تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده   کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید سه‌شنبه  ۲۰ شهريور ۱٣۹۷ -  ۱۱ سپتامبر ۲۰۱٨

سارتر، بر فراز معبد روشنفکری

علی امينی نجفی

سه شنبه 21 ژوئن 2005

سارتر
ژان پل سارتر (1905-1980)
ژان پل سارتر يکی از برجسته ترين فيلسوفان معاصر فرانسه صد سال پيش به دنيا آمد.

سارتر ادامه دهنده سنتی گرانقدر در سنت روشنفکری فرانسه است که نويسندگانی مانند ويکتور هوگو، اميل زولا، آندره ژيد و رومن رولان نمايندگان ديگر آن بوده اند.

در اين سنت روشنفکر هم ارج و مقامی بالا دارد، و هم وظايفی سنگين. مرجعی آگاه است که حق ندارد در برابر نابرابری ها و ناروايی های اجتماعی خاموش بماند. او در هر "وضعيت" بايد "درگير" شود و به مسئوليت وجدانی خود عمل کند.

سارتر در 21 ژوئن سال ۱۹۰۵ در پاريس متولد شد. به خاطر مرگ زودهنگام پدر، در خانه پدر بزرگ مادری خود شارل شوايتزر که کارشناس برجسته زبان و نديشه آلمانی بود، بزرگ شد.

کودکی بس تيزهوش، اما گوشه گير بود. در اثر درخشانی به نام "کلمات" که خاطرات کودکی او را در بر دارد، شرح می دهد که سالهای کودکی را بيش از هرجا ميان انبوه کتابها به خواندن آثار مهم ادبی و تاريخی گذرانده است.

سالهای اول زندگی را در پاريس و سپس در شهر بندری لوآور گذراند. پس از گرفتن ليسانس، معلم ادبيات و فلسفه شد.

با بهره گيری از بورس تحصيلی به آلمان رفت و در برلين به ادامه تحصيل پرداخت. اينجا بود که با فلسفه اصالت وجود (اگزيستانسياليسم) مارتين هايدگر و پديدارشناسیادموند هوسرل آشنايی عميق تری پيدا کرد.

 سارتر ادامه دهنده سنتی گرانقدر در سنت روشنفکری فرانسه است که نويسندگانی مانند ويکتور هوگو، اميل زولا، آندره ژيد و رومن رولان نمايندگان ديگر آن بوده اند. 
 

سارتر که در نخستين نوشته های نظری خود، ژرف بينی کم نظيری در درک و تحليل مسائل فلسفی نشان داده بود، به زودی به عنوان پيشقراول اگزيستانسياليسم غيردينی فرانسوی شناخته شد.

سارتر به نشر ايده های فلسفی خود، که همواره با استنتاج های اجتماعی همراه بود، پرداخت. او در قلمرو انديشه همواره مدرن و سنت شکن، و در بيان افکار خود پيوسته بی باک بود.

در انديشه سارتر، انسان مرکزيت تام و مطلق دارد. او محکوم به زندگی در دنيايی است که آن را انتخاب نکرده، اما برترين سرور آن است.

سارتر در ۱۹۳۸ با انتشار رمان تکان دهنده "تهوع" به شهرتی فراگير دست يافت. در اين اثر دلهره وجود و بيهودگی ذاتی هستی، با جسارتی بی سابقه ترسيم شده است.

سارتر برای بيان نظريات فلسفی خود، از قالب های ادبی بهره می گرفت. با اين روش تازه می توانست نظريات خود را روشن تر و با کششی بيشتر تشريح کند.

در جنگ جهانی دوم با حمله ارتش رايش سوم به فرانسه، سارتر لباس سربازی پوشيد، به جبهه اعزام شد و به اسارت در آمد. پس از فرار از اردوگاه اسيران، به جنبش مقاومت پيوست و در صفوف رزمندگان کمونيست به مبارزه با اشغالگران نازی پرداخت.

سارتر در پهنه ادبيات

سارتر
سارتر در ميدان مبارزه، پشت سر او ميشل فوکو ايستاده است.

سارتر بعد از پايان جنگ، خود را وقف نوشتن کرد، و نشريه چپ گرای "دوران مدرن" را منتشر ساخت، که از بانفوذترين نشريات تاريخ مطبوعات فرانسه به شمار می رود.

در جريان بحث های داغ پس از جنگ بود که سارتر نظريات خود را صيقل داد و در سطحی وسيع منتشر کرد.

او با نشر انبوهی از مقالات سياسی و فرهنگی، در برابر رويدادهای مهم اجتماعی و سياسی واکنش نشان داد، و با هر مقاله، در محافل فکری و روشنفکری ولوله به پا کرد.

برای سارتر نوشتن نوعی عمل اجتماعی برای تحقق آزادی است. انسان در انديشه و کنش اجتماعی ناگزيز از انتخاب است. آزادی او از همين "اجبار" بر می خيزد. به گفته او: "انسان محکوم به آزادی است. انسان با آمدن به اين دنيا، مسئول تمام کارهايی است که انجام می دهد."

برخلاف آنچه رايج است، سارتر نويسنده را به "تعهد" فرا نمی خواند، او نوشتن را در ذات خود عملی تعهد آميز می داند. از ديد او نويسنده در نهاد خود و به اقتضای کنش اجتماعی خود "درگير" است.

سارتر در ميدان سياست

بسياری از منتقدان سارتر، انديشه و آثار او را ميان اگزيستانسياليسم و مارکسيسم سرگردان ديده اند.

سارتر را شايد بتوان از پيشروان "چپ نو" دانست، اما انديشه او بی گمان با "مارکسيسم سنتی" و "کمونيسم ايدئولوژيک" ناسازگار است.

سارتر با نوشتن رشته ای از مقالات، به خفقان حاکم در اتحاد شوروی و اقمار "سوسياليستی" آن سخت حمله کرد. او همچنين تجاوز ارتش شوروی به مجارستان در سال ۱۹۵۶ و اشغال چکسلواکی را در سال ۱۹۶۸ به باد انتقاد گرفت.

سارتر اساسا بينش ايدئولوژيک را با آزادی انسانی مغاير می داند؛ با تشکيلات و تفکرات ايدئولوژيک سر سازگاری ندارد. نمايشنامه "دستهای آلوده"، نقد ديدگاه ها و شيوه های رايج در احزاب کمونيست است.

سارتر فيلسوفی برج عاج نشين نبود. با اينکه متون فلسفی او در عالی ترين سطوح آموزشگاهی تدريس می شد، اما خود او مرد کافه و خيابان بود. از گفتگو با روشنفکران ناراضی، دانشجويان معترض و کارگران اعتصابی خسته نمی شد.

از ديد سارتر، اعتراض و نفی شرايط موجود، در سرشت هر روشنفکر واقعی است. ديدگاه های او چه بسا افراطی و گاه جنجال برانگيز بنمايد، اما همواره سرشار از صداقت و بی باکی است.

در کنار سيمون دو بووار، يار و همراه زندگی

سارتر در هر فرصتی مخالفت بنيادين خود را با نژادپرستی، استبداد و استعمار بيان می نمود. از جنبش های رهايی بخش ملی در آسيا و آفريقا حمايت می کرد. از استقلال طلبان الجزاير دفاع کرد. به کوبا سفر کرد و به پشتيبانی از انقلابيون چپ گرا پرداخت. از مقاومت مسلحانه مردم ويتنام در برابر ارتش آمريکا ستايش کرد.

سارتر از آزادی بيان در همه جا و برای همه دفاع می کرد. او در حمايت از انتشار روزنامه های چپ گرای افراطی، پشتيبانی از جوانان آنارشيست و حتی جنبش های تروريستی (مانند فراکسيون ارتش سرخ در آلمان) فعالانه پا به ميدان گذاشت.

سارتر نه تنها در آفرينش ادبی، بلکه در نقد ادبی نيز مقام بالايی دارد. نوشته های او درباره شاعرانی مانند بودلر و مالارمه، و دو کار سترگ او درباره گوستاو فلوبر (به نام ابله خانواده) و درباره ژان ژنه (ژنه بازيگر يا شهيد) از بهترين نمونه های تک نگاری های ادبی در قرن بيستم به شمار می روند.

ميراث سارتر

ارزش ادبی آثار سارتر يکسان نيست. امروزه برخی از آثار او کمتر خوانده می شوند، و برخی همچنان پرخواننده هستند. برخی از نمايشنامه های او مانند "مگسها"، "دستهای آلوده" و "گوشه نشينان آلتونا" همچنان بر صحنه های تئاتر اجرا می شوند، درحاليکه اثری مانند "شيطان و خدا" به ندرت روی صحنه می رود.

جايزه نوبل در ادبيات در سال ۱۹۶۴ به سارتر تعلق گرفت، اما او از قبول آن خودداری کرد.

پير
سارتر در آخرين سالهای زندگی

سارتر در سراسر عمر روشنفکری مسئول، بيدار و ستيهنده باقی ماند، و هنجارهای مسلط را رد کرد. او در زندگی خصوصی خود نيز سنت شکن بود. از سال ۱۹۲۹ تا پايان عمر به رابطه ای باز و آزاد با سيمون دوبووار نويسنده فمينيست ادامه داد.

هنگامی که در ۱۵ آوريل ۱۹۸۰ درگذشت، بيش از پنجاه هزار نفر از هم ميهنانش پيکر او را در پاريس تا گورستان مون پارناس مشايعت کردند.

سارتر يک ربع قرن بر زندگی ادبی و روشنفکری فرانسه و اروپا تأثير گذاشت، اما نفوذ او در سالهای اخير رنگ باخته است. "تعهد" او در زمانه ای که شک و ترديد در تمام ارکان زندگی و انديشه بشری رسوخ کرده، رنگ و بوی خود را تا حد زيادی از دست داده است.

سارتر دهها رساله فلسفی، مقاله سياسی، داستان، نمايشنامه و فيلمنامه نوشته است. شماری از کارهای او، بيشتر از آثار ادبی و نمايشی او، به فارسی ترجمه شده اند. در اين راه فضل تقدم با صادق هدايت است، که داستان کوتاه "ديوار" را به فارسی برگرداند.

از برخی نوشته های سارتر به همت مصطفی رحيمی و ابوالحسن نجفی ترجمه های خوبی در دست است.

مهمترين اثر فلسفی سارتر به نام "نقد خرد ديالکتيک" هنوز به فارسی ترجمه نشده است.

http://www.bbc.com/persian/arts/story/2005/06/050621_aa_sartre.shtml

سیمون دو بووار، فیلسوف رهایی زنان

علی امینی نجفی

 چهارشنبه 09 ژانويه 2008 - 19 دی 1386

سیمون دو بوار
سیمون دو بوار را نامدار ترین زن روشنفکر قرن بیستم دانسته اند
سیمون دو بووار فیلسوف و نویسنده نامدار فرانسوی، صد سال پیش به دنیا آمد. او را مهم ترین زن روشنفکر قرن بیستم دانسته اند که نه تنها در فلسفه و ادبیات، بلکه در مبارزات اجتماعی زنان نیز جایگاهی بلند دارد.

در زمانه ای که جامعه برای زنان، مرزهای محدود و معینی می شناخت، سیمون دو بووار یکی از نخستین زنانی بود که در زندگی، تحصیلات و فعالیت اجتماعی، از آغاز همپای مردان پیش رفت، نه برای آنکه هویتی مردانه بگیرد یا بندهای اجتماعی را سبکسرانه درهم بشکند، بل برای آنکه به زن هویتی تازه و مستقل بدهد.

بیش از پنجاه سال فعالیت نظری و عملی او معطوف به این امر بود که زنان را در یافتن هویتی مستقل در مقابله با دنیای مردسالار یاری دهد.

خودآگاهی و استقلال

سیمون دو بووار روز نهم ژانویه ۱۹۰۸ در خانواده ای بافرهنگ اما سخت محافظه‌کار در پاریس به دنیا آمد. از هشت سالگی علاقه ای پرشور به کتاب‌خوانی پیدا کرد. ادبیات مانند سپری به او کمک کرد تا در برابر فشار هنجارهای رایج و مسلط پایداری کند.

از سال ۱۹۲۵ تحصیلات دانشگاهی را نخست در رشته ریاضیات و سپس در رشته فلسفه شروع کرد. با استعدادی شگرف و پشتکاری فراوان، از دانشگاه با نمره عالی فارغ التحصیل شد و بلافاصله به کار معلمی پرداخت تا از کمک مالی خانواده بی‌نیاز باشد. در آثار بعدی خود بارها به زنان می‌آموزد که برای رسیدن به آزادی، باید نخست به استقلال دست یابند و به ویژه از نظر اقتصادی بر پای خود بایستند.

در سال ۱۹۲۹ در کلاس‌ها و محافل فلسفی، با ژان پل سارتر آشنا شد و تا آخر عمر یار و یاور او باقی ماند. آنها رابطه ای پایدار برقرار کردند، که در عین وفاداری و احترام متقابل بر استقلال استوار بود. دو چهره بعدی جامعه روشنفکری فرانسه، در کنار کار آموزگاری، به آموزش و مطالعات فلسفی ادامه دادند.

در سال ۱۹۳۱ سارتر به او پیشنهاد ازدواج داد، اما سیمون دو بووار با این استدلال که ازدواج را "نهادی بورژوایی و دخالت ناموجه دولت در زندگی خصوصی شهروندان" می‌داند، تقاضای او را رد کرد.

سیمون دو بوار و ژان پل سارتر
در سال ۱۹۲۹ در کلاس‌ها و محافل فلسفی، با ژان پل سارتر آشنا شد و تا آخر عمر یار و یاور او باقی ماند
سیمون دو بووار در سالهای جنگ جهانی دوم که فرانسه به اشغال ارتش آلمان نازی در آمد، در پاریس بود و در دانشگاه سوربن تدریس می کرد. اما در سال ۱۹۴۳ نافرمانی آشکار و آزادمنشی او نازیان را برانگیخت که او را از کار تدریس باز دارند.

محرومیت او از کار تدریس با انتشار اولین رمانش به نام "میهمان" مصادف شد و او را مصمم کرد که به عنوان نویسنده ای حرفه ای به کار و زندگی ادامه دهد.

در سال ۱۹۴۵ اندکی پس از پایان جنگ، رمان "خون دیگران" منتشر شد، که اثری سیاسی به حساب می آید. ضرورت اخلاقی مقاومت در برابر زور و تجاوزگری درونمایه اصلی داستان است. دغدغه های دوران جنگ و بحران اجتماعی، رابطه آزادی فرد با تعلقات ایدئولوژیک و درگیری سیاسی در رمان بازتاب یافته است.

بر اساس این داستان کلود شابرول سینماگر فرانسوی در سال ۱۹۸۴ فیلمی ساخت که جودی فاستر نقش اصلی آن را ایفا کرده است.

سیمون دو بووار در سالهای پس از جنگ از همکاران پایدار نشریه "له تان مدرن" شد. نشریه مهمی که توسط سارتر پایه‌گذاری شده بود و جدی‌ترین بحث‌های فلسفی و ادبی دوران را منتشر می‌کرد. بسیاری از مقالات ادبی و رساله‌های فلسفی سیمون دو بووار برای نخستین بار در همین نشریه به چاپ رسید.

او که در کنار فیلسوفانی مانند سارتر، مرلوپونتی و آلبر کامو به مکتب اگزیستانسیالیسم گرایش یافته بود، در چند مقاله برداشت خود را از مفاهیمی مانند اختیار، ضرورت و تعهد اخلاقی تشریح کرد.

سیمون دو بووار از جمله توضیح می‌دهد که انسان در هر شرایطی می‌تواند آزادی خود را محقق سازد، منتها این "اختیار" بهایی دارد که انسان آگاه و امروزی باید برای پرداختن آن آماده باشد. خود او نمونه راستین این دیدگاه بود. همواره آزاد و مستقل زیست و با شهامت و استواری نشان داد که آماده است مسئولیت انتخاب خود را به عهده بگیرد.

'همه می میرند'

در سال ۱۹۴۶ رمان "همه می میرند" منتشر شد و بیش از پیش بر اعتبار ادبی او افزود. رمان بر زمینه ای تاریخی مسائل عام بشری را طرح می‌کند.

سیمون دو بوار
دو بوار به زنان می‌آموزد که برای رسیدن به آزادی، باید نخست به استقلال دست یابند و به ویژه از نظر اقتصادی بر پای خود بایستند
در سال ۱۹۴۷ برای اولین بار به آمریکا رفت و رابطه ای عاشقانه با نلسون الگرن نویسنده آمریکایی برقرار کرد که تا چند سال دوام یافت.

در سال ۱۹۴۹ کتاب "جنس دوم" منتشر شد. با این اثر سیمون دو بووار که تا کنون علاقه ویژه ای به قلمرو مسائل زنان نشان نداده بود، ناگهان در جبهه مقدم جنبش فمینیستی قرار گرفت. کتاب جنجال فراوان برانگیخت. از راست و چپ به آن حمله کردند، اما کتاب در عین حال خوانندگان بسیار یافت، در جامعه نفوذ کرد و تا امروز به مثابه مهمترین سند جنبش فمینیستی باقی ماند. هرچند نویسنده همواره فاصله خود را با این جنبش حفظ کرده بود.

در سال ۱۹۵۴ جنگ الجزایر در گرفت. سیمون دو بووار در کنار روشنفکران چپ گرای فرانسه از منتقدان جدی جنگ شد.

در همین سال جایزه معتبر گنکور را برای رمان "ماندرن‌ها" برنده شد. تصویری عمیق و تأمل‌انگیز از زندگی سیاسی روشنفکران، با گزارشی ژرف‌بینانه از بن‌بست‌های روحی و معضلات اخلاقی آنها.

انتشار خاطرات

در سال ۱۹۵۸ اولین جلد از خاطرات چهار جلدی او منتشر شد، به عنوان "خاطرات دختری وظیفه شناس". سیمون دو بووار در نخستین جلد از کودکی راحت و شاد خود در آغوش خانواده‌ای سخن می‌گوید که در ازای امنیت و آرامش، قصد دارد فردیت آزاد او را تاراج کند.

در جلدهای بعدی کتاب که در سال‌های بعد منتشر شد، سیمون دو بووار از رشد فکری و تعهدات اجتماعی خود می‌گوید، از موقعیت و مسئولیت خود به عنوان نویسنده، رابطه اش با سارتر؛ و در جلد چهارم به سال های پرماجرای ۱۹۶۰ می پردازد.

سیمون دو بووار در سال۱۹۶۰ به کارزار دفاع از جمیله بوپاشا پیوست، زن جوان الجزایری که به خاطر مبارزه در صفوف جبهه رهایی بخش الجزایر توسط ارتش فرانسه دستگیر و شکنجه شده بود.

در سال ۱۹۶۳ مادر خود را از دست داد. او که شاهد رنج مادر در سال های پیری و بیماری بود، در سوگ او با عطوفت و حساسیتی فوق العاده کتاب "مرگ آرام" را نوشت.

در سال ۱۹۶۷ مجموعه داستانی به نام "وانهاده" منتشر کرد، روایت زنانی که در متن جامعه مردسالار از هویت خود دفاع می کنند. در همین سال به دادگاه بین المللی راسل برای رسیدگی به جنایات جنگی ایالات متحده در ویتنام پیوست.

در سال ۱۹۷۰ کتاب عمیق و زیبای "پیری" (سالخوردگی) را منتشر کرد، تأملاتی فلسفی، اجتماعی و انسانی در واپسین مرحله زندگی آدمی.

از اوایل دهه ۱۹۷۰ سیمون دو بووار که تا این زمان با جنبش رهایی زنان پیوند مستقیم نداشت، بیش از پیش در جنبش دفاع از حقوق زنان فعال شد. در سال ۱۹۷۱ در کنار هزاران فرانسوی سندی را امضا کرد تحت عنوان "من سقط جنین کرده ام!" آنها به جنگ با قوانین کهن جامعه رفتند. با ادامه مبارزات این جنبش بود که سرانجام در سال ۱۹۷۴ سقط جنین در فرانسه قانونی شد.

در سال ۱۹۸۰ سارتر درگذشت و اندکی بعد دوبووار کتاب "مراسم خداحافظی" را در بزرگداشت یار و همراه زندگی خود منتشر کرد.

سیمون دو بووار در ۱۴ آوریل ۱۹۸۶ در ۷۸ سالگی در پاریس درگذشت و در گورستان مون پارناس در کنار سارتر به خاک سپرده شد. پس از مرگ چند مجموعه از یادداشت ها، خاطرات و نامه های عاشقانه او منتشر شد.

سنگ بنای جنبش رهایی زنان

سیمون دو بووار داستان ها، روایت ها، نقدها و مقالات بسیاری نوشته است، اما امروزه بیش از هر چیز به عنوان نویسنده کتاب "جنس دوم" شهرت و اهمیت دارد.

کتاب پس از انتشار و تا امروز بحث انگیز و جدل آمیز باقی ماند، اما همچنان به عنوان بنیادی ترین کتاب در کاوش موقعیت زنان و اثری کلیدی در مطالعات فمینیستی اهمیت خود را حفظ کرد.

سیمون دو بوار و ژان پل سارتر
در سال ۱۹۸۰ سارتر درگذشت و اندکی بعد دوبووار کتاب "مراسم خداحافظی" را در بزرگداشت یار و همراه زندگی خود منتشر کرد
پیام اصلی کتاب جمله ایست که شاید معروف ترین شعار در جنبش فمینیستی باشد: "آدم زن به دنیا نمی آید، زن می شود!"

این دیدگاه در پیشینه فلسفی نظریات سیمون دو بووار و بینش اگزیستانسیالیستی او ریشه دارد که به طبیعت یا سرشتی معین برای انسان باور ندارد. زن نیز به عنوان موجودی انسانی نمی تواند سرشتی خاص داشته باشد. او بنا به هستی خود به سادگی خواهان شادی و آزادی است. مایل است توانایی‌های فکری و روحی خود را شکوفا کند و به نیازهای جسمی و روحی خود پاسخ بگوید، اما جامعه تمام این توانایی ها را از او می گیرد و از او موجودی تابع یا وابسته می سازد. چرا؟

در خانواده، بار اصلی بر دوش اوست، اما مرد است که رئیس و سرپرست خانواده شناخته می شود. جامعه وانمود می کند که این هنجارها و قراردادها، به سود زن و رشد جامعه است، اما در واقع نقشی جز آن ندارند که سیادت مردان را تأمین و استوار کنند.

سیمون دو بووار در جریان مطالعات خود به این نکته رسیده بود که حتی در اندیشه فلسفی، زن جایگاهی پست تر و فروتر از مردان دارد. در تعریف هستی یا ذات انسانی (که بهرحال مورد تردید است) همواره هستی مردان منظور بوده، و حتی آنجا که از علایق و سلایق زن سخن رفته، باز همه چیز از دیدگاهی مردانه بیان شده است.

سیمون دو بووار از این نقطه عزیمت فلسفی، به طرح پرسش‌های بنیادین می رسد که اهمیت سیاسی و اجتماعی دارند: زن چیست؟ چگونه مرد به سوژه واقعی فرهنگ بدل شد و زن را به حاشیه راند؟ زن از کجا و چگونه به مرتبه دوم نزول کرد و به "دیگری" بدل شد؟ سیادت مردان از کجا و چگونه شکل گرفت؟ ساختارهای مردسالار چگونه پدید آمدند و چرا چنین سخت جان هستند؟ سازندگان این فرهنگ که بوده و چرا آن را چنین ساخته اند؟ مکانیسم ستم بر زنان را چگونه می توان تغییر داد؟

برای پاسخ به این پرسش ها سیمون دو بووار پروژه ای بزرگ طرح کرد که هدف آن کاوش وضعیت زن در تمام ابعاد اجتماعی و فرهنگی آن است. او برای مطالعه گسترده خود تمام زوایای فرهنگ بشری را می کاود. مرده ریگ بشر را در بستر تاریخ، از منظر علوم انسانی و تا جامعه معاصر پی می گیرد. در سیر اندیشه بشری، از اسطوره های کهن تا ادبیات مدرن، همواره جهان بینی مردسالار مسلط بوده است. اکثریت مطلق هنجارهای اجتماعی و پدیدارهای فرهنگی در توجیه نابرابری زنان و مردان سهم داشته اند. در سیر تاریخ حضور زن تقریبا به کل نادیده گرفته شده است. تاریخ را مردان، از دید مردان و برای مردان تدوین کرده اند. در بسیاری از اسناد مهم فرهنگی و حتی در نوشته های پیشرو دنیای مدرن رگه هایی از بینش زن ستیز وجود دارد.

سیمون دو بوار
سیمون، در سال ۱۹۷۰ کتاب "پیری" (سالخوردگی) را منتشر کرد
در جریان شکل گیری فرهنگ بشری و با رشد زمینه های اجتماعی برتری مردان، مرد حامل و خالق فرهنگ، "سوژه" اصلی آن گشته و زن را به موجودی وابسته، به انسانی فرعی، به "دیگری" بدل کرده است.

"جنس دوم" دلیرانه به نقد ساختارهای اجتماعی پرداخت و از مفاهیمی مانند تعهد کورکورانه به زندگی زناشویی یا وفاداری یکجانبه به همسر و یا فداکاری در راه خانواده، تقدس زدایی کرد.

کتاب "جنس دوم" تصفیه حسابی رادیکال و سازش ناپذیر با تمام باورها و پیش داوری هایی است که در طول قرون شکل گرفته و هدف آن توجیه سلطه و سیادت مردان بوده است. کتاب افسانه برتری مردان را برای همیشه باطل کرد.

مبارزه زنان در راه برابری از آغاز قرن بیستم آغاز شده بود، اما این جنبش تا پیش از "جنس دوم" از یک شالوده نظری استوار محروم بود، و این کتاب دست‌کم در مقطعی مهم از مبارزات زنان، تا حد زیادی این نقش را ایفا کرد.

تمام مدافعان ساختارهای کهن، از کلیسا گرفته تا محافل محافظه کار، با کتاب "جنس دوم" دشمن شدند و به نویسنده آن حمله کردند. در سال های بعد و با رشد تئوری فمینیستی، کتاب از سوی برخی از سخنگویان جنبش فمینیستی نیز مورد انتقاد قرار گرفت. اما حتی منتقدان پذیرفتند که هیچ کتابی تا این حد برای جنبش زنان مهم نبوده است. و به همان اندازه مهم و آموختنی، زندگی خود سیمون دو بووار بود، که با وفاداری به اندیشه ها و آرمان هایش، همیشه همان گونه زیست که خود خواسته بود.

   

.http://www.bbc.com/persian/arts/story/2008/01/080109_s-aa-simone-de-beauvoir.shtml

نگاهی به 'سارتر که می‌نوشت' نوشته بابک احمدی

مهدی خلجی

دوشنبه 19 دسامبر 2005

روی جلد کتاب سارتر که می نوشت
روی جلد کتاب سارتر که می نوشت
سارتر که می‌نوشت، نوشته بابک احمدی، يکی از مهم‌ترين آثاری است که امسال،يکصدمين سالروز تولد ژان پل سارتر، به زبان فارسی تأليف و منتشر شده است؛ حتی شايد بتوان گفت اين کتاب، چشمگيرترين اثری است که يک ايرانی درباره فيلسوف و نويسنده پرآوازه سده بيستم فرانسه نگاشته است.

سارتر که می‌نوشت، در واقع، زندگی‌نامه فکری ژان پل سارتر است که با قرار دادن انديشه‌های اين روشنفکر در متن و سياق زمانه خود، می‌کوشد آرا و نظريه‌ها و نوشته‌های ادبی‌اش را از نگاهی انتقادی شرح و بررسی کند.

بابک احمدی با تکيه بر نويسنده بودن سارتر، در مقام يکی از پرنويس ترين فيلسوفان و ادبيان سده پيشين، تحولات فکری و فلسفی سارتر را تبيين می‌کند.

فصل نخست، "سارتر در دنيا"، حکايتی است روان و چالاک از سوانح احوال اين انديشه‌گر پرتاب و تب. فصلهای بعدی به مبانی فلسفی سارتر در زمينه هستی‌شناسی پديدارشناختی، نقد خرد ديالکتيکی و نيز ايده‌های او درباره مقوله‌های چون اخلاق، عمل سياسی و نظريه ادبی می‌پردازد.

با آنکه ايرانيان در زمان حيات سارتر با نام او آشنا شدند، با انديشه‌های وی – به ويژه ديدگاه‌های فلسفی‌اش – آگاهی عميق نيافتند.

جز يکی دو رساله کوتاه و ساده سارتر درباره اگزيستانسياليسم و نيز ترجمه بخش‌هايی از کتاب ادبيات چيست، آثار نظری مهم سارتر (مانند امر خيالی، هستی و نيستی؛ جستاری در هستی‌شناسی پديدارشناختی، نقد عقل ديالکتيکی) به فارسی برگردانده نشد و تنها چند رمان و نمايش‌نامه معروف سارتر مانند تهوع يا دست‌های آلوده در دسترس فارسی‌زبانان قرار گرفت.

با اين همه، سارتر در دهه چهل و پنجاه در ايران – مانند بسياری کشورهای غربی و غيرغربی ديگر – نماد روشنفکر متعهد و درگير با پيرامون شناخته شد. از اين چشم‌انداز، سارتر که می‌نوشت اثری است که برای نخستين بار طرحی کلی و تصويری تمام‌نما از سارتر به دست می‌دهد.

بابک احمدی که در ايران، به ويژه با کتابساختار و تأويل متن آوازه‌ای بلند يافت، در سال‌های گذشته به تک‌نگاری چند فيلسوف روی آورده که در زبان فارسی کم‌مانند است؛ يکی درباره کارل مارکس با عنوان مارکس و سياست مدرن و ديگری اثری سه‌گانه‌ای درباره مارتين هايدگر (هايدگر و تاريخ هستی، هايدگر و پرسش بنيادين، و بخش سوم که درباره تأثير هايدگر بر انديشه‌ فلسفی، اجتماعی و هنری پس از اوست و هنوز نشرنيافته است).

بابک احمدی که در آثار نخستين خود کوشيد شمايی فراگير از جريان‌های معاصر نقد ادبی، هرمنوتيک و زيباشناسی فراروی فارسی‌زبانان بنهد، به سرعت با استقبال دانشجويان رشته‌های هنر، ادبيات و علوم انسانی روياروشد و به طرزی گسترده در شکل دادن به آن‌چه گفتار پست مدرن در ايران خوانده می‌شود اثر نهاد.

با آن‌که فهم ايرانيان از پست مدرنيسم تا اندازه بسياری وام‌دار بابک احمدی است، نه تنها مخالفان پست مدرنيسم، ‌که شماری از اهل فلسفه بر نوشته‌های او خرده گرفتند و آن را فاقد دقت و اعتبار فلسفی خواندند.

از اين ميان، مراد فرهادپور و محمدرضا نيک ‌فر نقدهای نيرومندی بر ساختار و تأويل متن در مجله‌های کيان و نگاه نو نگاشتند. به رغم نقدهای ژرف‌کاوانه بر نوشته‌های بابک احمدی، کتاب‌های او همگانی و سخت اثرگذار شد و طی بيش از يک دهه گذشته، در صدرپرفروش‌ترين کتاب‌های فلسفی در ايران قرار گرفت.

ژان پل سارتر و سيمون دوبوار

با اين همه، بابک احمدی با روی آوردن به نوشتن تک‌نگاری درباره سه فيلسوف تأثيرگذار غرب، مارکس، هايدگر و سارتر، تلاش کرد به دقت فلسفی و پرهيز از کلی‌گويی و ساده‌سازی پيشين روی آورد. اما هنوز هم برخی از فلسفه‌دانان ايرانی آثار او را تا اندازه‌ای گمراه‌کننده می‌دانند و باور دارند وی با گرته‌برداری از کتاب‌های منتشرشده در باره زمينه‌های مورد بحث، درواقع ترجمه و تفسيری ناراست از فلسفه و فيلسوفان معاصر به دست می‌دهد.

سارتر که می‌نوشت، با همه اين‌ها، اثری است از نظر فلسفی، دقيق‌تر. نويسنده با بهره‌گيری از شيوه‌ شرح‌ حال ‌نويسی فلسفی غربيان، روايتی جاندار از سرگذشت فکری فيلسوف – اديب پيش می‌گذارد.

نثر بابک احمدی که پيشتر به ابهام و بيهوده‌گويی متهم شده، روان، زنده و گيراست و در بخش‌هايی از کتاب بی‌هيچ گير و گرفتی، مفاهيم فلسفی را خوشگوار در ذهن خواننده می‌نشاند.

هر سه فيلسوفی که بابک احمدی در سالهای اخير بدان‌ها پرداخته در ايران نه تنها شناخته شده‌اند که موضوع مناقشه و جدل هم بوده‌اند.

نه تنها سارتر، که مارکس و هايدگر در ايران هوادارانی سفت و سخت دارند و در نتيجه نوشتن درباره آن‌ها به ويژه از پايگاه تاريخ نگاری انتقادی انديشه آسان نيست. بابک احمدی با وجود دلبستگی به سارتر، در پی توجيه اعمال و آثار او نيست – و حتی چندان در پی ساده کردن آن‌ها هم نيست – بلکه نيت او روشن کردن آن ايده‌ها و کنش‌ها و قراردادن آن‌ها در زمينه تاريخی، برای فهم بهتر، است.

طرح بابک احمدی برای بازکاوی انديشه‌های فيلسوفی که چند دهه پيش درگذشت، کامياب است، زيرا بيش از هر چيز استوار بر پرسشی امروزی است که سارتر امروزه به چه کار ما می‌آيد.

کار بابک احمدی درباره مارکس و هايدگر نيز با همين پرسش آغاز می‌شود و نوارهای نوری که بر چهره انديشه آنان می‌افکند، برای آشکارکردن و پاسخ دادن به همين پرسش است.

برای نويسنده سارتر که می‌نوشت، آزادی در کانون کار فکری ژان پل سارتر قرار داشت: «معضل‌هايی چون تعهد، نياز، شرايط ساختاری (عملی)، ديالکتيک زندگی و تاريخ، منش تصادفی (و ممکن، نه ضروری) وجودمان، «فاصله درونی‌»ای که هر کوششی در جهت ساختن هويت خودمان را بازمی‌آفريند، همه ما را نيازمتد بررسی انديشه‌های سارتر می‌کند». و سرانجام اين درس اخلاقی سارتر که «آنچه ديگران از تو می‌خواهند بسازند، بن‌بستی در زندگی نيست؛ هميشه راهی است...عوض‌شدن به ياری نيروی خودانگيخته خويش: اين آزادی است».

و به فرجام، شايد بهتر بود بابک احمدی فصلی پايانی می‌نوشت درباره شيوه فهم ايرانی‌ها در دهه‌های گذشته از ژان پل سارتر و دامنه اثرگذاری او در ميان روشنفکران و نويسندگان ايرانی. گرچه سراسر کتاب تا اندازه‌ای می‌کوشد دريافتی به نسبت متفاوت از اين روشن‌فکر فرانسوی و در تقابل با برخی ساده‌انگاری‌ها در شناخت او پيش بکشد، فصل پايانی کتاب می‌توانست سازوکار تفسيری را که از سارتر در ايران پديدآمد بپژوهد و نشان دهد در چه بستر ايدئولوژيک و فکری سارتر فهم شد و چرا امروزه بايد سارتر را به گونه‌ای ديگر دريافت.

احمدی، بابک، سارتر که می‌نوشت، نشر مرکز، تهران، 1384

http://www.bbc.com/persian/arts/story/2005/12/051219_pm-khalaji-sartre.shtml
رسانه هنروادبیات پرس لیت | Create Your Badge
 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست