دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
    سه شنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۲۳ آپريل ۲۰۱۳
تماس سردبیر: gilavaei@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود

عباس خیرابادی

نیشابور سال 1352

بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود
باز آ که شب بدون تو فردا نمی شود

قفل دری که بین من و دست های توست.
در غایت سیاهی شب وا نمی شود

ورد من است نام تو هر چند گفته اند :
شیرین دهن به گفتن حلوا نمی شود

عشق من و تو قصه ی تلخ مصیبت است
می خواهم از تو بگسلم اما نمی شود

ای مرگ همتی که دل دردمند من
دیگر به هیچ روی مداوا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود

قلبی که همچو مشعل نم دیده شد خموش
دیگر به هیچ بارقه گیرا نمی شود

درد مرا ز چهره ی خاموش کس نخواند
چون شعر نا سروده که معنا نمی شود

باید ز هم گسست قیود زمانه را
با کار روزگار مدارا نمی شود

 

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست