تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶ - ۱۱ نوامبر ۲۰۱۷

تأثیر انقلاب اکتبر روسیه بر شعر معاصر افغانستان

قنبرعلی تابش / شاعر و پژوهشگر

لایق

سلیمان لایق از شاعران پیشگام جنبش چپ افغانستان است. او چند مجموعه شعر دارد و در حال حاضر رمان منظومی زیر دست

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه بر محور اندیشه‌های لنین و توسط حزب کمونیست ایجاد و تحکیم شد. این انقلاب به سلطه نیکلای دوم، تزار وقت روسیه، پایان بخشید. نظریه‌پرداز اصلی این انقلاب ولادیمر لنین بود.

لنین به مارکسیسم رنگ روسی زد و به قصد انطباق آن با کشور روسیه تغییراتی در آن پیشنهاد کرد. او با تأسیس حزب پیشتاز، نقش آگاهی‌بخشی توده‌های کارگری و دهقانی را بر شانه آن نهاد و رابطه تعاملی بین اقتصاد (عنصر زیربنایی) و فرهنگ و سیاست (روبناهای جامعه) برقرار کرد.

انقلاب اکتبر همچنان که بر دیگر ابعاد جامعه شوروی سابق، تأثیر فروان نهاد، ادبیات آن را نیز تحت تاثیر قرار داد. این تأثیر گذاری‌ها، در مرزهای شوروی سابق محدود نماند و قلمروهای دیگر کشورهای جهان، از جمله افغانستان را نیز دربرگرفت.

مارکسیسم افغانی همچنان که در بعد سیاسی و اجتماعی از مسکو الگو می‌پذیرفت، در بعد ادبی نیز به‌شدت از اندیشه‌های انقلاب اکتبر متأثر بود. در یک نگاه کلی این مفاهیم، محتوا و پیام اصلی شعرهای انقلابیان چپ کابل را شکل می‌داد: آگاهی، مبارزه، برابری، آزادی، انقلاب، سوسیالیسم، حزب، خون، سنگر، استبدادستیزی، ارتجاع‌گریزی، خلق‌ها، توده‌ها، گرسنگان، دهقان، کارگر، فئودال، داد، بیداد، افسانه، فتنه، بردگی، بندگی و غیره.

برای تصویر و بیان این مفاهیم از استعاره‌ها و تعابیری چون شب، روز، شفق، سحر، ستاره، کاوه، سیاوش، رستم، سهراب، گل سرخ، ظلمت، چراغ، کاروان، کاروان‌سالار، زاغ سیه، کدخدا و دهقان، کاخ، کوخ، رهزن، رنجبر، آینده، رؤیا، خفاش، توفان، موج، نظم نو، نظم کهن، آفتاب، رستخیز، عصیان، شهید، قیام، پیکار، موج پیشاهنگ، توفان بلا، فدایی، سیل، حماسه، لاله، رفیق، برق، داس، چکش، پتک و مانند این‌ها بهره گرفته‌اند.

اگرچه شعر و ادبیات افغانستان از عصر مشروطیت، مفاهیم اجتماعی و انقلابی را در خود راه داده بود، اما چنانکه از فهرست مفاهیم و استعاره‌های یادشده در شعر مارکسیستی می‌توان فهمید، اندیشه‌های انقلاب اکتبر، چون خونی در پیکر شعر معاصر ما، به جریان افتاد و آن را شانه‌به‌شانه مبارزان، به عرصه‌های پر تب‌وتاب زندگی پرتاب کرد.

شاعران این مسلک گاهی آن‌چنان در مبارزه و پیکار غوطه‌ور شده‌اند که از نگاه هنری و گوهر شعری، قافیه را باخته‌اند. مهم‌ترین نام‌های شعر چپ افغانستان عبارتند از بارق شفیعی، سلیمان لایق، عبدالله نایبی، اسدالله حبیب، عنایت پژوهان گردانی، عبدالعظیم شهپال، دستگیر پنجشیری، میر عبدالقادر ابهر، بی‌رنگ کوه‌دامنی، محمدرحیم الهام، مینا شهید، لیلا کاویانی و چند شاعر دیگر.

به نظر می‌رسید که شعر چپ افغانستان نسبت به شعر چپ ایران و نام‌هایی از قبیل شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت، خسرو گل‌سرخی اگرنه از نگاه هنری، ازنظر محتوایی غنی‌تر است.

به گونه نمونه، در اشعار گل‌سرخی تب‌وتاب مبارزه به‌شدت آشکار است، اما تلمیح و اشاره روشنی نمی‌توان یافت که نشان دهد او با اندیشه‌های مارکس و لنین آشنایی ژرف و کافی داشته باشد. «شعری برای زخم» یکی از شعرهای مشهور او است:

شعر چپ افغانستان

داس، چکش، کارگر و دهقان از واژه های پربسامد ادبیات چپ افغانستان شمرده می شد

این سرخ گونه
هرگز سخن از درد
نرانده ست ...
درونِ آتش می‌زید
و هراس را با او
یارایِ برابری نیست ...
خاموش نشسته به انتظار،
زخم را
و گلوله را پاس می‌دارد
تا آن روز
کز جراحت سهمگین خویش
پرچمی برافرازد ...
این سرخ گونه
خاموش نشسته به انتظار
تمامیِ تن من،
سرزمینِ من است

(ر. راسخ، مجموعه اشعار گل‌سرخی، نسخه الکترونیکی، نشر تدبیر، ص۱۲۲)

نام گل‌سرخی اگر بر این شعر نباشد خیلی مشخص نیست که شعر از یک مارکسیست است یا از یک وطن‌دوست مسلمان یا لیبرال دموکرات اما در شعرهای سلیمان لایق، بارق شفیعی، عبدالله نایبی و سایر شاعران چپ افغانستان به‌روشنی اشارات، کنایات و استعاراتی وجود دارد که مشخص می‌سازد این شاعران، شناخت ایدئولوژیکی و اندیشه‌ای‌ای بیشتری از جنبش چپ در ذهن و زبان خویش داشته‌اند.

این شعر عبدالله نایبی را با شعر گل‌سرخی مقایسه کنید:

دیدم که با سرود
لب را به شیشه بند بهاران نهاده‌ای
تن را به فرش جاده پرخون انقلاب
هموار کرده‌ای
هر جا برای حزب که خورشید راه ما است
پیکار کرده‌ای

(با بهار معیاد، ۱۳۶۴: ۲ و ۳)

در این فراز از شعر عبدالله نایبی به کارویژه حزب در نظام فکری مارکسیستان اشاره دارد که در جامعه‌ای که هنوز کاملاً صنعتی نشده است، نقش آگاهی‌بخشی و به خودآگاهی رساندن کارگران و دهقانان را به عهده دارد.

بارق در شعری بر مظاهر دیگری از نظام فئودالی و طبقاتی حاکم بر روستاهای افغانستان انگشت می‌نهد او "نظام روستایی مبتنی بر سلطه بیگ و خان را چنان در استخوان نشسته و پایدار توصیف می‌کند که جز بهره‌گیری از زور بازوی کارگر و قهرمانی دوستان و هم‌حزبان پیش‌رو، برای آن چاره‌ای متصور نیست:

دیگر به جان رسیده ز بیداد بین و خان
تیغ ستم نشسته چنانش در استخوان
کاکنون دگر به لطف کس امیدوار نیست -
جز بازو وان کارگر و پرتوان خویش
جز دوستان پیشرو و قهرمان خویش

شعر چپ افغانستان

شعری از بارق شفیعی در نشریه خلق. این نشریه در نشر و پخش شعر چپ افغانستان در دهه چهل خورشیدی پیشگام شد

افزون بر این مفاهیم و مقولات، شاعران چپ افغانستانی، مفاهیم دیگری را که در اندیشه مارکسیسم-لینینسم مهم و مطرح هست در شعرهای خویش بازتاب داده‌اند که همگی از نشانه‌های گفتمان ایدئولوژی مارکسیسم و منظومه فکری این نظام هستند، مانند: خودآگاهی، نظام بهره‌کشی مالکیت، لزوم اتحاد کارگران و زحمت‌کشان جهان، نظام مطلوب سوسیالیسم و غیره.

سلیمان لایق در بخشی از شعرش آرزوی جهانی سوسیالیسم را چنین تصویر می‌کند:

همه یک‌دست و یک آواز شوند

یک جهان دیگر آباد کنند

این وطن را در آن انسان را

از بلای ستم آزاد کنند

بعد خورشید جهان سربکشد

آسمان خنده زند رام شود

خاک‌ها مشک شود، عود شود

آب‌ها باده شود جام شود

بارق شفیعی در شعری دولت را "سازمان بردگی" تعبیر می‌کند که بازتاب‌دهنده‌ نظر مارکسیسم درباره ماهیت دولت به عنوان یک سازمان سرمایه‌داری است «مطابق نخستین و مهم‌ترین دیدگاه مارکس، دولت به‌عنوان مهم‌ترین ابزار طبقه مسلط انگاشته شده که وظیفه‌اش، هماهنگ نمودن منافع درازمدت این طبقه است»:

خیز تا با اتحاد خلق‌ها

وز قیام خشمگین و بی‌امان

سرنگون سازیم و غرق خون کنیم-

کاخ استبداد و استبدادیان

سازمان بردگی را دردهیم

زندگی را جلوه‌ی دیگر دهیم

شعر چپ افغانستان

اوج شعر چپ افغانستان ده شصت خورشیدی بود. داستان نویسان چپ هم در همین دوره آثار زیادی تولید کردند

چنین نمونه‌هایی در شعر شاعران چپ افغانستان که نشانگر آشنایی آنان با اندیشه‌های مارکس و ایدئولوژی مارکسیسم می‌باشد به فراوانی یافت می‌شود. در پایان گفته‌های پیشین را می‌توان چنین فشرده نمود که ایدئولوژی مارکسیسم روسی در شعر افغانستان بسیار حضور پررنگ و تأثیرگذار داشته است.

شعر معاصر افغانستان از روزنه این تعامل توانسته در برهه‌ای از زمان، خودش را از کرختی و یکنواختی، رها سازد و بر ذهن و زبان جوانان و نیروهای مبارز جامعه راه یابد. طرفداران ایدئولوژی مارکسیسم نیز از شعر به حیث یک ابزار مؤثر در راستای تبلیغ و رساندن پیام‌های انقلابی و مبارزاتی خویش بهره جسته‌اند. حاصل این تعامل از چشم‌انداز ادبی، مثبت و پرثمر بوده است.

پیشینه اندیشه چپ در افغانستان

بصیراحمد حسین زاده / نویسنده و پژوهشگر
  • 22 دسامبر 2009 - 01 دی 1388

حزب دموکراتیک خلق، نیرومند ترین گروه چپگرا در افغانستان بوده است

برای اولین بار اندیشه های مارکسیستی در افغانستان، دردهه چهل علنی شد و اولین حلقه های اندیشه های مارکسیستی در این کشور توسط نور محمد تره کی، ببرک کارمل و میر غلام محمد غبار به وجود آمد.

برخی از تاریخ نویسان افغان به این باورند که نفوذ اندیشه های مارکسیستی در افغانستان به دوران زمامداری امان الله خان و جنبش مشروطه دوم بر می گردد که با تشکیل گروه جوانان افغان شکل گرفت و افرادی چون عبدالرحمان لودین، غلام محی الدین ارتی و میر غلام محمد غبار، که همگی از طرفداران سرسخت امام الله خان بودند، از اعضای اصلی این گروه به شمار می رفتند.

آنگونه که مصباح زاده، در کتاب "آغاز و فرجام جنبش های سیاسی در افغانستان" آورده است، شاید یکی از دلایلی که عبدالرحمان لودین، تاج محمد پغمانی، فیض محمد باروت ساز و غلام محی الدین ارتی در زمان محمد نادر شاه اعدام شدند، به خاطر ارتباط آنها با شوروی بوده باشد؛ چرا که نادر شاه به وسیله برادر خود محمد هاشم، که در زمان امان الله خان سفیر افغانستان در مسکو بود، از این ارتباط مطلع شده بود.

"عبدالرحمان لودین احتمالاً از طریق سردار احمد جان رحمانی و فقیر محمد خان که هر دو دیپلمات های سفارت افغانستان در مسکو بودند، با کمونیستان و اندیشه های کمونیستی و به تبع آنها با روسها آشنا شده بودند. سردار احمد جان و فقیر محمد خان در نخستین کنگره خلق خاور که توسط کمیته اجرائیه کمینترن (بین الملل سوم کمونیستان یا سومین کنگره جهانی کمینترن) در باکو پایتخت کنونی جمهوری آذربایجان برگزار شده بود، به نمایندگی از کمونیستان افغانی مخفیانه شرکت کرده بودند."

برخی از نویسندگان بر این باورند که جنبش مشروطیت، حزب وطن، حزب جوانان بیدار، از جمله احزابی بودند که دارای اندیشه های مارکسیستی بودند. "میر غلام محمد غبار و دکتر عبدالرحمان محمودی، دو تن از روشنفکران چپی که در ابتدا همکار و عضو حزب جوانان بیدار بودند، احزاب دیگری به نام حزب وطن و حزب خلق تاسیس کردند. حزب وطن تقریبا هم زمان با پیروزی کمونیستان در چین تاسیس شد و حزب خلق حدود یکسال بعد از تاسیس جمهوری خلق چین به وجود آمد."

ولی برخی دیگر از نویسندگان چنین قضاوتی را فاقد هر نوع سند و گواه تاریخی می دانند و بر این باورند که این جنبش ها و احزاب، دارای اهداف و آرمانهای ملی و در مواردی قومی بوده اند و حد اکثر ممکن است برخی از اعضای این احزاب دارای گرایشهای مارکسیستی بوده باشند.

'جامعه سوسیالیستی'

با این همه، آنچه که همگان بر آن اتفاق نظر دارند این است که اولین تشکیلات روشنفکری که به افکار چپ مارکسیستی گرایش داشت و در هسته های مطالعاتی مخفی گرد هم می آمدند، در دهه چهل خورشیدی شکل گرفت. طبق نوشته ظاهر طنین در کتاب "افغانستان در قرن بیستم"، کار اصلی روشنفکران این حلقه های مطالعاتی، عبارت بود از تبادل کتاب، آموخته ها و اطلاعات. "در این حلقه ها، سه حلقه که به دور مورخ مشهور، میر غلام محمد غبار، نورمحمد تره کی، و ببرک کارمل گرد آمده بودند از همه معروف تر بودند."

مدتی بعد همین حلقه ها منجر به تشکیل حزب دموکراتیک خلق شد و گنگره این حزب به صورت مخفی در ۱۱ جدی (دی) ۱۳۴۳ خورشیدی در منزل نور محمد تره کی بر گزار شد و رهبران اصلی و علی البدل حزب انتخاب شدند و خط مشی عمومی و خطوط اساسی و اساسنامه حزب مورد تصویب قرار گرفت. البته خیلی زود غلام محمد غبار از این حزب کناره گیری کرد.

حزب دموکراتیک خلق هر چند که در سالهای اولیه، مانند سایر احزاب کمونیست جهان، به طور علنی از اندیشه های مارکسیستی سخن نمی گفت، ولی این را هم پنهان نمی کرد که هدفش ایجاد یک جامعه سوسیالیستی است.

طبق گفته عبدالکریم میثاق: "در آن وقت تمام طرحهایی که بود و گفته می شد، همین بود که ما می خواهیم یک حزب دموکراتیک را در این مرحله تاسیس کنیم. البته مسایلی از سوسیالیسم طرح می شد و اعضای کنگره تقریبا همه به نحوی با ادبیات سوسیالیستی آشنا بودند، البته نه با همان عمقی که باید باشد. در آنجا گفته می شد که هدف استراتژیک ما یک تحول دموکراتیک است و هدف نهایی ما ساختمان یک جامعه سوسیالیستی."

حزب دموکراتیک خلق از همان ابتدای تشکیل، حزبی متحد و یکدست نبود و خیلی زود میان اعضای این حزب اختلافات اساسی بروز کرد و سر انجام به دو جناح "خلق" و "پرچم" اشعاب کرد. رهبری جناح خلق را نورمحمد تره کی و رهبری جناح پرچم را ببرک کارمل بر عهده داشت و در زمانی هم که حزب دموکراتیک خلق قدرت را به دست گرفت، این اختلافت به اوج خود رسید که منجر به تصفیه خونین درون حزبی شد.

ستم ملی

طاهر بدخشی یکی از بنیان گذاران و عضو کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق بود که به خاطر تضادهای قومی با نور محمد تره کی و حفیظ الله امین درگیر شد و اختلافات میان آنها چنان بالا گرفت که سر انجام طاهر بدخشی از حزب دموکراتیک خلق خارج شد و سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان (سازا) را تاسیس کرد.

اعضای این سازمان که به ستم ملی معروف شدند، اغلب از قوم تاجیک بودند، این سازمان با آنکه از اندیشه های مارکسیستی پیروی می کرد، ولی مشکل اصلی جامعه افغانستان را تضاد قومی و ملیتی می دانستند و اعضای این گروه به این باور بودند که پشتونها با "زور گویی و قلدری" مایه بدبختی سایر اقوام در افغانستان شده اند.

بعد ها اختلافت در این سازمان بالا گرفت و این جریان هم دچار انشعاب شد و "سازمان زحمتکشان افغانستان" به رهبری طاهر بدخشی و "سازمان فدایی زحمت کشان افغانستان" به رهبری باعث بدخشی به وجود آمد.

فعالیت این گروه بیشتر در نواحی شمال افغانستان به خصوص در ولایات (استانها) قطغن و بدخشان متمرکز بود. خود طاهر بدخشی هم که این جریان را رهبری می کرد، از شهر فیض آباد بود، بدخشی که در دوران داوود خان به خاطر فعالیت ضد دولتی به زندان محکوم شده بود. با کودتای هفتم ثور ۱۳۵۷ از زندان آزاد شد، ولی چندی بعد به اتهام دست داشتن در "توطئه ضدخلقی" دستگیر و زندانی و چندی بعد هم تیرباران شد.

بعد از کشته شدن رهبران این سازمان، سایر اعضای آن در داخل و خارج از افغانستان پراگنده شدند و برخی از آنها به فعالیت نظامی روی آوردند، که مهم ترین آن تشکیل "جبهه ملیشیای صمد پادشاه" در بدخشان بود که اعضای این گروه بعد از پیوستن به دولت خلقی این جبهه را علیه مجاهدین به وجود آوردند.

جمعیت دموکراتیک نوین (شعله جاوید)

بعد از حزب دمکراتیک خلق، بزرگترین جریان چپگرای دیگری که در افغانستان اعلام موجودیت کرد، "جمعیت دموکراتیک نوین" معروف به "شعله جاوید" بود. این گروه ما ئویستی پیرو اندیشه های مائوتسه تونگ، بنیانگذار حزب کمونیست چین بود که ایدئولوژی انقلاب چین را سر لوحه برنامه های خود قرار داده بود.

آنگونه که خود اعضای جمعیت دموکراتیک نوین ادعا کرده اند، این جریان فقط چند ماه بعد از تاسیس حزب دموکراتیک خلق توسط تعدادی از روشنفکران چپ در کابل به صورت مخفیانه تشکیل شد. این گروه ابتدا به صورت مخفیانه فعالیت می کرد، ولی در سال ۱۳۴۸ خورشیدی فعالیت خود را علنی کرد.

بعد از علنی شدن فعالیت جمعیت دموکراتیک نوین، این سازمان هفته نامه "شعله جاوید" را منتشر کرد و بعد از آن بود که نام این گروه به شعله جاوید معروف شد. هفته نامه شعله جاوید به صاحب امتیازی دکتر رحیم محمودی و با همکاری هادی محمودی فقط ۱۱ شماره منتشر شد و در آستانه اتخابات سیزدهمین دروه مجلس شورای ملی افغانستان این نشریه به علت حمله شدید به "مقام سلطنت" توقیف شد.

بر خلاف حزب دموکراتیک خلق که منظم ترین تشکیلات حزبی را در افغانستان داشت، جریان شعله جاوید هم از نظر تشکیلاتی و هم از نظر ایدئولوژیک ضعیف و فاقد برنامه مشخصی برای جامعه افغانستان بود. همین موضوع باعث شد که این جریان بعد از چندی دچار فروپاشی و اختلاف شود.

اختلافات در این جریان چنان بالا گرفت که در همان مرحله اول حدود شش جریان انشعابی از دل این تشکیلات بیرون آمد. گروهی به رهبری برادران محمودی که بیشتر اعضای خانوداه عبدالرحمان محمودی در آن جمع شده بودند و گروه های کوچکتر دیگری به رهبری اکرم یاری، مجید کلکانی، عثمان لندی و عبدالله مزاری، از عمده ترین جریان های بودند که به "شعله ای" های افغانستان معروف شدند.

به طور کلی می توان گفت که تمام جریان های چپگرای دیگری که بعد از تشکیل حزب دموکراتیک خلق و جمعیت دموکراتیک نوین (شعله جاوید) اعلام موجودیت کردند، بیشتر آنها بیرون آمده از درون همین دو تشکیلات کمونیستی در افغانستان بودند.

.http://www.bbc.com/persian/afghanistan-41953287 - http://www.bbc.com/persian/afghanistan/2009/12/091222_a-jadi-6th-afghan-liftism.shtml

رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست