ارسال مطالب ش.آقاپور کتابخانه سیاسی همه چیز همه جا پیوندکده ادبیات بومی صدا و ویدئو هنر داستان شعر

شعر

آرشیو شعر : 1 - 2

سه شعر


از جواد شجاعی فرد

به یاد گلی
ُپر َپر
بر تمام گل ها درنگ
می کنم :
ادامه

میدان‌یولوقسا


مختومقلی، شاعر ترکمن

بدو اولسه‌، میدان‌قالار آرمانلی‌
حق‌عشقینه‌آط‌سال‌میدان‌یولوقسا
ییگیت‌اولسه‌هنگام‌قالار دورانلی‌
وقتینگی‌خوش‌گچیر دوران‌یولوقسا
ادامه

آنروزها


م.ساقی

می خواهم به زیبایی های تو سفر کنم
می خواهم در آغوش بگیرم آن گیسوان زرین را
و لبریز شوم مستی آور نفس هایت را
ادامه

خیام

گویند کسان بهشت با حور خوشست
من میگویم که آب انگور خوشست
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

نیلوفرِ آفتابی
رضا بی شتاب

دلارا دارابی بر دار شد اما...

بی عمر زنده ام من وُ این بس عجب مدار
روزِ فراق را که نهد در شمارِ عمر
حافظ

ادامه

روز جهانی کلمات


علیرضا عسگری

اینجا حالا اوج شعر است
کلمات شورش کرده اند
و خیابان بسته شده است
ادامه

شش چامه


شهلا آقاپور

سر نوشت جاری
آغوشم باز
پاها یم می دوند
بر پیشانی ام بنویس: عریان
ادامه

گهواره


برگردان از رضا علامه زاده

پیش از آنکه به دنیا بیائی
پس از به دنیا آمدنت
هرگز نفهمید که آرزویم این بود
ادامه

آه باران

فریدون مشیری

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان كرده بید وحشی باران
ادامه

بغض ملانکولی


شهلا آقاپور

امشب سیصد وشصت و پنچ ماه
به موهایم  چسبانده ام
بتماشای پنج هرم آتش
می نگارم   ستاره ی سبز
ادامه

- نشانه –


هژبرمیر تیموری

غارت برگ
بدست باد
و لحظه های زرد
با یاد تو
در افق ترِ صبحی، که تو خواهی آورد
لای گرمترین سنگ بهار
شقایقی را نشانه کرده ام.

شروه


رضا بی شتاب

تو گُل بودی مو گُلدون این چه خوابه
خداوندا تو دونی این عذابه
اگه گلدونِ عمرُم رو شکستی
هنوزُم بوی گل در پیچ وُ تابه

ادامه

حکایت جوانه


ویدا فرهودی

به یاد آزادگانی که در بند بی سببی جان می بازند*
ادامه

مهستی گنجوی

باد آمد و گل بر سر می خواران ریخت
یار آمد و می در قدح یاران ریخت
آن عنبر تر ، رونق عطاران برد
وان نرگس مست ، خون هشیاران ریخت

" کبوتر سفید "


روزبه فاطمی

کبوتر سفید
نشسته بود بر شاخه ای
مست بوی گل ،
و آغوش سبز باغ
ادامه

رهی معیری

نه دل مفتون دلبندي نه جان مدهوش دلخواهي
نه بر مژگان من اشكي نه بر لب‌هاي من آهي
نه جان بي‌نصيبم را پيامي از دلارامي
ادامه

خیام

گر برفلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را زمیان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی اسان
..

این کهنه رباط را که عالم نامست
وآرامگه ابلق صبح و شامست
بزمیست که وامانده ی صد جمشید است
قصریست که تکیه گاه صد بهرامست

چند تاسیانه از گیل آوایی

راز

می موشتا وانکون
کی دونیا فوگورده !
جنگلانا واورس
تسکه دیلانه شب فوقوسانا
...
فارسی
راز
مشتم نگشا که دنیا به هم می ریزد
اندوه دل شب ستیزان را
از جنگل بپرس
ادامه

دو سروده از


سوسن احمدگلی

1
بهانه

چون سینه ی پرنده به آسمان سائیده است
دیگر
ادامه

فضای سبز


شهلا آقاپور

هرسوی سبزین
گلبوته های حس
بها رانه می آیند
ادامه

راهب اصفهانی

راهب خم باده پیر دیری بوده ست
پیمانه حریف گرم سیری بوده ست
این مشت گلی که گشته خشت سرخم
میخواره و عاقبت بخیری بوده ست

ایمان
ع.ج.-بینام


هرلمحه تازیانه ایست
ونقشی مه پشت پلکها جان می گیرد
رویائیست سپید از گذشته ای سیاه
ادامه

مشاعره ي سيمين بهبهاني با ابراهيم صهبا

شعر « آزار » اثر سيمين بهبهاني:

يا رب مرا ياري بده ، تا سخت آزارش کنم
ادامه

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
یغما جندقی

ما خراب غم و خمخانه ز می آباد است 
ناصح از باده سخن کن که نصیحت باد است
ادامه

بهاری

گیل آوایی

عشق است که با بهار آغــــاز کنیم
هر بود و نبوده را دگر ســــازکنیم
نوروز و بهاروعشق ورزیست بیا
کآغوش زمهر بهر هم بــــــاز کنیم

تو می آیی


هژبرمیرتیموری

تو می آیی
تا آغازکنی
شروع دیگری را
در ناتمامی
این همه آغاز
ادامه

فراق دوستان


سعدی

فراق دوستانش باد و یاران
که ما را دور کرد از دوستداران
دلم دربند تنهایی بفرسود
چو بلبل در قفس روز بهاران
ادامه

"  نوروز "


روزبه فاطمی
بهاران می رسد، انگار اما
زمستان پایدار است
نمی کاهد دمی سرمای جانسوز
میان دشت برفی
پیش می آید
خمیده پشت، عصا بر کف، عمو نوروز.

ادامه

شعری از کتاب باران های متواری از پرویز میرمکری


پارو زدن   بلمی  آرام
در بستر  رود خا نه ی  متین
و  نه دیدن پرواز اردک های  وحشی
سفر طوفان  را به  تاخیر  نمی اندازد
که به دهان قلابهای آویخته  نخزیده اند
در محاصره ی ریشه با سنگ  نه ادامه

رفـیــق!


راحله یار

اگر تو این همه بر من جفا نمی کردی
    به نفسِ سرکشِ خود اعتنا نمی کردی
    غرورِ عشق مرا چشمِ کم نمی دیدی
    مرا هماره «ضعیفه» صدا نمی کردی
  ادامه

بازی چرخ


سیمین بهبهانی

چه شد که خورشید تیره شد
                              زتیرگی های آه تان
 ستاره را  چشم خیره شد –  چه بوده آیا گناه تان ؟
چه دست بردارتان کشید
                       شکسته گردن چه گونه اید
ادامه

بر سکوی هشت مارس


روزبه فاطمی

درودتان باد
پریزادگان زمین
پرورندگان زمان
مادران دهر
بر سکوی هشت مارس

ادامه

با چشمه های جوان


رضا بی شتاب

چکید اشکش دلش از ناله حیران شد
سرای عاشقانِ کُشته ایران شد
به خاک افتاد مادر را چو فرزندان
ذلیل آزادی وُ هذیان وُ خِذلان شد
ادامه

یک منظومه ی آواره


ناصر نجفی 1372

از افیون جاده ها می گریختم و

فرزندان ام را شماره می کردم
تابستان حشره در محاق بود.
زمین
شلوار خاک آلودش را می تکاند؛
ادامه

خنجرها ، بوسه ها و پیمان ها


منوچهر آتشی

اسب سفید وحشی،
بر آخور ایستاده گرانسر،
اندیشناک سینه ی مفلوک دشت هاست
اندوهناک قلعه ی خورشید سوخته است
ادامه

کافه انیشتین


شهلا آقاپور

مُچ دستم
از جا بجایی مجسمه ها
بی صدا
درد  می کشید
مخمل ِ برف
می بارید
ادامه

لحظه دیدار


اخوان ثالث

لحظه دیدار نزدیک است
باز من مستم
باز می لرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفم را دست
آبرویم را نریزی دل
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است

آفتاب پرست


یغما جندقی

نگاه کن که نریزد دهی چو باده بدستم
فدای چشم تو ساقی بهوش باش که مستم
کنم مصالحه یکسر بصالحان می کوثر
بشرط آنکه نگیرند این پیاله زدستم
زسنگ حادثه تا ساغرم درست بماند
بوجع خیر و تصدق هزار توبه شکستم
چنین که سجده برم بی حفاظ پیش جمالت
ادامه

آهوی محال
با یادِ  «فروغ»
رضا بی شتاب

خاکسترِ ققنوس برین صفحه که پاشید؟
که از روشنیِ شوقِ حضورش
ادامه

ای یار!


م.ساقی

ای یار!
لبخندت
جوانی من ست
ادامه

به امضای دل


سیمین بهبهانی

ی دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
کوچراغی جزتنم کاتش زنم در شام تارت:
ماه کو،خورشید کو؟ ناهید چنگی نیست پیدا!
ادامه

کوچه عاطفه کجاست؟


ی.صفایی

دستهایم را باز کنید،
می خواهم قفس تنهایی ام را پاره کنم.
چشمهایم را باز کنید،
می خواهم تاریکی تنها یی ام را بشکافم.
بگذاید در کنار عابرین قدم بردارم.
ادامه

هست شب


نیما یوشیج
38 اردیبهشت 1334

هست شب، یک شب دم کرده و خاک
رنگ رخ باخته است
باد-نو باوه ی ابر – از کوه
سوی من تاخته است
***
هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا
هم ازین روست نمی بیند اگر گمشده یی راهش را
با تنش گرم، بیابان دراز
مرده را ماند در گورش تنگ
به دل سوخته من ماند
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب
هست شب آری شب

هفت رنگ


از: ع.ج

مقدمه
از آبی تا سیاه با من بیا
آبی
بنشین بر لب حوض
ماهی قرمز خاطره را یاد بکن
که در آن فیروزه ای ی کاشی
آسمان را می دید
و به یاد دریا بود
به حبابی دلخوش
شبا هنگام
ماه افتاده بر آب را می بوسید
بی پروا!
نارنجی

ادامه

دو شعر


فریدون مشیری

مرداب

لب تشنه رسیدم تشنه بی تاب
زمن بی تاب تر جان و دل آب
مار گفت: از تلاطم ها میاسای
که بد دردی است جان دادن به مرداب
ادامه

فانوسِ لاله ها
با خیالِ رفتگان هم قانعم از بیکسی، کاش گردون واگذارد یادِ یارانم بیاد: «بیدل»


رضا بی شتاب

ای اشکِ چشمِ گلشن
در دیده میدمی باز
زین ماتمِ دمادم
یک قطره خون جهان شد
ای بغض وُ رازِ پاییز
بر برگ ریز وُ باران
ادامه

تر نج مست


شهلا آقاپور

رودها دارند پله پله
عکس های
ترنج مست را می برند
پیوند به و سیب ممنو ع ست

باغبان چرا آبیاری نمی کنی
لطفن بخوان
تا بلوی گلها را پر پر نکنید

چشم ماه بالای درخت گیر کرده است
و ترنج مست دارد به روی من می افتد
از جر زد نهای بیهوده خسته ام

ادامه

عشق همین است


نسیم خاکساز

وقوف همين است
گوش دادن به صداي  ناقوسي
نيمه شب
و برخاستن به احترام ماه
كه جلالش
اتاقت را روشن كرده است.
عشق همين است
تكيه به ديوار دادن
و شب را و ماه را نگاه كردن
تا درخت پشت پنجره
به اتاقت بيايد
با سبدي از سبزي
و فنجاني از شير كاكائو
شادي همين است
نوشيدن از شيريني طلوع
و پرواز
در بيشه هاي تن ات تا مزه هاي خام عسل.

چامه بر چلیپا


رضا بی شتاب

بر چلیپا می چکد چون چامه ای
گلگون بلند آواز
از شعورِ شعله ی شوقی به پرواز
جمعی به مجمرِ تجهیل
ایستاده بر بساطِ تماشا، در بزمِ زمهریرِ نظر
موج می زَنَد جنون
در تغافلِ حضور
چون سایه ها به ساحلِ حسرت
چرخ وُ چراغ وُ چاه
در وادیِ درد مانده اند وُ رفته به تشویش

ادامه

دلخوشی شب
شهلا آقاپور

چه دلخوشیست شب
در های شب بازند
تما م شب   آندره ویلون می نواخت
کلا ژهای هایکوواره نقاشی وسُل نوتها
از درزهای شرابی شب   می گذشتند

رادیوآزادی صلح
امید پیروزی  می داد
پیروزی پیر وزی و زنده باد
زنده باد همیشگی را می گفت

ادامه

«والشمس...»: برای «خورشید»های یلدا


سیمین بهبهانی

قسم به خورشید و روشنا ش
قسم به ناهید و چنگ او
قسم به آن ماه نقره پاش
وبوم فیروزه رنگ او
*****
قسم به قلبی که می تپد
به سینه ام تند وسخت جان
قسم به خونی که می دود
به چاردالان تنگ او
ادامه

غزلی از باباطاهر

دلا در عشق تو صد دفترستم
که صد دفتر زکویین از برستم
منم آن بلبل گل ناشکفته
که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه زغصه ور بریجه
جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان
که این ته آسمانها مجمرستم

ادامه

بیهودگی


راحله یار

افتاده ام به کوی غریبی که خانه نیست
جایی که یک بهانه برای ترانه نیست
دلتنگم از حمایلِ گل های کاغذی
دلگیرم از بهارِ که جوشِ جوانه نیست
شرمنده می رسد به نظر چهره ی غزل
شعری که غیر بار غمش روی شانه نیست
ادامه

خبر جها ن
شهلا آقاپور

به تماشای جهان  گوش ایستاده ام
پرتاب انسان را از بالای حماقت
و شکستن مجسمه ی بودا
در زنگ زدگی طالبان
گنجینه ی تاریخ شخم می خورد
صحنه بازی من منم  تو نه

ادامه

16 آذر
سرودی برای جویندگان  دانش و عشق


یاور استوار

ای لشگر دانش ای هنرور
فرزندِ زمانه، شور بر سر
باز آمده از درون مردم
سربرزده از نگاه خاور

پر باز بر اوج ها رها باش
ادامه

هفت موج زما ن


شهلا آقاپور

1
هفت هزار ساعت
زنگ می زنند
دیوارها ما ت
خالی اند
2
تند یا یواش
مقصدم همین
برکه بی انتهاست

ادامه

سه حادثه شهر


شهلا آقاپور

>بازیها ی پشت پرده
وسوسه ام نمی کنند
این ضیافت بزک ها
ادامه

شیوه ی عاشق کشی


راحله یار

وای برملکی که هر که تاج بر سر می کند
هرکسی کمبود خود را زیر زیور می کند
ادامه

بی لکهء بودن


پونه قلی زاده  

>نگاهم شعله بود بر تو
که زبانه می کشید از هرسوی خیال
و هرم حضورم،
دستهایت را سبز می کرد
و دستهایت چه جسارتی داشت
که می تاخت لا به لای گیسوان
ادامه

رضا مقصدی
در "مرضیه"، شکفت غزل های دلکش ات
به خاطره ی شورانگیز ِ


بیژن ترقی

نام ِ تو همنشین ِ نگین ِ ترانه بود
شعر ِ تَرَت ترانه سرای زمانه بود

ادامه

رنگ آمیزی روزها


شهلا آقاپور

1
خوشه ها ی آفتاب
مرا به حس زنانگی ام می کشند
این روزها چه بیقرارم
ادامه

دو تاسیانه


از پیروز ابراهیمی

در دفتر خاطراتم
خوانده هایم را نقاشی کردم
گریه ام گرفت
2
دیشب در خواب
بیدار شدم
پدر را جستجو کردم

بهار

دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند
شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
ادامه

دو شعر


م.ساقی

1
برخیز!
برخیز
تا احساس،
ادامه

تصویر
رضا بی شتاب


برای دلارا دارابی

خنده اش جادوی عشق
با سرانگشتش چو گلبرگِ بهار
چرخِ دیگر زد قلم
ادامه

شاملو

چراغی بدستم
چراغی در برابرم
من به جنگ سیاهی می روم
گهواره های خستگی
ادامه

نوروز، در بهار ِ دلم ایستاده است


رضا مقصدی

نوروز، در بهار ِ دلم ایستاده است
این روز ِ نو کنار ِ دلم ایستاده است
ادامه

دف 


رضا براهني 
به آيدين آغداشلو

دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شب
دفماهها
ادامه

نیلوفر آب


شهلا آقاپور

از نی لبک ها
برایم بنواز
صدای نیلوفر آب
که هر ساله پیدا می کند
راه  حوضچه ام
و می رقصاند تا سطح آب
ماهی قرمز دوست را.

اندوهباره


گیل آوایی

بیهوده چنگ می زنم
سینه ی این روزگار تلخ
وین دستهای بی رمق
که زاغ یاد مرا چوب می زنند!


ادامه


منوچهر آتشی

کاروانی ها :
کاروانسالاری افتاده است ازپا
چیست تدبیر ؟
ادامه

محجوب هروی

رفیقان بر لب آمد جـان ز هجران دلفگاری را
که می گوید به آن بیرحم حال جان سپاری را
نه از بختم ســر یاری نه از دلدار غمخـواری
ادامه

سه سروده از


م.ساقی

عریانم
عریانتر از واژه بر دفتر،
کبوتر در باد،
ادامه

جانسوز


رهی معیری

چــنـان در قيـد مـهرت پاي بنـدم
که گويـي آهوي سـر در کمنـدم
ادامه

این شعر از انگلیسی به فارسی برگردانده شده است

دوست مردم


اسماعیل خویی

 آقای اوباما، دوست مردم، آقا
ممکن است که آنها تاکنون طرفدار تو باشند، آگاه باش
ادامه

عقاب


دوشعر با یک عنوان از دو شاعر نامدار
ناصر خسرو
و
دکتر خانلری

ادامه

چشمهای شبزده
ابراهیم امینی، شاعر جوان بلخی

با چشمهای شبزده آشوب میکنی
هر چه بدی است با نظری خوب میکنی
اما به سان باد از این کوچه میروی
ما را خیال سنگ و گل و چوب میکنی
تو با نگاه ساده و آیینه افگنت
ما را هزار آیینه مجذوب میکنی
شاید منم که آمده ام خانهء شما
آن گرد و خاک فرش که جاروب میکنی
یک بار بوسه یی بسرابر دو گونه ای
کز انتظار این همه مرطوب میکنی

غزلی از دبیر المللک محمد نبی واصل کابلی

باز آمد آن مژگان سیه کز دیده خوابم می برد
از دیده خواب از سینه تاب از چهره آبم می برد
شطرنج ناز انداخته و ز غمزه ماتم ساخته
ادامه

بچه ها بیایید
هژبر

بچه ها بیاید بهار اومد
بچه ها بیاید بهار اومد
تو دشت و صحرا، همه جا
سبزه و سبزه زار اومد.
تو باغچه های یخ زده
ادامه

حزین لاهیجی

ای  وای  بر  اســیری  کـز  یاد  رفــته  باشد
در  دام  مانده  باشـد  صــیاد  رفــته   باشد
آه   از  دمی  که  تنهــا  با  داغ  او  چو  لاله
در خون نشسته باشد چون باد رفته باشد


ادامه

بو ینی  گونلردا

شهلا آقاپور

باهاردی باهاردی
آهای قیزلار  اوقلانلا ر
گلیز قاوال چالاخ  اوینییاخ
ال اللا   وررک
ادامه

بهارانه


رضا مقصدی

دیدار بنفشه زار را بـــــاور کن
بیداری جویبار را بــــــــاور کن
برشانه شادمان گلبرگ و درخت
گستردگی بهار را بــــــــاور کن
ادامه

آمدی


هژبرمیرتیموری
مارس ۰۹   روتردام

( به شهلا آقاپور )

آمدی،
و آمدنت باران کلمه بود
شعر بود
و
نگاه
بر ابهام شور این پنجره ها
که در سکوت غربت مان نشسته اند.

آمدی و آمدنت
بهانه بود
برای رویش آن حرف
که در زمین خدا
فرصت گفتن ش نبود.

قایقی از بهار


شهلا آقاپور

محبوبم سی سال
دلتنگی ات را زرد  ننویس
شکوفه ها ی سیب را بشمار
بشمار خنده های گل آفتاب
که در تو  زنده خواهند شد

محبوبم روز شماری نکن
بر گلبرگهای آتشمهر
سرخ  بنویس
آتشی که هر ساله میترا از آن
چهار شعله ی  سور می سازد
و قایقی از بهار
در ساحل  دلت می نشاند ...

هفدهم مارس 2009

 

همیشه حریص پرواز!


سوسن احمدگلی

چه دامنی برکرده ام!
چه دامنی!
که خسته می کشد به خارها
با زخم ها و پارگی های بی شمار
تاوان عشق می دهد
اما به بوسه ای
جواب عاشق نمی دهد.ادامه

به مناسبت روز جهانی زن


محترم مومنی روحی

آفتاب و روشنابخش همه دنیاست زن
در میان خلقت ذات خدا یکتاست زن
بی وجودش کی به گیتی راحت و آرامش است
زین سبب او خلقتی نیکو و روح افزاست زن
ادامه

تردید کردم


سوسن احمدگلی

برای زیبا شدن
سه بار غسل کردم
در آب
در عشق
در خاک

ادامه

جهانی دگر (تقدیم به جنبش زنان  به مناسبت 8 مارس)
ی. صفایی

زیباست
پروازت  در کرانه ها،
باز می ماند قلم
چون به رسم تو آید!

ادامه

بیزارم از جدال


سیمین بهبهانی

دورانِ عشق و شور گذشت‏
اى دل، هواى يار مكن‏
بر دوشِ عشق‏هاى كهن‏
اندوهِ نو سوار مكن‏

مى‏دانمت كه پير نِه‏اى‏
آرام و گوشه‏گير نِه‏اى‏
امّا مرا به پيرسرى‏
از عشق شرمسار مكن‏
ادامه

یک شقایق


سوسن احمدگلی

به آفتابِ دل ثانیه های پائیز
یک شقایق دادم
یک شقایق
که شود گرم و
نترسد
از زمستان دیگر
خنده ای کرد و پرید
از سر بام.

رضا مقصدی

ديدارِ بنفشه زار را باور كن
بيداريِ جويبار را باور كن
بر شانهء شادمانِ گلبرگ و درخت
گستردگي بهار را باور كن

بر خيز و بيفشان و بباران، ما را
سبز است ترانه ي بهاران، ما را
اي شعله ي هر شكفته، اي آتش عشق
برخيز و برانگيز و بسوزان، ما را

ای سالهای گمشده آه...


رضا مقصدی

از من که در حوالی ی پائيزم
تا سايه سار ِ خاطره ی آن درخت سيب
چندين بهار، فاصله مانده ست.

دستم دراز نيست
تا آن انار ِ جنگلی ی دوردست را
بر ميل ِ ديرساله ی زنبيلم
بسپارم.

ادامه

تا هیچزار گمشدن از خود، درخود، بر زمین


اسماعیل خویی

در ژرفه سترون بی باوری
با تن نمودی از شکستن،
از شکستگی ی ریش ریش،
وجان نمادی از گسستگی از خویش
و منتهای خستگی از خویش؛
و، ناگزیر و بی تدبیر،
به جان و تن نیازمند و
جویای یاوری .
ادامه

دستهامان نرسيده ست به هم ...


فريدون مشيری

از دل و ديده ، گرامی تر هم
آيا هست ؟
- دست ،
آری ، ز دل و ديده گرامی تر :
دست   !
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان ،
بی گمان دست گرانقدرتر است .
هر چه حاصل كنی از دنيا ،
دستاورد است  
ادامه

برف


رضا بی شتاب

مقراضِ زمان چید چو پرچینِ چمن را
دی آمد وُ برچید پَرِ سبزِ دمن را
در سینه ی مأیوسِ فلک یخ زده آمال
داسِ دَمه سیمابی وُ بگشوده دهن را
پَرکَندهبهاطراففروُفخرِدرختان
ادامه

برگی از تقویم گورستان خاوران
اکبر سردوزامی

مادرم را از روی گورم هفتاد متر دور دور پرت کنید
و شاخه گل‌هایش را هفتاد بار در هم بشکنید
و هفتاد بار با لگد لگد بزنید
و در هفتاد سطل زباله‌ی تاریخ گوزتان بپوشانید
من که غمی ندارم!
آخه من دیگه در تن هوا هستم!
ادامه

وقتی


گیل آوایی

وقتی به بار بنشیند
فریادهای سبز تو
گذر هزار خاطره گلباران می شود
دیوارهای دلگیر فرو می ریزند
و واژه واژه جاری سالهای بی صدا
ادامه

ایرانی ِ آذری


ادیب برومند

سپرکرده تن پیش تیر یلان
سر و سینه را ساخته خنجری
به انگیزش خسروانی سرود
به هم کوفته موکب قیصری
نموده به پیکار عثمانیان
ادامه

"غزه" نمی خندد


ی. صفایی

لبخند تلخ "غزه"
زیر دلارهای بیت خدا
به خون نشست!
آنجا که
ادامه

گُنهی بود مگر ای صنم!


قرة العین

به دیار عشق تو مانده ام ز کسی ندیده عنایتی
به غریبیم نظری فکن چو تو پادشاه ولایتی

ادامه

آوازهای تفاهم


شهلا آقاپور

برف پشت پنجره می ساید
به درخت سفید نگاه می کنم
رودریگو ناخن موزون
بر گیتارش می کشد
آوازهای تفاهم آران خوواس
چه می خروشد
ادامه

ده فرمان
با حُزنِ غزه

رضا بی شتاب

به یُمنِ امن و ایمان
آزادی در «میزانِ» زمان
عاجز و رنجور
پاره پیراهن
غبارِ غارت وُ حسرت می سِتُرَد
ادامه

جنگ دوباره


ابراهیم باران

گوش کن
آهای لمیده بر مخمل فاصله
به دهل، به هیاهوی لغات مرده
که جانی تازه گرفتند هنگام آرامش تو
رزم خویانه، روح تنفر بر نقش چهره
نزدیک می شوند

اینگونه لبخند مزن
به رسم ناتوانی، نا باوری کودکانه
خدارا
دوباره زنده شدند فهم های ناقص
گوش کن به دهل
نزدیک می شوند.

دو شعر از یودیت هرزبرخ


برگردان: نسیم خاکسار

لکه نم
دور دریچه سقف لکه نمی‌ افتاده است
لامای جوانی را می‌بینم با سری فروافتاده نزدیک به مردی که ایستاده
به سویش خم  شده- و اکنون تو را می‌بینم کنارم دراز کشیده‌ای
و آنگاه می‌پرسم: مرد به لاما سیلی می‌زند یا نوازشش می‌کند؟
چرا به سوی لاما خم شده؟ و آنگاه تو می‌گویی:
چیزی نیست عزیزم فقط یک لکه نم است
دور دریچه سقف.
ادامه

مشتخشم


گیل آوایی

نمی شود
گشاده دست ِ باخته مشت خشم
زراه بی گذر گذشت
به گاه  مرگ آفتاب
تنیده گزمگاه ره به راهوار بستگان

به آه وُ ناله وُ دریغ
به پند وُ  آیه
شب به شب نشستگان
چه شاید  ار بمانی پا به پای سنگ گشتگان!

گذر زراه بی گذر
چنین!؟
ببین!
اگر که بایدت چو جاری روان به بودنی
هوار زندگی به زنده بودن است
وگر که  لحظه ای، دمی
بیارزد از فسیل واره ماندگی

دلتنگیهای زمستانی


نسیم خاکسار

1
فکر کن به ستاره‌ای دست یافتی در شبی تاریک
یا به روزنه‌ای
در دخمه ی  تنگت
چه نصیبت خواهد شد
وقتی زمین پوشیده از پرندگان مرده است؟
ستاره را در آستر کتت پنهان می‌کنی
و از روزنه‌ات بیرون می‌آئی
در جستجوی کافه‌ای
که  تا صبح
ودکا بنوشی.

2
مه،
درختهاي كوتاه، يك قد
چمنزارهاي كنار هم
و عابري
كه به موازاتش
كسي راه نمي‌رود

کي با فنای تن ز تو کس دور مي‌شود؟
شمع از گُداختن همه‌گي نور مي‌شود
حفیظ اصفهانی

تک تک ناگزیر را بر مشمار
احمد شاملو

تِک‌تِک ِ ناگزير را برمشمار که مهره‌های شمرده
نيم‌شمرده به جام مي‌ريزد
به سکوت ِ رامشگری گوش‌دار که واقعه‌يي چنان پُرملاط را حکايت
مي‌کند به صيغه‌ی ماضي
که قائمه‌های حقيقتي سرشار بود
ادامه

رضا مقصدی

باز آمدنِ تو، باز ديدن دارد
سرسبزيِ لبريزِ تو، چيدن دارد

با اينهمه دردِ كهنه، نوروز هنوز
آواز تو از دلم، شنيدن دارد

اين بار، چو اين بهار مي بايد زيست
سرشار و شكوفه بار، مي بايد زيست

امروز كه رنگِ شاديت سرخ تر است
شاداب تر از انار، مي بايد زيس

شعری از پابلو نرودا
ترجمه احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند .
به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
ادامه

سخت آسان بود


ابراهیم باران

دیگر به آسانی نخواهم دانست
که صدف نگاه ها
معناهای بسیار را چگونه مروارید می کنند.
دیگر براحتی نخواهم خواند
که اشعار گفتارها
معضل تمایلها را چگونه آواز می کنند.
آنچه را که دانستم
و هرآنچه را که خواندم
به سبک وزنی دود سیگاری
چشمانم را به سرخی آغشت.
دیگر هرگز نخواهم دانست.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرشیو: 1 - 2 - 3 - 4 - 5- - 6 -- 7 - 8 -9 -10>>> بازگشت به صفحه نخست پرس لیت

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر
درباره ما