تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید  

تهران برلین
شهلا آقاپور
27 اکتبر 2016

 

فرودگاه تهران
هزار ونهصد و هفتادو نه
مردی از فرانسه با ریشی سفید و عبای سیاه می آید
دنیا به هم می ریزد
از پلکان هوا پیما مردانی همراهند
ما دختران مدرسه به خیابان می رویم
پدرم چهل وشش ساله می شود
می گوید نروید
این دام وتله سالها ست بر نامه ریزی شده ست

قلبش می گیرد
پیر نشده چهل وشش بار می میرد
سکو تش گم می شود

کسی نمی دانست تهران در آتش بود
پدر در دنیای ترس می گفت
بترسید از هر چه ایسم
کا پیتالیسم کمونیسم اسلامیسم فناتیسم

آخر هم سکته کرد

***

در تهران هم ما تبعیدی بودیم

سالهای شیرین کودکی تمام شد
شعرهایم پر از واژه های فاجعه
مجسمه هایم فریاد می زدند
نقاشی هایم اندوهگین می گریستند

فرار از جاده های تبعید
از مرزهای قرمز عبور می کنم گذر از مرزهای قرمز
آه
مادرم در باغچه اش تنها می ماند

تهران در خا طرم کمرنگ می شود
در ذهنم عطر گلهای سرخ می ماند

***

مادرم در اسکایپ می پرسد
آیا هنوز شکو فه های درخت انار در بهار نقاشی می کنی
درخت خانه مان را بیاد داری
آیا در تبعید
سیب بوی آفتاب می دهد...

مادر عزیزم
این جا باغچه ای ندارم

دیگرتبعیدی نیستم
برلین را دوست دارم
آمیخته ای از تمامی فرهنگها
برلینی هستم
اینجا خانه من است
اما
تهران را فراموش نکرده ام.

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست