جهانجوی باید سر تاجور

 

 

 

 

 

خرد بهشت آفرین جمشیدی

ندید از هنر بر خرد بسته چیز
ویژگی دیگر خرد را در اسطوره جمشید میتوان جستجو کرد. جمشید نمونه نخستین انسان ایرانیست. چون به جمشید مینگریم، یاد میگیریم که انسان ایده آل ایرانی چگونه باید باشد. کارهایی که جمشید انجام میدهد، همه و همه ، تنها برای آسایش در این جهان است. همه کارهای جمشید ویژگی های خرد ایرانیست. خرد جمشیدی ، گشاینده بندها و کلید همه دردهاست.
ز خارا بافسون برون آورید          شد این بندها را سراسر کلید
خرد جمشیدی با سرسختی می خواهد بر روی زمین بهشت بیافریند. این روند بهشت سازی روی گیتی نیازمند خرد گیتی گونه است که  نام دیگر آن  گیتی خرد و یا خرد کاربند است. انسان جمشیدی نمی خواهد در یک بهشت موعود زندگی کند چون زیستن در بهشت از پیش ساخته شده، خرد را از انسان میگیرد و او را تابع صاحب بهشت میکند. تابعیت از صاحب بهشت، انسان را برده،  بار می آورد و آزادی را از او سلب می کند. اما زندگی در بهشتی که ساخت خود انسان است، او را آزادمنش، سازنده، صاحب اختیار و نو جو بار می آورد. خرد ایرانی در یک مقایسه کوچک ، 180 درجه با عقل اسلامی فرق دارد. اصولآ خرد بهشت آفرین ایرانی که در اسطوره جمشید مشاهده میشود، راه فرهنگ ایرانی را از فرهنگ اسلامی و یهودی جدا میکند. این خرد ایرانی در چهره جمشید است که فریاد میزند :
جهان را به خوبی من آراستم  چنان گشت گیتی که من خواستم  
باری! جمشید درون هر ایرانی ، مانند حضرت آدم  منتظر نمی ماند که در  بهشت حاظر و آماده که هیچ زحمتی برای ساخت آن نکشیده است ،  قدم بگذارد و همچون مستجری بدبخت و بیچاره در  خانه اجاره ای الله یا یهوه زندگی کند، بلکه این جمشید  که در ژرفای پنهان خرد ایرانی لانه کرده است،   بهشت خود را همانگونه که خود دوست دارد در این گیتی میسازد و همچون صاحب خانه ای خوشبخت،  در آن زندگی میکند بی آنکه کسی او را از آن خانه بیرون بیاندازد. جمشید چون نیروی بهشت سازی را  در خود میابد دیگر برای خدایان بهشت ساز تره هم خرد نمی کند و همین باعث میشود که خدایان مقتدر با همراهی دکان داران دین، توطئه کنند و این خرد جمشیدی  را به دو نیم اره  کنند تا کسی هوس بهشت سازی به سرش نزند. خرد بهشت ساز جمشیدی چون در مردم سرکوب میشود، زمینه برای آمدن ضحاک چیده میشود.
خرد جمشیدی از جمله کارهایی که انجام می دهد، ساختن پوشاکهای گوناگون است:
دگر پنجه اندیشه جامه کرد    که پوشند هنگام بزم و نبرد
کار دیگر خرد جمشیدی ساختن خانه و کاخ و شهر است:
بفرمود دیوان      ناپاک را    به   آب اندر   آمیختن      خاک را
هرآنچه زگل آمد چو بشناختند   سبک خشت   را     کالبد ساختند
به سنگ به گچ دیو دیوار کرد   نخست از برش هندسی کار کرد
چو گرمابه    و کاخهای   بلند   چو ایوان که باشد پناه   از گزند
خرد در گوهرش آفریدن مدنیت و شهرسازیست. واژه ِ جامعه مدنی که بارها به غلط  در ایران امروزه ، در طی این هشت سال ریاست جمهوری خاتمی ، از سوی اصلاح طلبان و  اعوان و انصارش به کار می رود، در واقع  به مفهوم  یک جامعه اسلامی نیست بلکه یک شهر جمشیدیست که خرد بهشت آفرین آن را می آفریند. منتهی این اسلامگرایان چون  دارای خرد جمشیدی نیستند و چون  عقل آنها کاملآ تابع الله است که باید با امر او رفتار کنند پس هرگز نمی توان از آنها جامعه مدنی آرزو کرد.
ور جمکرد که همان شهر جمشید است، برای حفظ مردم از آسیب سرماست که این  درست برعکس کشتی نوح است  که تنها برای مومنان ساخته شده است. ور جمکرد، شهر ایمان نیست. کشتی نوح ولی شهر ایمان است.
نوشته: دکتر   فرشید اکبریان آذر
آدرس ایمیل :
F_azar1@yahoo.co.uk
Tel 00353469079328 

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست