تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید شنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۲۸ آپريل ۲۰۱۸

یک‌ سال پس از عفیف باختری، شاعری که پس از مرگ زنده‌تر شد

ابراهیم امینی / شاعر

افغانستان

یکی از خصوصیات بارز رفتاری این شاعر، گریز از چنبره هیاهو و شهرت بود.

درست یک سال از مرگ شاعری می‌گذرد که با مرگش "سکوت سخن‌شناسان " را درباره خود شکست. عفیف باختری یکی از شاعران سرشناس افغانستان بود، سال پار در شب هشتم ثور، در مزار شریف جان باخت و خانواده‌اش علت مرگش را سکته قلبی اعلام کردند.

فردای آن‌روز خبر "جشن‌پیروزی مجاهدین " و "ورود گلبدین حکمتیار به کابل "، زیر سایه خبر درگذشت شاعری قرار گرفت که با رسانه و شبکه‌های اجتماعی هیچ میانه‌ای نداشت و مادامی که زنده بود، در گوشه‌ اتاقش می‌خواند، می‌نوشت، موسیقی می‌شنید و بسیار فیلم می‌دید.

پس از مرگش از علاقه‌مندان شعرش گرفته تا نام‌ورترین‌های شعرای افغانستان و در کل فارسی‌زبانان درباره جایگاه ادبی او سخن‌ گفتند و از او به عنوان یک دریغ بزرگ در ادبیات افغانستان یاد کردند.

روح‌الامین امینی؛ شاعر و فعال فرهنگی مطرح افغانستان در مقاله‌ای از عفیف به عنوان "نقطۀ اشتراک و اتصال چندین نسل در شعر و شاعری افغانستان " یاد کرد و غیبت او را همچون "حفره‌ای بزرگ بر سینه جغرافیای ادبیات فارسی " توصیف کرد.

لطیف پدرام، شاعر و فعال فرهنگی نوشت: "مرگ عفیف مرا به یاد ساموئل بکت انداخت زیرا در روز تشییع او هم جمعیت محدودی اشتراک کرده بود و خبری از تماشاچیان بسیار نمایشنامه‌ها و خواهند‌گان آثارش نبود. "

افغانستان

پس از مرگش از علاقه‌مندان شعرش گرفته تا نام‌ورترین‌های شعرای افغانستان و در کل فارسی‌زبانان درباره جایگاه ادبی او سخن‌ گفتند.

همه به گونه‌ای پس از مرگش اعتراف کردند که او یکی از سرآمدان غزل امروز ماست. "عاصف حسینی " شاعر افغان مقیم آلمان گفت که ما یکی از غول‌های غزل امروز فارسی در قد و قامت "محمدعلی بهمنی " و "حسین منزوی " در ایران و "لایق‌شیرعلی " در تاجیکستان و "قهار عاصی " را از دست دادیم. یکی از هم‌عصران عفیف باختری و از شاعران برحال "عبدالوهاب مجیر " نوشت که شعر عفیف "گپ نو " در "زبان پخته " است.

شاعرانی چون "علی عبدالرضایی " و "غلام‌رضا طریقی " از ایران پیام‌های تاسف و تأثرشان را به مناسبت در گذشت او منتشر کردند و از او به عنوان شاعری آگاه از دقایق و مذایق شعر در سطح زبان یاد کردند.

گریز از شهرت

یکی از خصوصیات بارز رفتاری این شاعر، گریز از چنبره هیاهو و شهرت بود. او به عمد در انظار عمومی و در جلسات بزرگ شعر نمی‌خواند و اگر در صف دیگر "شاعران معمولی " قرار می‌گرفت، احساس ناراحتی و پشیمانی می‌کرد که چرا اصلاً در چنین برنامه‌ای حضور یافته است. شعرهای او گویاترین نمودار شخصیت عفیف باختری است و به وضوح می‌توان "عینیت " و "تجربه " را در واژ‌ه واژه شعرهایش به تماشا نشست.

عمری خلاف مردم خوش‌پوش خوش‌خیال

در دل غم زمانه گرفتم گریستم

دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین

خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم

افغانستان

عفیف باختری در تمام عمرش فقط در افغانستان زیست.

عفیف باختری در تمام عمرش فقط در افغانستان زیست. اغلب بایسکل "دوچرخه " سوار می‌شد. فقیرمشرب و عیارمنش بود. با وجود دریافت جوایز متعددی از مقام ریاست‌جمهوری افغانستان گرفته تا برگزیدگی در "جشنواره شعر فجر " ایران، شاعران "بازاری " و "جایزه‌بگیر " را به استهزا می‌گرفت و هیچ اهمیتی به آن جوایز نمی‌داد. با نیشخندی این مصراع را زمزمه می‌کرد:

"مهربانی‌های بی‌جا هم کم از آزار نیست "

حتا در دشوارترین زمان جنگ‌های داخلی و دوره طالبان هم تن به ترک وطن نداد. از درون یک وضعیت ضد انسانی و تاریک، به روایت راستین واقعات آن دوره پرداخت. زمانی که هیچ موجود ناطقی جرأت نمی‌کرد در برابر شرایط لب به شکوه بگشاید و از "سیاهی " یا "سفیدی " سخن بگوید.

معلوم شد به چشم من از دور یک نفر

چون مردۀ برآمده از گور یک نفر

عفیف "اسب " این موجود اساطیری را که در طول تاریخ در میدان‌های نبرد تاخته و از خود قصه‌های دلیری و وفاداری به جا گذاشته، می‌بیند که بر گرده‌هایش گاری بسته شده و زیر بار کمرشکن قدم می‌گذارد و به پیش می‌رود. این "اسب " حتا "اسب سفید وحشی " منوچهر آتشی هم نیست که در شهر بیاید و از "چراغ قرمز "بگذرد. اسبی است که برای بارکشی شانه خم کرده‌است و ناگزیر است برای یک بسته "ریشقه " (یونجه) از سر صبح تا دم شام عرق بریزد و بدود:

اسبان نه شیهه در صف پیکار می‌کشند

خرگشته‌اند و بی‌هیجان بار می‌کشند.

شعر عفیف

افغانستان

درد هر کس به خودش مربوط است

زبان شعر عفیف مانند شیوه زند‌گی‌اش ساده بود. همیشه از عناصر پیرامونش در شعر کار می‌‌کشید. مضامین شعرش به شکل بی‌واسطه‌ای برخاسته از امور روزمره شاعر بود. به گونه مثال؛ عفیف سال‌ها به عنوان "مدیر نشرات جمعیت هلال احمر افغانی " کار می‌کرد و در عین زمانی که گرایش آشکار به "کارگر " و "سوسیالیسم "داشت، در یکی از غزل‌های مشهورش، مطلعی می‌نویسد که نشانگر نارضایتی او از شرایط کار است:

چه انتقام بزرگی که روزگار گرفت

اداره جان مرا پشت میز کار گرفت

او پیچیده‌ترین دغدغه‌های فکری، فلسفی و اجتماعی‌اش را در زبانی نرم و آهنگین می‌گنجاند و یکی از دلایل بسیار پیروزی شعرش، راه‌یابی آسان آن به ذهن مردم افغانستان بود. او بیگانگی و فاصله و فقدان همدردی و همکاری در جامعه افغانستان را می‌بیند و از تأثیر آن استغاثه سر می‌دهد و می‌نویسد:

شهر از درد به خود می‌پیچد

درد هر کس به خودش مربوط است

افغانستان

عفیف در بذله‌گویی و شوخ‌طبعی هم حریف نداشت.

عفیف باختری با قدم‌گذاشتن نسل "پساطالبان " در اقلیم فرهنگ و ادبیات، رفیق‌شان شد و آن‌ها را تا آخرین‌ روزهای زند‌گی‌اش همراهی کرد. از انجمن‌ها و نهادهای وابسته که در آن فضاهای سنتی و پیر و مرادی حاکم بود، بیزار و گریزان بود و آ‌ن‌ها را به تمسخر می‌گرفت و با کنایه هوادارانش را از خود می‌راند. با این‌هم شخصیتی محبوب برای جوانان و نسل‌های پیشین بود. او را بی‌هیچ کم و کاست، شاعری قوی و صاحب‌سبک می‌دانستند.

درباره شعر عفیف نقد زیادی وجود ندارد. یکی از دلایلش هم می‌تواند پسمانی و نپرداختن گسترده نقد ادبی به عنوان یک ژانر مهم در ادبیات افغانستان و بسته به یک وضعیت عمومی باشد، اما از این هم نمی‌توان چشم پوشید که شناخت و شناساندن شعر عفیف نیاز به دقت و خوانش عمیق از زوایای مختلف جهان ادبی او دارد که این‌روزها کمتر به چنین مسایلی جدی پرداخته می‌شود.

افغانستان

زمانی که عفیف باختری همراه جریان‌ها و موج‌های تازه شعر جوان افغانستان شد، زبان عفیف و همچنان نگرش او به زیبایی دستخوش تغییر گردید.

عفیف هزار سال شعر فارسی را خوب خوانده بود و گزینش منحصر به فرد خودش را از بین شاعران و شعرهای فارسی داشت. حافظه سرشار از غزلیات، ادبیات برگزیده و جملات قصار قشنگ داشت. در بذله‌گویی و شوخ‌طبعی هم حریف نداشت و این خصوصیت بی‌پرده در شعرش راه یافت.

مردیم من هنوز گمانم که زنده‌ام

آن‌قدر زنده‌ام که گرفته است خنده‌ام

زمانی که عفیف باختری همراه جریان‌ها و موج‌های تازه شعر جوان افغانستان شد، زبان عفیف و همچنان نگرش او به زیبایی دستخوش تغییر گردید. او هم‌چون انسانی منعطف و پذیرنده، گرمی و تأثیر نوجویی و نونویسی را حس کرد و تا آن‌جا که از "من " خود فاصله نگیرد، به استقبالش آغوش گشود.

و خیره مانده نگاهم به چرخبالی که

مرا سوار خودش می‌برد به سمت عدم

صداقت او به جهان پیرامون و درونش از عفیف شاعری ساخته بود که هیچ کلمه‌ای را ناشکافته و نادیده نگذاشته بود و هر آن می‌خواست می‌توانست غزلی بنویسد که تشویق و "واه واه " بی‌محابای موجی از مخاطبان و اهل ادبیات را برانگیزد.

او از "صوفی عشقری "، "مهدی اخوان ثالث "، "فروغ فرخزاد "، "احمد شاملو " و به صورت خاص از "نصرت رحمانی " خوشش می‌آمد و سطرهای زیادی از آن‌ها را به یاد داشت و برای دوستان و اطرافیانش می‌خواند.

از عفیف باختری کتاب‌های "آوازهای خاکستری "، "سنگ و ستاره "، "با یک پیاله‌چای چطوری عزیز من؟ "، "دو بوسه سیب "، "صد غزل " و " پدر شعر جهان " منتشر شده است.

چهار فرزند به نام‌های "نیما "، "سهراب "، "همیشه " و "پرهام " محصول زند‌‌گی مشترک عفیف با همسرش"نوریه " است که سن همه‌شان کمتر از هجده سال است.

.http://www.bbc.com/persian/afghanistan-43933713

نقد تازه ترین مجموعه شعر عفیف باختری

احمدشکیب امید
منتقد ادبی در مزارشریف

عفیف باختری
"عفیف باختری، کوشیده خلوت تنهایی خویش را برهیاهوی هنگامه سازان ترجیح دهد"
'من با زبان دریا'، نام سومین مجموعه شعر اسدالله عفیف باختری شاعر افغان است که اخیراً در کابل منتشر شده است.

اسدالله عفیف باختری، با غزلیاتی که زبان شعری خاص خود را دارد، در مجامع ادبی و شعری افغانستان مطرح شد. او از طراز شعرای با پشتکاری است که قدر سخن پارسی دری را به درستی شناخته است. همین امر، سبب شده که شعر آقای باختری، شاخصه چشمگیری به خود گیرد.

طی سه دهه نابسامانی در افغانستان، هنر و ادبیات نیز از سموم تندبادهای ویرانگر در امان نماند و دردناکتر آنکه سلسله اشرافیت ادبی بر فرهنگ و ادب این کشور مسلط شده که به سان دربارهای قدیم متمایل به جذب شعرا در محیط خویش هستند.

'اشراف ادبی'

عفیف باختری، کوشیده است خلوت تنهایی خویش را برهیاهوی هنگامه سازان این سلسله ترجیح دهد. هم از این رو است که با آنکه حسن کلام و زبان شیرین وی مقبول طبایع افتاده. آثارش مجالی کمتر یافته تا در دسترس عموم قرار گیرد. شاعر خود از این امر آگاه است و تعرض آمیز خطاب به این اشرافیت ادبی، سروده است:

آن سان که می شناسمتان از همان قدیم
آغازتان چه بود که شد انتهای تان؟
(از غزل کوتاه و محنی)

او در مجموعه "من با زبان دریا" کوشیده است در تداوم با حال و هوای ویژه خودش، باز همان مسلک غزل را شسته و رفته تر از پیش ارائه دهد. بدیهی است که در کارهای تازه آقای باختری در این مجموعه، فراز و فرودهایی در تکنیک و ارائه مضمون – همانند اکثر شاعران معاصر- وجود دارد.

زبان شاعر در این مجموعه، گاه چنان تصویری است که به میناتوری بدیعی مانند است:

دل دیوانه از آن روز که زخمش گل کرد
شمع آجین تر از آیینه مشرق شده است
(از غزل صبح زود)

و باز در همین غزل، در بیتی دیگر، تابلویی به گیرایی استحکام لفظی بیت – تحسین برانگیز- به دست می دهد:

رو به دشتی که در آن کفتر من! می رانی
مشعل راه تو فانوس شقایق شده است

اشعاری از این دست، می تواند مبین نوعی حادثه آفرینی در بیان باشد. با این همه، هنوز فرودهای چشمگیری در اشعار این گزینه وجود دارد:

تطویل معنی:

اگر توان شتابم نمانده بود که باز
کسی صدا زد از آن سوی رودخانه مرا

کسی به پاکسی و خوبی کمی شبیه خدا
کنار خویش فراخواند عاشقانه مرا
(از غزل از آن سوی رودخانه)

تهی بودن از تصویر (بیان مستقیم):

رنجی که می کشم همه از خویش می کشم
رنجی که از تحمل خود بیش می کشم
(از غزل تصویر از تو)

شیوه بیان کلیشه ای:

فصلها در گردش اند و سال در رفت و شد
باغ اما در رکود بی بهاری مانده است
(از غزل یادگاری)

وزن

در سراسر ۴۸ قطعه شعری که در این مجموعه گنجانیده شده، ۸ وزن به کار رفته است که پربسامدترین آنها: "مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات" (۱۹ بار)، و کم بسامدترین آنها: "مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن" (۱ بار) به کار رفته است.

اوزان مورد استفاده عفیف باختری در این مجموعه، از شمار اوزان معمول و آشنای شعر فارسی دری اند. در واقع، او را با سنگلاخهای جادویی جهان پهلوان اوزان شعری فارسی دری – سیمین بهبهایی- هیچ قرابتی در میان نیست.

عفیف باختری نه تنها در به کار گیری اوزان جدید – و حتی اوزان به اصطلاح کمتر معمول کلاسیک- رغبتی نشان نداده بلکه دریچه شعر خویش را به روی فضاسازیهای نوین در غزل معاصر (مثلا آنگونه که در شعر معاصر ایران و غزلسرایان معاصر افغانستان نظیر واصف باختری مطرح است) بسته است.

اما، این نقیصه، آنجا که پای شیوه خاص و پرلطف غزلسرایی وی در میان است، نه تنها رنگ می بازد، بلکه حتی می شود تا حدی آن را نادیده گرفت و باور داشت که وی آگاهانه بدانها نپرداخته است.

حاصل جمع

اگر هم نه از لحاظ سنگ ادبیت، بل از نظرگاه چونی فضای اندیشه در شعر، وی یک "راینر ماریا ریلکه"* است که حاصل جمع تاریخی ۷ +۸ ثور، ۱۱ سپتامبر** و سرمستی های B۵۲ ***بر آن اش داشته تا لاک رمانتیسیسم بدر آمده چنین بیاندیشد:

کشورم اسبی است، تنها، خسته، بی افسار و زین
نازنین دیری است در چشم انتظاری مانده است.
(از غزل یادگاری)

روح شعر اسدالله عفیف باختری، به بهترین تابشی در شعر رمانتیک "هاله یی از نور" بازتاب یافته است:
حس می کنم که هرچه قدم پیش می نهم
با هر قدم تو از نظرم دور می شوی
(از غزل هاله یی از نور)

با این وجود، نوعی فیمینیسم (Feminism) ادبی، حمله به فرمالیسم، و نیز اجتماعی نگری جا پاهایی در برخی از سروده های شاعر این مجموعه برجای گذاشته است.

عفیف باختری به درستی، تصویر کامل از جامعه خویش ارایه داده است:

پشت چشم انداز شعرش شاعری استاده بود
با خیالاتی که خالی از پریشانی نبود

شهر را می دید تفسیری است از متن قفس
در میان خود را که جز یک مرد زندانی نبود
(از غزل برف می بارد)

انصاف را، کمتر شاعری از معاصران، کلیت فاجعه را زیباتر از وی به تصویر کشیده است:

باد خوابیده ولی راوی بربادی ها است
برگ زردی که رها روی خیابان شده است

عفیف باختری، "راوی بربادیها" است. او همان برگ زرد است، و روایت وی، - اگر از همین دست پالوده بماند- بی تردید یکی از نمونه های اصیل شعر معاصر فارسی دری خواهد بود. تنها اوست که با شاعرانه ترین نحوی، احساس می کند که آن (برگ زرد) روی خیابان، از دست بادهای دیوانه چه می کشد. پس چرا به روایتگری آن نپردازد؟ با این روایت است که عفیف پا برچکاد جاودانه ها می گذارد. تکامل این روایتگری، شعر معاصر فارسی افغانستان را امیدوار فرا رستن یک شاخه دیگر از "تنوار درخت نور" خواهد ساخت.


* راینر ماریا ریلکه شاعر معاصر آلمانی
** ۷ ثور / اردیبهشت: کودتای کمونیستها در افغانستان؛ ۸ ثور: پیروزی مجاهدین افغان؛ ۱۱ سپتامبر: حملات تروریستی به آمریکا که سرآغاز تحولات تازه افغانستان هم بود.
*** B۵۲: جنگنده بمب افکنهای آمریکایی که بعد از تحولات یازده سپتامبر، مواضع گروه طالبان در افغانستان را هدف حملات پیاپی قرار دادند.

http://www.bbc.com/persian/afghanistan/story/2007/06/070611_s-book-balkh.shtml
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست